پیشنهادهای کاربر آبادیس (٦٥)
آقای رشیدی، carnegy endowment یک اندیشکده آمریکایی هست که در حوزه مسائل سیاسی و امنیتی و غیره فعالیت داره و اینکه عنوان endowment بهش دادن به این دلی ...
( زبانشناسی ) زبانشناسی تکاملی / رشدی زبانشناسی تکاملی، به مطالعه سیر شکل گیری و تکامل توانایی زبانی در یک فرد، به ویژه در دوران کودکی می پردازد.
واژه تخصصی CPR Cardiopulmonary resuscitation
American English slang expression, and is more common among African Americans رفیق فاب، رفیق شیش، تو رگی
در پناهِ
پایگاه یا پادگان پشتیبانی. پایگاه یا پادگانی که تنها محل استقرار، استراحت و تفریح نیروهای نظامی ( گاها به همراه خانواده های نیروهای نظامی ) و بعضا نگ ...
غیر از نجار، معنی آرماتور بند ( حتی با فلزات ) نیز می دهد
American slang ( بیشتر بین سیاه پوستان کاربرد دارد ) کس
کارهای زیادی برای انجام داشتن، Despite you have a lot in your plate, but don't worry, they're easy to be done.
پرتاب. ( نظامی، موشکی ) Delivery systems، سیستم های پرتاب. Long - range delivery systems سیستم های پرتاب دور برد.
( علوم نظامی، بیشتر در حمله اتمی ) اولین حمله در جواب حمله صورت گرفته از طرف دشمن، ضد حمله Second - strike capabilities قابلیت ها، توانمندی های ضد ...
بی عیب و نقص، بی ایراد مترادف= impeccable, faultless How can they put such a damning construction on a perfectly innocent phrase? چطور می تونن یک همچ ...
فلسفه جدایی دین از سیاست. Separation between church and the state. اصطلاح خودمانی با همان معنای بالا.
Abbreviation of LANDING ZONE منطقه / محل فرود هواپیما یا هلیکوپتر یا نیروهایی که با چتر در آن منطقه فرود می آیند، و یا محلی که نیروهای پیاده قرار اس ...
پناه In / under the lee of در پناهِ
( نظامی محاوره، انگلیسی آمریکایی ) برج کنترل
اعتقادی، دینی، برآمده از باورهای دینی
American Slang Dickhead / Cockhead کسخل
سبک سنگین کردن
باورپذیر، واقعی
( نظامی ) اسم، تله انفجاری فعل، بمب گذاری کردن در
( با چیزی ) مصادف، هم زمان شدن
قسمت انتهایی موتور جنگنده که آتش حاصل از سوخت از آن خارج میشود
فلسفه جدایی دین از سیاست
افت، کاهش، سقوط
As outlined below= به شرح زیر است The requirements for the project are as outlined below. ملزومات، الزامات، نیازهای پروژه به شرح زیر / بدین شرح است
Having said that ناگفته نماند که
مطلب، مسئله، سند ( هر چیزِ ) درز پیدا کرده/ لو رفته The leaks proved CIA was behind the coup اسنادِ لورفته ثابت کرد که سیا پشت آن کودتا بود
در نظر گرفتن، در نظر داشتن، در ذهن داشتن، زیر نظر داشتن
زن / دخترِ پر و پاچه دار، خوش پر و پاچه
مرتبط با، مربوط به
تحقیق، بررسی، مطالعه دقیق / همه جانبه / مفصل A detailed and comprehensive study or investigation on sth. Take / do a deep dive on sth We will go int ...
محلول ( در پزشکی و داروهای خوراکی مایع ) Oral Solution = محلول خوراکی Oral در اصل به معنی از راه دهان، دهانی می باشد که در اینجا اشاره به خوراکی ب ...
( American slang ) نوار بهداشتی
As outlined below= به شرح زیر است، بدین شرح است The requirements for the project are as outlined below. نیازها، ملزومات، الزامات پروژه بدین شرح است
Colloquial idiom تقریبا، حول و حوش، یه چیز تو مایه های، تقریبا حول و حوش، یه جایی حوالی، تقریبا اطراف approximately, close to In the region of هم به ...
ذکر کردن، اشاره کردن به As alluded earlier همانطور که در بالا / پیش از این بدان اشاره شد
brief and to the point مفید و مختصر، کوتاه و جامع مترادف= short and sweet In a nut shell briefly Succinct
دوران سختی را تجربه کردن، تجربیات دشواری داشتن، پستی و بلندی های زیادی را تجربه کردن
شیطان Not today satan: ( محاوره، خودمانی ) لعنت بر شیطون/ لعنت بر شیطونااااا/ لعنت بر شیطون، ببیناااا/ ای باباااا، لعنت بر شیطوون
( دستور زبان ) جمله ای را تجزیه کردن. مثلاً، در یک جمله فعل، فاعل، قید و صفت را مشخص کنیم. مشخص کردن عناصر و اجزاء جمله.
دادگاه تجدید نظر
( زبان شناسی ) ترکیب، ساختار دستوری, ترتیب قرارگیری واژگان - - - - - - - - - - - - - - - - - - استنباط، تعبیر، تفسیر، برداشت، معنی Put a constructi ...
مقابله ای Contrastive analysis ( زبان شناسی ) : تحلیل مقابله ای
موقوفه Carnegie Endowment: موقوفه کارنِگی نام یکی از اندیشکده های آمریکا.
( به صورت جمع ) تجهیزات، وسایل. Explosive devices تجهیزات انفجاری
Hell yeah / heck yeah اصطلاحی محاوره که در آمریکا استفاده می شود که مترادف با Of course می باشد البته، چرا که نه، البته که آره
خبیث شوم مغرض بدخواهانه، شیطانی
Brief and to the point Short and sweet In a nutshell
Be in a tight corner / spot در مخمصه بودن در شرایط سخت قرار داشتن گیر افتادن