ترجمه‌های زباری (٢٩١)

بازدید
٢,٠١٤
تاریخ
٢ سال پیش
متن
They caballed against the emperor's edict.
دیدگاه
٠

آنان بر علیه دستور امپراتور توطئه چیدند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Most shops are ignoring the government's edict against Sunday trading.
دیدگاه
٠

بیشتر فروشگاه ها، دستور دولت مبنی بر عدم تجارت در روز یکشنبه را نادیده می گیرند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The emperor issued an edict forbidding doing trade with foreigners.
دیدگاه
٠

امپراتور فرمانی صادر کرد که تجارت با بیگانگان را قدغن اعلام کرده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The mushroom cloud over Hiroshima is a horrific image of war.
دیدگاه
٠

ابر انفجار در فراز آسمان هیروشیما، تصویر دلهره آوری از جنگ بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The mushroom development of technology will pave the way for improving our economy.
دیدگاه
٠

توسعه روزافزون فناوری، مسیر رشد اقتصادی ما را هموار خواهد ساخت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Don't cast out the foul water till you bring in the clean.
دیدگاه
٠

آب آلوده را خالی نکنید تا زمانی که آب سالم اورده باشید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He had had the foresight to bring in the washing before the rain started.
دیدگاه
٠

او پیش بینی خوبی داشت که قبل از شروع بارندگی، لباس های شسته را به داخل آورد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They will bring in a parliamentary bill.
دیدگاه
٠

آنها لایحه مجلس را ارائه خواهند کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He is the elder statesman par excellence.
دیدگاه
٠

او پیشکسوت سیاست بی نظیری است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He went on to become the talk-show host par excellence.
دیدگاه
٠

او ( حرفه اش ) را ادامه داد تا مجری برنامه گفتگوی فوق العاده ای گردید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Charles Dickens was a raconteur par excellence.
دیدگاه
٠

چارلز دیکنز داستان سرای برجسته ای بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The mirrors all round the walls give an illusion of greater space.
دیدگاه
٠

آیینه های چیده شده در سرتاسر دیوارها، توهمِ فضایی بزرگ تر را القا می کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
We should make an objective appraisal of his job.
دیدگاه
٠

باید یک ارزیابی بی طرفانه از کارکرد او انجام دهیم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
There are so many trees about the house that it's somewhat dark inside.
دیدگاه
٠

آنقدر درخت در اطراف خانه هستند که داخل ( خانه ) تاریک به نظر می رسد

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They're just about ready to leave.
دیدگاه
٠

آنها همین الان آماده رفتن شدند.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Only people of note were invited to the reception.
دیدگاه
٠

فقط افراد برجسته به این مهمانی دعوت شده بودند.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He noted a faint smile as she turned her head away.
دیدگاه
٠

وقتی که زن سر خود را به عقب برگرداند، مرد متوجه لبخند کم رنگی بر لبان او شد.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He noted the time that he took each pill.
دیدگاه
٠

او زمان مصرف هر قرصی را یادداشت کرده است.

تاریخ
٤ هفته پیش
متن
With some trepidation, I opened the door.
دیدگاه
٠

با اندکی هراس در را باز کردم

تاریخ
٤ هفته پیش
متن
It was with some trepidation that I viewed the prospect of cycling across Uganda.
دیدگاه
٠

زمانیکه شانس خودم را در ( تور ) دوچرخه سواری اوگاندا بررسی می کردم، مقداری دلهره داشتم.

تاریخ
٤ هفته پیش
متن
He knocked on the door with some trepidation.
دیدگاه
٠

او با سراسیمگی به در کوبید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Without you? Id be a soul without a purpose. Without you?Id be an emotion without a heart. Im a face,without expression, A heart with no beat. Without you by my side, Im just a flame without the heat. Elle Kimberly Schmick.
دیدگاه
٠

بدون تو؟ من روحی هستم بدون هدف. بدون تو؟ من احساسی هستم بدون دل. رخساره ای هستم بدون بیان، قلبی بدون ضربان. بدون تو در کنار من، شعله ای هستم بدون گرم ...

