برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

شمردن


مترادف شمردن: آماردن، شماره کردن، محاسبه کردن، شمارش، محاسبه
شــمردن
عد
پاس داشتن یا محترم شمردن
رعایت
خوار شمردن
تهاون
در نظر گرفتن | پاس داشتن یا محترم شمردن
رعایت
سبک وخوار شمردن
استهانت
عقاید شمردنی
ارا
عقیده شمردنی
رای
ناپسند شمردن
کراهت
شمردن= count
علی باقری
شمردن :
شمارنده : از مصدر شمردن به معنی سخن سرد و درشت گفتن و دشنام دادن نیز بکار برده می شود .
امروزه هم شمردن به کنایه به معنی دشنام کار برد دارد.
"رفتم هر چه دهنم اومد برایش شمردم"
در بیت زیر شمردن به معنی دشنام آمده است.
برفتند هر یک سویِ تخت ِخویش
ژَکان و شمارنده ی بختِ خویش
معنی: هرکدام ( از دختران زیبا روی ) به سوی تختشان رفتند و ( از اینکه پسندیده و گزیده ی سیاوش نیفتاده اند)به خشم و آهسته سخن می گفتند و می لُندیدند و بخت ناساز خویش را دشنام می دادند.
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۳۵.
حمیدرضا دادگر_فریمان
محاسبه کردن، شمارش، محاسبه،عد،
آماردن، شماره کردن


نام نویسی   |   ورود