برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

معتاد

/mo'tAd/

مترادف معتاد: آمخته، اخت، خوگر، خوگیر، مالوف، مانوس، افیونی، تریاکی، وافوری، افیون خور

برابر پارسی: نارکوکی، خوگرفته، دژخوی، خوگر، اپیونی، بَنگی
معتاد
آموختار
معتاد به مواد مخدر
عملی
وریا صادقی
(معتاد:شخصی که به کار و عمل قبلی خود
برمیگرد) (عید: با كسره عين به معنای جشن، اصل این کلمه از
عِود بوده و در اصل به معنا بازگشت است. واو
یعنی عين الكلمه قلب به ياء شده دلیل نام
گذاریش به این دلیله چون هر سال این مراسم
تکرار و به نحوی برمیگرده) کلمات مشترک در
بازگشت:شامل:)عیادة کردن از عائد عیادت کردن
به معنای ملاقات مجدد چون او را می شناخته و
ملاقات کرده و بار دیگر بازگشت و ملاقات می کند گفته میشود).(عود :راه قدیمی و تکراری)
(عادی:امر عادی و تکراری که همیشه باز می گردد)
(معاد:سرای بازگشت یا محل
بازگشت برای حساب و کتاب)(عاید:نفعی که به
علت کار عادی روزانه به شخص بر می گردد)
(عوادة: به غذای اضافه که باقی می
برای خوردن مجدد گرم می کنیم و باز گردانده می شود
گفته میشه)(معید:شخص با مهارت جنگی در واقع در
حین جنگ به دلیل مهارت و سخت کوشی بارها و
بار ها به صحنه جنگ بر می گردد گفته میشود)
(عادة: یا عادت با کتابت
فارسی حرف تاء:اخلاق تکراری و همیشگی فرد که
انجام میده گفته میشود)
صادق
کسی که به چیزی علاقه و عادت پیدا کرده
فر کیانی
می گویند که واژه ی معتاد از عادت گرفته شده است. ولی واژه عادت به مانای خوگر شدن که اصل آن آدت (آد ات) است در فرهنگ سنسکریت به صورت Adatte आदत्ते به مانای keep in mind, bind on, notice آمده است. واژه آدت از ریشه اوستایی آدی به مانای نگریستن و دیدن ساخته شده است. بنابراین ریشه ی عادت عربی نیست.

علی باقری
معتاد(ADDICT) [اصطلاح اعتیاد]معتاد به کسی گفته می شود که در نتیجه استعمال متمادی دارو، ‌در بدن وی حالت مقاومت اکتسابی ایجاد شده است، به شیوه ای که استعمال مکرر آن موجب کاسته شدن تدریجی اثرات آن می شود. از این رو پس از مدتی شخص مقادیر بیش تری از دارو را می تواند بدون بروز ناراحتی تحمل کند و در صورتی که دارو به بدن وی نرسد، اختلالات روانی و فیزیکی موسوم به �سندروم محرومیت(عوارض و تظاهرات جسمانی و روانی در موقع نرسیدن مواد مخدر به بدن)�در او ایجاد می شود.
علی دوستی نوگورانی
عملی


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی