برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سرمه

/sorme/

مترادف سرمه: کحل، سیاهی، تیرگی، تاریکی

متضاد سرمه: توتیا
سرمه
کحل, توتیا
اکسید روی که به عنوان سرمه استفاده می کنند
توتیا
چشم سرمه کشیده
اکحل
سنگ سرمه
کالامین
جاوید مدرس اول
سرمه :با ریشه ترکی
سورمه = سور ( سورمه‏ک : کشیدن، مالیدن) مه (پسوند) = کشیدنی، مالیدنی
مریم کربلایی
بندهایی به نازکی نخ از جنس فلز که به صورت فنر درآمده و برای گل دوزی استفاده می شود که بیشتر به رنگ طلایی و نقره ای می باشد.
شهریار آریابد
در پارسی" راسخت"
جدیری
سرمه یک کلمه ترکی است.از فعل سورماق(راندن، رانندگی کردن، کشیدن)کشیدن موادی روی چشم ،مالیدن مواد روی چشم


نام نویسی   |   ورود





شبکه مترجمین ایران