پیشنهادهای حمید زارعی (٧٩٦)
در نقش حرف اضافه: به جای در نقش جز قیدی: به جای اینکه حرف ربط : به جای
اگر قبل از into فعلی تحولی بیایید به معنای ( و تبدیل می شود ) می باشد
دزدیدن چیزی و فرار کردن
دزد خانه : Burglar Shoplifter : دزد مغازه embezzler اختلاس گر
تمکین کردن، پذیرفتن، تسلیم شدن
عکس برداری، تصویر برداری ، فیلم برداری
فقط ( نیز ) ترجمه کنید چون در غیر این صورت ترجمه شمای بوی ترجمه می دهد و طبیعی نیست
برگشت به عقب
در تضاد بودن، بر خلاف انتظار ، علی رغم همه مشکلات
تصمیمات در راس هرم مدیریتی make a decisions و در پایین هرم مدیریتی take a decisions
Transformational Grammer rules
In line with in the course of
Parallel to
زمینه یک کار یا یک موضوع = the ground
Lay off
Regard, consider
In advance
پدیدار شدن
حیرت کردن
حرکت سریع ، تکانش
وقتی حرف چیزی مطرح است
1 - معنا و مفهوم 2 - معقول ، معنی دار
زمینی
جنگ تن به تن افراد باند خلافکار
در جریان بودن یک فرایند یا کار
می پردازد به
ذات، عینی، ملموس محض
Continue to/Ving Go on, carry on, keep on Ving در معنای قیدی: پیوسته، مداوم در معنای فعلی: ادامه دادن
1 - مفهوم، معنا 2 - حس، احساس
End up in or with Ving در معنای فعلی: کار را با چیزی خاتمه دادن در معنای قیدی: سرانجام ، در پایان ، در خاتمه
Happen to V در معنای فعلی: اتفاق افتادن ، مواجه شدن در معنای قیدی: تصادفا ، اتفاقاً
Come to V به هوش آمدن ( بعد آن فعل دیگری نیست ) بعدش فعل دیگری بیاید به معنای قیدی: به تدریج ، سرانجام و معنای فعلی آن: آمدن
Cease to در معنای متوقف کردن در معنای قیدی: دیگر فعل منفی
زمان آن زمان حال است و در معنای فعلی: جستجو کردن در معنای قیدی: درصدد، در پی، به دنبال
زمان آن زمان گذشته است و در معنای فعلی: جستجو کردن در معنای قیدی: در صدد، در پی ، به دنبال
Fail to V به معنای نتوانستن
Or اول جمله قید ربط محسوب میشود به معنای: 1 - به عبارت دیگر 2 - در غیر این صورت
1 - صرفاً 2 - به سادگی، به طور ساده
خود، فی نفسه
قید ربط: در غیر اینصورت قید معمولی: بر عکس، به گونه ای دیگر
در ابتدا و انتهای جمله به معنای: با داشتن A given N به معنای: خاص، ویژه ، معین Given that به معنای: با فرض اینکه
تا کنون
Like to V به معنای: همین الان Like to Ving به معنای: همیشه
در واقع، حقیقتا، در حقیقت ، به واقع
تا حدی، تا اندازه ای
در دراز مدت
در طول زمان ، به موقع
ly speaking. . . . مثل : generally speaking, scientifically speaking به معنای: به لحاظ علمی، عموماً ، به طور کلی ، به بیان عام ، به بیان علمی، به لح ...
بنابراین ، بدین ترتیب ، از این رو، پس ، لذا، در نتیجه
بنابراین ، بدین ترتیب ، از این رو، پس ، لذا، در نتیجه