برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

قوس

/qows/

مترادف قوس: انحنا، خم، شیز، کمانه، کمان، وتر، طاق، آذرماه

برابر پارسی: کمان، کژواره، کمانه
قوس
کمان
قوس بی سر
وس
قوس قزح
رنگین کمان
قوس و قزح
سرویسه, نوس, سدگیس, رنکین کمان
ابزار جوش قوس الکتریکی
الکترود
دوقوس
زردک صحرایی
ناقوس
جرس
نوعی خط تزئینی قوسی شکل
طغرا
هومان معمارباشی
این کلمه از واژه ی آکدی qaštu (قاشتو) می آید که به معنی منحنی می باشد.
حمیدرضا دادگر_فریمان
انحنا، خم، شیز، کمانه، کمان، وتر، طاق، آذرماه
سینا .
( قوس ) معربِ واژه ی پارسیِ ( گوژ ، کوژ ، کوز ) به معنای خمیدگی .
نمونه ی دیگر واژه ی ( قوز ) که برای کمر میگویند ، گوژپُشت .
علی باقری
قوس (Arch ) [ اصطلاح کفاشی]: قسمت میانی، باریک و خمیده کفش که قوس پا روی آن خم می‌شود.


نام نویسی   |   ورود