پیشنهادهای حمید زارعی (٧٩٦)
در جاییکه ، در محلی که
وقتی که ، زمانی که ، هنگامی که
( در حالی که ) بهترین ترجمه آن است به این علت هم معنای همزمانی و هم معنای تضاد را می رساند
به سبب آنکه ، به دلیل آنکه به خاطر آنکه ، چون که
در نقش جز قیدی: تا زمانی که ، مادامیکه در نقش قید : به درازای
در نقش جز قیدی: تا جاییکه در نقش قید: به دوری
جز قیدی مرکب به معنای: به محض اینکه یا به محض آنکه
جز قیدی مرکب به معنای: تا جاییکه
تا حدی، به طوریکه
انگار، انگار که
جز قیدی : مبادا ، مبادا که
اگر علت و معلولی باشد به معنای: تا اینکه در سایر حالت ها : به طوریکه
به شرط آنکه
به رغم، با وجود
در نتیجه ، به سبب، به دلیل، بنابر
حرف اضافه مرکب به معنای : مشابه با
در نتیجه ، بنابراین
در مقابل، در مقایسه با
در مقایسه
در نقش جز قیدی: از زمانیکه ( وقتی که فعل have و. . . در جمله وجود داشته باشد ) در نقش حرف اضافه: از آنجاییکه
در نقش جز قیدی: پس از آنکه در نقش حرف اضافه: بعد از
در نقش جز قیدی: پیش از آنکه در نقش حرف اضافه: پیش از ، قبل از
در نقش جز قیدی: تا اینکه در نقش حرف اضافه: تا
در نقش جز قیدی: از آنکه ، نسبت به آنکه در نقش حرف اضافه: از نسبت به در نقش حرف ربط: از، نسب به ، تا
1 - همان قدر . . . که 2 - به صفت یا قید عناصر بعد از as دوم 3 - به اندازه عناصر بعد از as دوم صفت یا قید مثل Mary was as beautiful in the party as he ...
اگر بین so و that فاصله باشد یعنی جمله باشد ترجمه آن: آنقدر . . . که مثل: Mary was so beautiful in the party that the guess couldn't help staring a ...
خودداری کردن، اجتناب کردن
اگر فعل بعد آن ing داشت به معنای ادامه دادن و پیوسته بودن می باشد
چنانچه که He explained the point in such a low tone that nobody understand anything. او این نکته را چنان با صدای آرامی تشریح کرد که هیچکس هیچ چیزی د ...
همان. . . . که . . . . مشابه This is the same as your book این مشابه کتاب شماست.
مثل: سیر نظریه پردازی یا روند نظریه پردازی
حاکی از آن است
1 - پرداختن 2 - پردازش کردن ( با توجه به متن معانی متفاوت میشود )
به عنوان جز قیدی:1 - هر قدر که، هر چه که 2 - اگر چه در معنای قیدی: اما ، ولی ، با این حال و. . .
به عنوان جز قیدی: هر کسی که
به عنوان جز قیدی: هر چه که
به عنوان جز قیدی: 1 - پس از آنکه ، هنگامی که به عنوان قید:1 - یک بار ، یک مرتبه، یک دفعه2 - روزی، روزگاری ، یکی بود یکی نبود
به عنوان جز قیدی: در صورتی که ، در شرایطی که به عنوان قید: درجا، سر جاش
به عنوان جز قیدی: به شرط آنکه ، مشروط بر آنکه
به عنوان جز قیدی: به شرط آنکه ، مشروط بر آنکه
Tend to v در معنای فعلی: تمایل داشتن، گرایش داشتن در معنای قیدی: معمولاً
Seem ( to ) معنای فعلی: به نظر رسیدن معنای قیدی: ظاهراً
Appear ( to ) معنای فعلی: به نظر رسیدن معنای قیدی: ظاهراً
Seem, look, appear در معنای فعلی و به طور کلی هر فعلی که به معنای به نظر رسیدن باشد را میتوان ظاهراً ترجمه کرد
Be used V مجهول use به معنای استفاده شدن
در معنای فعلی: به نظر رسیدن در معنای قیدی: ظاهراً
در معنای فعلی: به نظر رسیدن در معنای قیدی: ظاهراً صفت: صحیح و سالم اسم: صدا
در معنای فعلی: به نظر رسیدن در معنای قیدی: ظاهراً
در معنای فعلی: به نظر رسیدن در معنای قیدی: ظاهراً
در معنای فعلی: به نظر رسیدن در معنای قیدی: ظاهراً