برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

فساد

/fesAd/

مترادف فساد: الواطی، بی عفتی، بی ناموسی، تبهکاری، عیاشی، فجور، فسق، هرزگی، بدی، تباهی، خدشه، خرابی، خلل، شرارت، عیب، نادرستی، ناشایست، آشوب، اغتشاش، بی نظمی، تفتین، خرابکاری، شر، شغب، شورش، فتنه، فتنه انگیزی، مفسده جویی، عفونت

برابر پارسی: تباهی، پوسیدگی، تباه شدن، ویرانی
فساد
تباهی
فساد و تباهی
شر
فساد کننده
مفسد
فساد | تباهی
فسق
افزایش این منحصر اقتصادی راه جلوگیری از فساد در شبکه بانکی است
نرخ سود
تباه کننده | فساد کننده
مفسد
بدی و فساد
شر
عرفان
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
آژاب (کردی: آژاوه)
لِزین (کردی: رِزین)
پَواپ (کردی: پَواوی)
نیرتی (سنسکریت)
اسما
1ـ عاملی که باعث ساقط شدن چیزی از بهره برداری می شود. 2ـ وادار کردن کسی به رفتاری بر خلاف وظیفه یا بینش خود با دادن هدیه ، وعده ، دلایل عقلی و یا احساسی ، و یا تهدید و شکنجه . 3ـ ویران کردن آنچه مقدس و گرامی است . (مکان و یا شخصیت ) 4 ـ ناهنجاریهای اجتماعی .
شیما
ردایت
Mby
بی ناموسی

فاطمه
خارج کردن هرچیزی از نظم و قانون طبیعی آن
حمیدرضا دادگر_فریمان
تباهی ، ردایت


نام نویسی   |   ورود