Ebadi

Ebadi

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



local٢٢:١١ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤بومی، اهلی، محلی، موضعی، مختص به یک مکان خاص و اقوام خاص. . .گزارش
25 | 0
last٢١:١٦ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤Last به عنوان پیشوند ( اسم ) = به معنی قبل، پیش ویا آخرین. . . مثل=Last night :شب قبل /Last year :سال پیش/Last dance :آخرین رقص. . . Lastبه عنوان ف ... گزارش
53 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



nod٢١:٢٦ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤
• She could only nod, because her mouth was full.
او ( مؤنث ) تنها میتوانست سرش را تکان دهد چون دهانش پر بود. . .
9 | 0
friendly٢٠:٥٥ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤
• We used to be friendly with some people who worked at the Swedish Embassy.
ما قبلاً با کسانی که در سفارت سوئد کار میکردند صمیمی بودیم. . .
5 | 1
friendly٢٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤
• He always acts very friendly with people he doesn't know.
او همیشه خیلی دوستانه با کسانی که با آنها آشنایی ندارد رفتار میکند. . .
14 | 0
friendly٢٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٣/٠٤
• I know him, but I'm not actually friendly with him.
من او ( مذکر ) را میشناسم ولی در حقیقت با او صمیمی نیستم. . .
44 | 4