برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

متداول

/motedAvel/

مترادف متداول: باب، جاری، رایج، شایع، عادی، عرفی، متعارف، مد، مرسوم، مستعمل، معمول، معمولی

متضاد متداول: منسوخ، نامتداول

برابر پارسی: دست بدست گردانیده شده، همگانی، همه گیر
متداول
مرسوم
متداول و مرسوم
رایج
متداول | مرسوم
رایج
اصطلاحی متداول در فوتبال
افساید
در اعیاد متداول است
صله رحم
از جمله واژه های متداول در دنیای شبکه های کامپیوتری که به نرخ انتقال داده توسط یک شبکه و یا یک اینترفیس اشاره می کند
پهنای باند
از زمان این پادشاه | رسم دادن سکه در نوروز به عنوان عیدی متداول شد
هرمز دوم
جاری و متداول
رایج
رایج و متداول
مرسوم
مرسوم و متداول
رایج
مجتبی دولتخواه
همگانی - همه گیر - همه پسند
شیماتهران
شایع
ب. الف. بزرگمهر
شناخته شده

جز باره های یادآوری شده در بالا بویژه �همه پسند� پیشنهادی آقای دولتخواه، با اندک چشم پوشی، آمیخته واژه ی �شناخته شده� را نیز می توان بجای �متداول� بکار برد.
حمیدرضا دادگر_فریمان
باب، جاری، رایج، شایع، عادی، عرفی، متعارف، مد، مرسوم، مستعمل، معمول، معمولی
سید مهدی حجازی
فراگیر - فراوان
علی دوستی نوگورانی
عرف


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی