برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

تامل


مترادف تامل: تانی، درنگ، مکث، تاخیر، شکیبایی، مصابرت، اندیشه، تعقل، تفکر، غور، ژرف اندیشی، مراقبه، مکاشفه، اندیشه کردن، اندیشیدن، تعقل کردن، درنگ کردن، دوراندیشی کردن

برابر پارسی: درنگ، اندیشه، ژرف نگری، نگرش
کاری که بی تامل و از روی سستی و سهل انگاری انجام داده شود
سرسری
آرمین
بازاندیشی
مرجان
فکر کردن
زهرا
دور نگری
احمد
تفکر کردن
محسن
صبر همراه باتفکر
کیمیا
اندیشیدن
عسل
فکر و اندیشه
تینا
اندیشه
عرفان گلیجانی مقدم
فکرکردن
اا
اندیشه
اندیشیدن
حسنا رنجبر اندیشیدن
بهرام آیریا
درنگ/اندیشه
قابل تامل= در خور درنگ/اندیشیرن
احسان فلک ناز
صبر جهت اندیشیدن
tinabailari
درباره ی امری به دقت فکر کردن ، درنگ کرد در کاری
کاربرد در جمله :
در کار ها پیش از تامّل و تدبّر آغاز نکند ( زبان 96 )🍰
زهرا
اندیشیدن
مهدی
صبر کردن
شاهرخ
فکر کردن �،اندیشیدن
فاطمه
فاطمه یعنی دور از زشتی ها و دور از اتش


نام نویسی   |   ورود