برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

آماده

/'AmAde/

مترادف آماده: آراسته، بسیجیده، پرداخته، تامین، تهیه، حاضر، روبراه، ساخته، فراهم، مجهز، مرتب، مهیا، چالاک، سازمند، مستعد

متضاد آماده: نامهیا
آماده
مهیا
آماده | با استعداد
مستعد
آماده باش
هان
آماده بهره برداری
دایر
آماده بودن و توانایی داشتن
امادگی
آماده حمله شدن
خیز برداشتن
آماده سازی
تدارک
آماده سازی زمین
ایش
آماده سازی سپاه
بسیک
آماده شدن برای کاری
استین بالا زدن
آماده شده
مهیا
آماده نیست
نا آماده
آماده و فراهم
مهیا
آماده و مهیا
تیار, عتید
آماده کردن
تدارک, تمهید
آماده کردن و به کار انداختن
راه اندازی
اسب زین کرده و آماده که همراه سوار حرکت کند
یدک
استراحت دادن و آماده کردن زمین برا کشت مجدد
ایش
برای مقابله با خطر آماده شدن
سینه سپر کردن
به فرموده امام باقر (ع) کسی که برای تحمل حوادث روزگار ••• را آماده نکند | عاجز و ناتوان می ماند
شکیبایی
به مقادیر مختلفی از یک کالا که در قیمت های مختلف به شرط ثبات سایر عوامل آماده فروش است | اطلاق می شود
عرضه
زمین آماده کشت
ایش, آیش
صبر است و به فرموده امام باقر(ع) کسی که برای تحمل حوادث روزگار آن را آماده نکند | عاجز و ناتوان می ماند
شکیبایی
فراهم و آماده کردن
تهیه
فیلم آماده اکران احسان عبدی پور
پاپ
مجموعه ای از دو ریل بند و پابندها که متصل و برای نصب روی بستر خط راه آهن آماده شده است
ریلبست
مهیا و آماده شده
مجهز
میوه آماده چیدن
رسیده
نوعی غذای آماده که از گوشت چرخ کرده به همراه چربی حیوانی | نمک | ادویه و گاهی اوقات گیاهان معطر تهیه می شود
سوسیس
وسیله ای برای آماده کردن چای
سماور
وسیله ای برقی جهت آماده کردن و گرم نگه داشتن چای
چای ساز
غذای آماده
ساندویچ
فراهم و آماده
مهیا
مهیا و آماده
فراهم
مهدی
سازور
تورج
در شُرف
امیرمهدی سلیم پور
اماده سازی=equipment


نام نویسی   |   ورود