برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سلاح

/selAh/

مترادف سلاح: تفنگ، جنگ افزار، ابزارجنگ

برابر پارسی: جنگ افزار، جنگ افزار، زین افزار
سلاح
قور, حربه
سلاح آتشی دستی
ششلول
سلاح آتشین
تخشا
سلاح آرش
کمان
سلاح انفجاری
بمب
سلاح بومیان استرالیا
بومرنگ
سلاح جنگجوی قدیم
ری, سان
سلاح جنگهای قدیم
تیروکمان
سلاح داور
سوت
سلاح درویش
تبرزین
سلاح رستم
گرز
سلاح زنبور
نیش
سلاح سرد قدیمی
قمه
سلاح ضد تانک
بازوکا
سلاح قدیمی
نیزه
سلاح قدیمی دفاعی
اسپر
سلاح گاو
شاخ
سلاح گرم کوچک که در جیب جا می گیرد
تپانچه
سلاح گوزن
شاخ
سلاح مار
نیش
سلاح مخرب
بمب
سلاح مردم استرالیا
بوم رنگ
سلاح ورزشی
کمان
سلاح ویرانگر
الف, بمب
سلاح کاشتنی
مین, ,,,
سلاح کمری
هفت تیر, ششلول
جعبه فلزی حاوی فشنگ در سلاح های گرم
خشاب
طنزپرداز و نمایشنامه نویس سرشناس ایرلندی و برنده نوبل با آثاری چون سلاح ها و انسانها
شاو
نوعی سلاح آتشی
تفنگ
نوعی سلاح آتشی دستی
تفنگ
نوعی سلاح کمری
کلت
وسیله پرتاب سلاح دریایی
اژدر افکن
آواز کوفتن سلاح بر یکدیگر در فارسی
ردن
از سلاح های جنگی قدیم
نیزه
از سلاح های سنگین جنگی
توپ
اندازه سلاح
کالیبر
سلاحدار
مسلح
سلاحی آهنی
قمه
سلاحی که می کارند
مین
قطر لوله سلاح
کالیبر
مخزن فشنگ سلاح
باسیل
از سلاحهای قدیمی
زوبین
از سلاحهای کشتار جمعی
موشک
مهدیس
(= جنگ افزار) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
کانْس (اوستایی: کانْستَرَ)
ساسْت (سنسکریت: ساسترَ)
آیود ãyud (سنسکریت: آیودهَ)
کایار (سنسکریت: کالَراتْری)
امیر
وسیله ی جنگ
مجید ترکستانی
جنگ‌افزار،رزم‌افزار،جنگاچ،رزماچ،آیُود،جنگینه،رزمینه
نازی
وسیله ای که بتوان با ان جنگید
آریا
حکیم فردوسی گاهی واژه سلیح را بجای سلاح بکار‌میبرد


نام نویسی   |   ورود





شبکه مترجمین ایران