پیشنهادهای ملاقات و تلاقی لغات (١,٦٦٧)
hydrant: هایدرانت؛ هاید ران، هادیران، هدایت ران، نازل هدایت کننده و راندن آب آتش نشانی به یک سمت خاص.
جاجرم؛ جاج جرم= جاج گرم = چاچ گرم جاج یا چاچ به مفهوم چشمه چارج کننده یا شارژ کننده. ( مرتبط با چاچ چاچی چارج شارژ چاش چاشنی چاشت چاست چشیدن چاش چ ...
جاجگاه؛ چشمه سار، ماء معین، راسته ی کلمات مرتبط با کلمه جاجگاه؛ جاجرم جاجرود جاجگاه جرجان جریان جورج چرچ جرجیس چاچ چاچی چشمه شارج شرجی شارجه کلمه ی ...
جاجو ، چاچو، چاچی، چاچ، چشم، چشمه : راسته ی کلمات مرتبط با کلمه جاجو؛ جاجرم جاجرود جاجگاه جرجان جریان جورج چرچ جرجیس چاچ چاچی چشمه شارج شرجی شارجه ک ...
استبداد؛ بر وزن استفعال، احتمالاً به مفهوم اعتقاد داشتن و باور داشتن به استمرار بخشیدن و ماندن و حضور مادی از روی خودکامگی و خودشیفتگی. کلمه ی استبد ...
دومینیکن؛ مکان دامنه دار Domain دامنه Dominican دومینیکن
موقعیت؛ مکان وقوع یک عمل، واقعه؛ عمل به وقوع پیوسته ، واقعیت ؛ عملی قویع و واقعی که از قُواع جسمی انسان سر می زند و عواقبی به همراه دارد چه خیر چه ...
قُزَح؛ کلمه ی قزح با اصطلاح قوس و قُزح که به حالت منهنی رنگین کمان اشاره دارد. این کلیدواژه به معنای دارای قوس و انهنا. و به لحاظ بار معنایی از زاو ...
سیتانا؛ ستاینده، سیتا؛ ستایشگر آسیتا؛ آزیتا عظیم عظمت تعظیم عزت آسیتا؛ قابل ستایش ستودنی ستاندنی
آگرین نامی دخترانه به مفهوم دختر پر شور و حرارت، ( در حال استفاده در کرمانشاه و سنندج ) منشعب از آگِر که بُعد گرمای آتش را شامل می شود. مرتبط با گرند ...
ولادی وستوک؛ ولاد هم مفهوم با بلاد و بلده به مفهوم محل ولادت. ولادیمیر ولید والد ولد ولادت اولاد تولید مُوّلِد Validity ولادیمیر؛ ولادت امیر
ولادیمیر؛ ولادت امیر ولادی وستوک؛ ولاد هم مفهوم با بلاد و بلده به مفهوم محل ولادت. ولادیمیر ولید والد ولد ولادت اولاد تولید مُوّلِد Validity
ولادیمیر؛ ولادتِ امیر چوخوف؛در زبان ترکی چوخ به مفهوم زیاد و بزرگ ولادی وستوک؛ ولاد هم مفهوم با بلاد و بلده به مفهوم محل ولادت. ولادیمیر ولید والد و ...
زِرِه؛ دو قانون از قوانین حاکم بر ایجاد کلمات در این کلمه ی سه حرفی اعمال گردیده است. قانون تغییر شکل نگارشی و آوایی حروف در غالب کلمه مثل موسیقی و ...
جسورانه؛ این کلیدواژه منشعب از کلمه ی جِسْر که در زبان عربی امروزی با برگردان و ترجمه ی غیر انطباقیِ پُل به زبان فارسی می باشد به مفهوم کاری یا عملی ...
دیپوینت؛ Dipoint به مفهوم دو منظوره کلمه ی دیپوینت مرتبط با کلماتی از قبیل؛ دوپْت doubts ، double ، doub ، دوپامین. شرح کامل و بهتر این مفاهیم رو ا ...
dipoint یا Dupont ؛ به مفهوم دو منظوره مرتبط با کلماتی از قبیل؛ doubts ، double ، doub ، دوپامین. با شرح کامل تر به شرح زیر؛ کلمه doubts با نگارش لا ...