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A clause in the contract had been left purposely vague.
دیدگاه
٠

یکی از بندهای قرارداد از روی قصد، مبهم باقی مانده بود.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I solicited my fellow workers for donations.
دیدگاه
٠

من از همکاران خود نسبت به اهدای کمک تقاضا کردم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She dashed off a short note to her roommate before leaving.
دیدگاه
٠

وی قبل از رفتن به سرعت یادداشت کوتاهی برای هم اتاقی خود نوشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She was here for a second, and then she just dashed off again.
دیدگاه
٠

او چند ثانیه ای اینجا بود ولی یهویی مثل برق ناپدید شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He dashed cold water on his face.
دیدگاه
٠

آب سرد را روی صورتش پاشید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The pilot swore a gallant oath to save his buddy.
دیدگاه
٠

خلبان با شکوه و راسخ سوگند خورد تا رفیق خود را نجات دهد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Many gallant knights entered the contest to win the princess.
دیدگاه
٠

بسیاری از شوالیه های دلیر با هدف دستیابی به شاهزاده در رقابت وارد شدند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Ed is so gallant that he always gives up his subway seat to a woman.
دیدگاه
٠

اد به قدری نجیب زاده است که همیشه صندلی مترو خود را به خانم ها واگذار می کند.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I have never solicited his advice or his help.
دیدگاه
٠

من هیچگاه از وی تقاضای نصیحت و یا کمک نکرده ام.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was anxious to mend the rift between the two men.
دیدگاه
٠

وی برای بهبود اختلاف بین آن دو مرد هیجان زده بود.

تاریخ
٧ سال پیش
متن
They had manacled her legs together.
دیدگاه
١

آنها پاهای او را به یکدیگر غل و زنجیر کرده بودند.

تاریخ
٧ سال پیش
متن
His hands were manacled behind his back.
دیدگاه
١

دستانش را از پشت دست بند زده بودند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They could do no other than accede to the demands of the victors.
دیدگاه
١

آنها چاره ای به جز تن دادن به خواسته های طرف پیروز نداشتند

تاریخ
١ سال پیش
متن
I wish she'd stop being so sanctimonious.
دیدگاه
١

ای کاش که دیگه از این مقدس نما بازی دست برداره.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Before she died she had fits of delirium.
دیدگاه
١

قبل از مرگ، به یک سری از حملات هذیان گوئی دچار شده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He mumbled in delirium all night.
دیدگاه
١

در تمام شب، زیر لبی هذیان می گفت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Aunt Millie went with her as chaperone, and kept her secret.
دیدگاه
١

عمه میلی به همراه او به عنوان ملازم رفت و راز او را مخفی نگه داشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The whole episode was a blatant attempt to gain publicity.
دیدگاه
١

کل این قسمت ( سریال ) تلاشی بارز برای جذب مخاطب بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The company is in deep water over their refusal to reduce prices.
دیدگاه
١

شرکت به خاطر امتناع از کاهش قیمت ها، در وضعیت دشواری قرار گرفته است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She reserved her most withering scorn for journalists.
دیدگاه
١

او اهانت آمیزترین متلک هایش را برای روزنامه نگاران نگه می دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The old values are withering away in a new society.
دیدگاه
١

ارزش های باستانی در جامعه کنونی در حال زوال تدریجی هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He made a withering attack on government policy.
دیدگاه
١

او حمله ( انتقاد ) حقارت آمیزی به سیاست دولت اعمال کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A withering look from his wife silenced him.
دیدگاه
١

نگاه تحقیر آمیز همسرش، او را ساکت کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The daily firings produced by the withering economy offered loopholes of opportunity for a young man who kept his eyes open.
دیدگاه
١

اخراج های روز به روز ناشی از اقتصاد رو به زوال، روزنه ای از فرصت را برای جوانی باز نمود که همیشه در کمین نشسته بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I gazed up at the withering contrail.
دیدگاه
١

به دود جت که در حال پخش شدن بود خیره ماندم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Rotten had also adopted an increasingly withering view of his colleagues.
دیدگاه
١

راتن نیز دیدگاه به شدت تحقیر آمیز نسبت به همکارانش اتخاذ کرده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She rose, threw one withering look at Cranston and followed the others out.
دیدگاه
١

او از جای برخاست، نگاهی تحقیر آمیز به کرانستن ون انداخت و به دنبال سایرین خارج شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The stream had cut a deep rift in the rock.
دیدگاه
١

جریان آب رودخانه باعث ایجاد شکافی در صخره شده است.