برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

خاکستری

/xAkestari/

مترادف خاکستری: به رنگ خاکستر، سربی رنگ، طوسی، خاکستری رنگ، خاکسترگون، آلوده به خاکستر، آغشته به خاکستر
خاکستری
ارمد
خاکستری روشن
فیلی
پرنده ای با سر بلوطی رنگ | پیشانی و تارک زرد مایل به نخودی | بدن خاکستری و سینه صورتی رنگ
گیلار
پرنده ای خاکستری رنگ با منقاری دراز
هوبره
رنگ خاکستری با ته رنگ آبی
فیلی
رنگ خاکستری مایل به سیاه
سول
فلزی نرم و خاکستری رنگ
سرب
اسب خاکستری
شهبا
فلزی نرم و خاکستری
سرب
کبوتر ماده خاکستری
ورقا
مرتضی تسلیم اسا
خاک استری
"استر" یا "استارا" یا "استاره" یا "اختره" یا "ستاره"
خاک ستاره
ستاره های خاک شده
علی باقری
به خاکستری در زبان آذری "بوز " گفته می شود .
حیدربابا، داغین داشین سره سی، ( حیدر بابا به یاد داری طبیعت سحر انگیز کوه و کمر را )
کهلیک اوخور،دالیسـیـندا فره سی (در آن لحظه ای که کبک سرمست و بی خود قههه سر می داد .
قوزولارین آغی، بوزی، قره سی ( آن زمانی که گوسفند بره ها از همه رنگ سفید و خاکستری و سیاه به چرا می پرداختند .
بیر گئـدیدیم داغ دره لر اوزونی، ( ای کاش می شد بار دیگر به آن روزها بر می گشتم و در کنار آن گوسفندان طول و عرض آن دره ها را می پیمودم)
اوخوییدیم،�چوبان، قیتر قوزونی�، (و در آن حال بار دیگر ترانه ی "چوپان گوسفندان را برگردان" را می خواندم )


نام نویسی   |   ورود