برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سرنوشت

/sarneveSt/

مترادف سرنوشت: اقبال، بخت، تقدیر، طالع، قدر، قسمت، قضا، مقدر، نصیب، سرگذشت، ماجرا، سرانجام، عاقبت
سرنوشت
مقدر, تقدیر, قضا
طالع و سرنوشت
بخت
رصا
دست تقدیرهمان قضا وقدرالهی است.
رسم آزادی
یعنی دست تقدیرهمان قضا وقدرالهی است.
امیر جان
منظور از سرنوشت اتفاق هایی است که قرار است برای ما اتفاق بیفتد و هیچوقت قابل تغییر نیستند چون آنها دیگر قابل پاک کردن و از سر نوشتن نیستن و باید با آنها روبرو شد
حسن بهارلو
تقدیر
قندی
هر فرد انسانی میتواند در مکان در جهت های مختلفی قدم بردارد اما در زمان فقط در یک جهت. بنا بر این میتوان تصور کرد که اختیار انتخاب تنها در مکان و آنهم در شرایط ویژه آزاد است اما نه در زمان. حرکت در زمان اجباری است. همه راه هایی که قرار است به دلخواه خویش و در چارچوب قوانین و مقررات طی کنیم ، همگی مثل جوی بار هایی در یک دلتای مشترک به رودخانه زمان می پیوندند و در این پیوستن اختیار از ما صلب گردیده است. در مکان می توانیم مسیر خود را به عقب یا به چپ و راست برگردانیم اما در زمان نمیتوانیم به گذشته بر گردیم و احیانا اشتباهی که کرده ایم آنرا اصلاح نمائیم. شاید به توان باور داشت که تقدیر یا سرنوشت دو نوع می باشد، یکی مکانی که محدود به شرایط اما اختیاری و دیگری زمانی که علاوه بر محدویت امکانات و شرائط اجباری و راهی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم خود به خود طی میشود. تولد هر فرد انسانی از محدوده اختیارات خود او خارج بوده و می باشد، اما پا گذاشتن او از طریق تولد به عرصه زندگی اجباری .
چون از طریق بررسی فلسفی علت و معلول نمی توانیم به علت اولیه دست یابیم، لذا باور داشتن دینی و حکمی به خداوند به عنوان علت اولیه در بیشتر مواقع نقش شفا بخش را در بررسی شکست های حاصل از برخورد با سنگ و چوب های سرنوشت و تقدیر، ایفا میکند. والدین من در تولید من نقش ابزار و اسباب را بازی کرده اند و نه نقش طراح و تصمیم گیرنده. در این مورد طراحی و تصمیم آنها هم اسباب و ابزار بوده است. البته من همیشه سعی و کوشش ام این است که به دام بلای مذهب و فرقه گرایی نیافتم. به خدا اعتقاد داشتن به معنای دینی-مذهبی بودن نیست.


نام نویسی   |   ورود