پیشنهادهای ایمان (٥٦٦)
دستبند زدن هم معنی میده
دست به دست کردن، دست به دست رساندن،
دیگه بسمه، صبرم تموم شده
سختی، سفتی، یکدندگی، سماجت، کله شقی، انعطاف ناپذیری، پافشاری
به خود گرفتن ( رنجیده خاطر شدن ) ،
امید الکی، امید واهی، نقشه خیالی، موهوم و دست نیافتنی
پرمتقاضی، پرطرفدار . مثل رشته های پزشکی و داروسازی و دندانپزشکی که رشته های پرمتقاضی و پرطرفداری هستند : )
what else do you eat? that's it for now دیگه چی میل دارید؟ فعلا همین ( فعلا چیز دیگه ای میل نداریم )
راه اندازی کردن، تاسیس کردن
he always called my friend's name rudely. next time is the last straw. او همیشه اسم دوستم را با بی ادبی صدا میزد. دفعه بعدی، دفعه آخر است ( یعنی دفع ...
شما میخوای بری یه کسب و کاری برای خودت بزنی. می بینی توی به حوزه کامپیوتر علاقه داری. به ذهنت میرسه که یه فروشگاه تجهیزات و قطعات جانبی رایانه بزنی. ...
how is your headache? it's ok for now سردردت چطوره؟ فعلا که خوبه
در برخی متون میشه از واژه قبلی به عنوان معادل استفاده کرد مثال: historical data یعنی داده های قبلی توجه: historic با historical فرق میکنه. اشتباه نگی ...
کنار کشیدن، جا زدن، میدون را خالی کردن ( میدون جنگ، مبارزه، مسابقه و . . . ) ، جیم شدن
کاهش دادن، تضعیف کردن، به زمین زدن یا به زمین انداختن، پایین آوردن، ناامید کردن
منحرف کردن
با آرامش و آهسته قدم زدن را میگند stroll
به جز، به غیر از، علاوه بر، مازاد بر، you need approval from government bodies other than social security authority lisence شماعلاوه بر مجوز سازمان ...
1 - همکاری، مشارکت، دخالت 2 - استنباط، استنتاج، مفهوم
ترجمه تحت اللفظی: مایل اضافی را بروید ( مایل اضافی را بپیمایید ) ترجمه اصطلاحی و مفهومی: سنگ تمام بگذارید. my friend goes extra mile to help me دوس ...
محاصره کردن میشه besiege، نه besige
overlooked صفت هست به معنای چشم پوشی شده، نادیده گرفته شده، مغفول مانده، مورد غفلت واقع شده، مورد بی توجهی واقع شده. مثال: a few overlooked fault یع ...
محیط اطراف
batter = خمیر قنادی dough = خمیر نانوایی
در زبان عامیانه به معنی شیطون و دردسرساز
در این صورت بدین صورت بدین ترتیب بدین نحو این شکلی این جوری این مدلی
in a while هم معنی after a while هستش. هر دو به معنی چند لحظه دیگه، چند لحظه بعد I am going to go out in a while قصد دارم چند لحظه دیگه برم بیرون ( چ ...
ترتیب اثر دادن، اجرا کردن، پیاده کردن، انجام دادن، به اجرا در آوردن، عملی کردن
چیزی که به رایگان داده میشود مثل بلیط رایگان تئاتر یا هر رویداد دیگر، یا مثلا دادن نمونه محصول در یک فروشگاه به صورت رایگان. معمولا برای تبلیغ محصول ...
احتمال دارد که، احتمال میرود که
قبول کردن پیشنهاد she tooke me up on the offer of going on a trip to Italy together. او پیشنهاد من را قبول کرد که باهمدیگر به ایتالیا سفر کنیم.
این اصطلاح کاربردهای زیادی در مکالمات روزمره داره. معادلهایی که در فارسی براش داریم: یالا ! زود باش! بجنب! عجله کن! دست بجنبون! تکون بخورید! تکونی به ...
فرد استخدام شده
عموم مردم
در صورتی که با عبارت affiliate website برخورد کردید، اصطلاحا به معنای وبسایت تبلیغ کننده ( وبسایت معرف یا همکار فروش ) است.
1 - وقتی در شرایطی باشی که ادامه دادن در اون شرایط برات سخت باشه، یا برات سودی نداشته باشه، اگه خودتو از این شرایط بیاری بیرون، از عبارت walk away اس ...
یکی از معانی اون مربوط به وبسایتی میشه که وقتی واردش میشید، فهرستی از وبسایت های دیگه در اون قرار داره. مثلا اگه وارد وبسایت رسمی امارت دبی بشید، فهر ...
شخصی سازی شده،
کمیت سنجی سنجش کمیت تعیین مقدار تعیین کمیت
عقل کل
پیچک
یکهویی، ناغافلی، ناگهان everything was out. I was opening the door when all of a sudden a horrible black cat jumped onto me. همه جا تاریک بود. داشتم ...
در بریتیش به اساسنامه میگند articles of association و در آمریکا میگند charter البته charter بیشتر برای سازمان های غیرشرکتی به کار میره مثلا برای دان ...
جلب توجه، ابراز هویت. همون style statement
Ministry یعنی وزارتخانه، ولی department یعنی اداره.
last week I ran into my chemistry teacher in the bookshop. I hadn't seen him in ages. he knew me right away and called me by my first name. هفته پیش ...
در برخی متون، به عنوان قید برای تاکید به کار میره و معنی �هرگز� یا �هیچوقت� میده. after you, we just can't breathe بعد از تو، ما هرگز نمیتوانیم نفس ...
a boy was staring at me for about 15 minutes when I was riding on bus till he approached me and say to me hello and called me by my name. who on ear ...
don't bottled up your feelings, try to get them off your chest احساساتت را توی خودت نگه ندار. بریزشون بریز.
present with مواجه شدن با، رویارویی با،