برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

غذا

/qazA/

مترادف غذا: خوراک، خوردنی، طعام، قوت، مائده

برابر پارسی: خوراک، خوراکی، خوردنی، خورش
غذا
خوراک
غذا خوردن
تناول
این غذا از روسیه و جمهوریهای سابق شوروی به ایران راه یافته و در برخی از مناطق شمال ً ایران کامال شناخته شده است
سوپ برش
این غذا بسیار چرب و پرانرژی است
کله پاچه
این غذا محبوبیت زیادی در بین مردم ایران دارد
قرمه سبزی
بعد از غذا م یخورند
دسر
به این غذا شامی هم می گویند
لیبی
تحلیل غذا در معده
هضم
چریک و مبارز ایرلندی که با اعتصاب غذا در زندان انگلستان در گذشت
بابی ساندز
خودداری از غذا خوردن
امساک
خوردن اندکی غذا برای رفع گرسنگی
ته بندی
در کنار غذا می خورند
پیاز
دونآ ن غذا خوردن خیلی سختا ست
دندان
روشی برای نگهداری از غذا در صنایع غذایی
کنسرو سازی
علوم و فناری استفاده از گیاهان به منظور ایجاد غذا و سوخت
برزشناسی
عمل غذا سازی گیاه
فتو سنتز
میل به غذا داشتن
اشتها
نام دیگر این غذا کتلت است
شامی
نوعی سبزی خوراکی که در انواع غذا و سوپ مورد استفاده قرار می گیرد
جعفری
همرا ه غذا میخورند
ترشی
واحد شمارش چلوکباب | غذا و مانند آن
پُرس
وسیله ای برای پخت غذا به روش کباب کردن
منقل
آن مقدار از غذا که یک بار در دهان گذشته شود
لقمه
از وسایل آشپزی | مناسب برای له کردن مواد غذایی
گوشت کوب
از وعد ه های غذایی
ناهار
اصلیت غذای "راگو"
روسی
افزودنی بــه غذا
نمک
انبار غذای بدن
شکم
این سبزی هم در سالاد و هم در تهیه غذاها به کار می رود
فلفل دلمه ای
این عضو مرغ کاربرد زیادی در آشپزی و طبخ غذاهای گوناگون دارد
ران
این محصول از نظر ارزش غذایی دارای اهمیت است
پیاز
بخش خوشمزه غذا
تهدیگ
برنام های در شبکه نسیم درباره غذاها و خوراک یها
مزه
برنامه غذایی خاص برای افزایش یا کاهش وزن یا معالجه بعضی بیمار یها
رژیم
به آن دسته از غذاها اطلاق می شود که با پختن | بخارپز کردن یا ســرخ کردن خمیری که متشکل از آرد و آب است | تهیه می شود
نان
بوی غذای مانده
نا
بوی ماندگی غذا
نا
بوی مخصوص غذای مانده
نا
پس غذا
دسر
پیش غذا
سالاد
تحلیل غذا
هضم
جویدن دوباره غذای معده در حیوانات
نشخوار
چاشنی غذا
رب
چاشنی ا صلی غذا
نمک
چاشنی غذایی
رب
خوردنی پس از غذا
دسر
خوردنی همراه غذا
سالاد
در یاخته (سلول) | نوعی دستگاه انتقال انرژی است که موجب می شود انرژی شیمیایی موجود در مواد غذایی با عمل فوسفوریلاسیون اکسیداتیو | به صورت پیوند های پر انرژی فسفات (A•T•P) ذخیره شود
میتوکندری
دستبرد به غذا
ناخنک
دعوت به غذا
هیی
زدنی روی غذای مانده
کپک
سفره و طبق غذا
خوان
سومین وعده اصلی غذایی انسا نهاست
شام
صورت غذا
منو
صورت غذای رستوران
منو
طبخ غذا
پخت
طعم دهنده غذا
رب
ظرف غذاخوری
شنا, بشقاب
ظرف غذاخوری پهن
دوری
ظرفی برای طبخ غذا
قابلمه
اسرا
قوت؛ چیزی که برای رفع گرسنگی میخورند
مبینا
این واژه اربی و به واتای ادرار شتر است و پارسی آن اینهاست:
ژاگْد žãgd (سنسکریت: جاگْدهی)
رنژال ranžãl (پارسی دری: رنجال)
هوژان hužãn (سنسکریت: بْهوجانَ bhujãna)
واسان vãsãn(پهلوی)
پیهان pihãn(پهلوی: پیهَن)
پیتو pitu (اوستایی)
خادیک xãdik (سنسکریت: کهادیکا khãdikã)
آرین
پزآ ( پز + آ ) ، پخته شده و آماده گردیده
رها
پزآ ( پز + آ ) ، پخته شده و آماده گردیده
امیر
غَذا واژه اربی و به چم ادرار شتر و هرچه که از شتر به بیرون رانده میشود
به بول شتر هم غَذا میگویند
هستی
Dinner and lunch
بهار
زنجیره ی غذایی
تغذیه موجودات از یکدیگر مثلا تغذیه ی گیاه از زمین
گوسفند ازگیاه و انسان از گوسفند
علی دوستی نوگورانی
خوراکی_-*-_قوت
مازیار ایرانی
خوراک و خورش و پزا بهترین جایگزین هست
کتایون
چاشت. خوراک پیتا
سیدحسین اخوان بهابادی
غذا خور:در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی غذا خور به معنی خورنده هر نوع خوراک جز شیر، از واژه ی قُوت خور استفاده می شود مثال :این بچه هنوز قوت خور نشده است .
سیدحسین اخوان بهابادی
(غَ) [ ع . غذاء ] (اِ.) طعام ، آن چه خورده شود.
کلمه ی غدا. [ غ َ ] (ع اِ) هم که به معنای بامداد است لفظ مشترکی است که در فارسی و عربی به معنی طعام به کار برند ولی در اصل به غذائی که هنگام صبح تناول شود اطلاق کنند :
غدای روح باشد نطق جانان
به جسم مرده ٔ عاشق دهد جان.
شعوری (از لسان العجم ).
رضا مرادپور از چناران
غذا یعنی چیزی برای کسی گشنه است ویا به آن چیز احتیاج دارد وپزا رو از کجا آوردین خیلی غذا ها پخته نمیشن
ما غذای روح داریم غذای سگ داریم غذایه بچه داریم و...


نام نویسی   |   ورود





شبکه مترجمین ایران