آرماتور؛ با نگارش لاتین armature به مفهوم تقویت شده. مرتبط با آروماتیک به مفهوم تحریک کننده انرژی. و آرمیچر به مفهوم تقویت کننده و انرژی بخش در کل ه ...
آرماتور؛ با نگارش لاتین armature به مفهوم تقویت شده. مرتبط با آروماتیک به مفهوم تحریک کننده انرژی. و آرمیچر به مفهوم تقویت کننده و انرژی بخش در کل ه ...
اسکله؛ اسکلت، لنگرگاه و بندرگاهِ و ساحل اسکلت بندی شده بندر؛ ساحل تجهیز شده برای به بند کشیدن کشتی ها توسط بند و طناب که توسط جریان آب از بَند در ...
بندر؛ ساحل تجهیز شده برای به بند کشیدن کشتی ها با بند و طناب که توسط جریان آب از بَند در نروند اسکله؛ اسکلت، لنگرگاه و بندرگاهِ اسکلت بندی شده
صخره؛ سختره، راه سخت، راهی پر از سنگ های سخت، سنگ هایی پر از سختی و سخاوت. سنگ هایی خاص، سنگ هایی خشک و خَز، سنگ هایی بدور از خسیسی و خساست.
نجس؛ هر چیزی که خوردن آن باعث شود نسوج انسان را از انسجام بیندازد و باعث بی حالی و بیماری و مریضی شود نجس می باشد. چیزی که با جسم ما تجانس نداشته ب ...
مُسَجَّل؛ بر وزن مُفَعَّل، کلمه ی فعل با اینکه ریشه ی بسیاری از کلمات است با این حال ریشه ی این ریشه دو حرف عل می باشد. به طوری که از کلمه ی عل در قا ...
عربستان؛ کلمه ی عربستان نامی است که مفهوم این کلیدواژه بر مبنای شرایط اقلیمی همان منطقه نام گذاری شده است به مفهوم سرزمینی که از آن انرژی ستانده م ...
جیرفت ؛ تفرجگاه پایان یافته. مکان فروج و فَرَج و فَجْر یک تمدن در تاریخ مانده. تمدن و تفرجگاهی که بر اثر تغییرات آب و هوایی منقرض گردیده است. تفرجگ ...
اَخگر؛یک کانسپت کلامی متشکل از آخ و گر. آخ به مفهوم آختن و آمیخته کردن. و گر منشعب از گرمی و گرما. در مجموع به کسی گفته می شود که چیزی را با گرما آمی ...
اَخگر؛ کسی که آهن را گداخته می کند. آتش افروز. دمنده ی آتش. کسی که در آهنگری مسئول دمیدن آتش بر آهن است تا آهن سرخ و گداخته شود. اصطلاح اوخ شدن و آ ...
اختناق؛ ریشه و بن واژه و مصدر این کلمه سه حرف ( خ ن ق ) می باشد. حرف ق در این مصدر در قانون قلب ها قابل تبدیل به حرف ک می باشد مثل موسیقی و موزیک یا ...
اسپلیت split ؛ به مفهوم از هم پخش شدن و جدا شدن و تقسیم شدن به گونه ای که به سبب وجود حرف ل یا ر در ساختمان کلمات که نماد وجود انرژی در مفهوم کلمات م ...
اسپلیت split به مفهوم تقسیم کردن. اصطلاح کولر اسپیلت هم که یک اصطلاح رایج در زمان ماست. کلمه ترکش با نگارش splinter یا به معنی خرده شیشه. طلسم spel ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کمپانی، کمبای ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
گرم؛ کلمه ی گَرم و چَرم در عالم واقع به صورت مستقیم مرتبط با کلمه ی انرژی می باشد. به گونه ای که کلمه ی گرم، منشعب از گرا و گرایش و گردیدن و گردش به ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کمپانی، کمبای ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کمپانی، کمبای ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...
( کام، کُم، شِکَم، کمک، کُمُد، کامل، کامِلا، کامران، کامِرون، کماتسو، رنگین کمان، کمین، کمند، کمبر کستر، کمیسیون، کمیسر، کمیته، کمیز، کمپ، کمپینگ، کم ...