برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

سفت

/seft/

مترادف سفت: استوار، جامد، سخت، قایم، لخته، مضبوط، دوش، کتف، شانه، کم آب، قرص، محکم

متضاد سفت: سست، غلیظ
سفت نیست
شل
عملی در خودروها | سفت کردن پیچ های شل
اچارکشی
مایعی که از نشاسته یا کتیرا درست می کنند و به پارچه می زنند تا سفت و براق شود
اهار
کاغذ سفت و ضخیم
مقوا
امضای پشت چک و سفته
جیرو
خشک و سفت
یابس
سخت و سفت
زبر
ناسفتگی
بکارت
ناسفته
دست نخورده, ناسوده, سوراخ نشده, بکر
واحد شمارش گواهینامه | اسنادپرداختی چک وسفته
فقره
پویا بنایی
راسخ
مهسا امینی
سُفت: دوش و کتف
علی باقری
سفت:به معنی شانه و دوش
دکتر کزازی در مورد واژه ی " سفت" می نویسد : (( سفت در پهلوی در ریخت سپت supt بکار می رفته است . ))
((بفرمود تا دیو چون جفت او
همی بوسه داد از بر سفت او))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 282.)
در زبان ترکی به فلاخن" سؤپاد " و به سنگی که توسط آن پرتاب می شود " سوپاد داشی " گفته می شود چون فلاخن را موقه پرتاب دور کتف می چرخانند و بعد پرتاب می کنند به نظر می رسد با واژه سپت supt به معنی کتف هم ریشه باشد .
سفت:
واژه ی سفت در معنی : محکم ، سخت در لغتنامه سغدی به شکل ستفد stəβd ثبت شده که همریشه با لغت انگلیسی stiff از ریشه پیشاهند و اروپایی stipos است.
Farhood
chewy
خوراک سفت
جویدنی


نام نویسی   |   ورود