ترجمههای زباری (٢٩١)
آنان بر علیه دستور امپراتور توطئه چیدند.
بیشتر فروشگاه ها، دستور دولت مبنی بر عدم تجارت در روز یکشنبه را نادیده می گیرند.
امپراتور فرمانی صادر کرد که تجارت با بیگانگان را قدغن اعلام کرده است.
ابر انفجار در فراز آسمان هیروشیما، تصویر دلهره آوری از جنگ بود.
توسعه روزافزون فناوری، مسیر رشد اقتصادی ما را هموار خواهد ساخت.
آب آلوده را خالی نکنید تا زمانی که آب سالم اورده باشید.
او پیش بینی خوبی داشت که قبل از شروع بارندگی، لباس های شسته را به داخل آورد.
او ( حرفه اش ) را ادامه داد تا مجری برنامه گفتگوی فوق العاده ای گردید.
چارلز دیکنز داستان سرای برجسته ای بود.
آیینه های چیده شده در سرتاسر دیوارها، توهمِ فضایی بزرگ تر را القا می کرد.
باید یک ارزیابی بی طرفانه از کارکرد او انجام دهیم.
آنقدر درخت در اطراف خانه هستند که داخل ( خانه ) تاریک به نظر می رسد
فقط افراد برجسته به این مهمانی دعوت شده بودند.
وقتی که زن سر خود را به عقب برگرداند، مرد متوجه لبخند کم رنگی بر لبان او شد.
او زمان مصرف هر قرصی را یادداشت کرده است.
زمانیکه شانس خودم را در ( تور ) دوچرخه سواری اوگاندا بررسی می کردم، مقداری دلهره داشتم.
بدون تو؟ من روحی هستم بدون هدف. بدون تو؟ من احساسی هستم بدون دل. رخساره ای هستم بدون بیان، قلبی بدون ضربان. بدون تو در کنار من، شعله ای هستم بدون گرم ...
یکی از بندهای قرارداد از روی قصد، مبهم باقی مانده بود.
من از همکاران خود نسبت به اهدای کمک تقاضا کردم.
وی قبل از رفتن به سرعت یادداشت کوتاهی برای هم اتاقی خود نوشت.
او چند ثانیه ای اینجا بود ولی یهویی مثل برق ناپدید شد.
خلبان با شکوه و راسخ سوگند خورد تا رفیق خود را نجات دهد.
بسیاری از شوالیه های دلیر با هدف دستیابی به شاهزاده در رقابت وارد شدند.
اد به قدری نجیب زاده است که همیشه صندلی مترو خود را به خانم ها واگذار می کند.
من هیچگاه از وی تقاضای نصیحت و یا کمک نکرده ام.
وی برای بهبود اختلاف بین آن دو مرد هیجان زده بود.
آنها پاهای او را به یکدیگر غل و زنجیر کرده بودند.
آنها چاره ای به جز تن دادن به خواسته های طرف پیروز نداشتند
ای کاش که دیگه از این مقدس نما بازی دست برداره.
قبل از مرگ، به یک سری از حملات هذیان گوئی دچار شده بود.
عمه میلی به همراه او به عنوان ملازم رفت و راز او را مخفی نگه داشت.
کل این قسمت ( سریال ) تلاشی بارز برای جذب مخاطب بود.
شرکت به خاطر امتناع از کاهش قیمت ها، در وضعیت دشواری قرار گرفته است.
او اهانت آمیزترین متلک هایش را برای روزنامه نگاران نگه می دارد.
ارزش های باستانی در جامعه کنونی در حال زوال تدریجی هستند.
او حمله ( انتقاد ) حقارت آمیزی به سیاست دولت اعمال کرد.
نگاه تحقیر آمیز همسرش، او را ساکت کرد.
اخراج های روز به روز ناشی از اقتصاد رو به زوال، روزنه ای از فرصت را برای جوانی باز نمود که همیشه در کمین نشسته بود.
به دود جت که در حال پخش شدن بود خیره ماندم.
راتن نیز دیدگاه به شدت تحقیر آمیز نسبت به همکارانش اتخاذ کرده بود.
او از جای برخاست، نگاهی تحقیر آمیز به کرانستن ون انداخت و به دنبال سایرین خارج شد.
جریان آب رودخانه باعث ایجاد شکافی در صخره شده است.