برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

فرسوده

/farsude/

مترادف فرسوده: اسقاط، فکسنی، پوسیده، رمیم، خسته، کسل، وامانده، ضعیف، فرتوت، ناتوان، خلق، ژنده، کهنه، مستعمل، مندرس
فرسوده براثر ادامه یک فعالیت
خسته
فرسوده و کهنه
نخنما
پوسیده و فرسوده
چروک
جامه کهنه و فرسوده
مندرس
دیرینه و فرسوده
کهنه
قالی فرسوده
نخنما, نخ نما
حامی
نخ نما
علیرضا
کارکرده
😏👩
به درد نخور
Araz
کارکرده و نخ نما شده
د
از کار افتاده
حسین
انسان پیر .
Shiva RsoLzaD
واژه های پیر قدیمی فرسوده
لتن
پیر
انسیه فرسوده
فامیل من فرسوده است.درواقع فرسوده یعنی کهن وقدیمی
بیخیال🙄
کار کرده خراب
S
کهنه


نام نویسی   |   ورود