English User

English User

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



make someone pay١٦:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩حق کسی رو کف دستش گذاشتنگزارش
2 | 0
wear off١٦:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩از بین رفتن تدریجی، زوال یافتن، زایل شدن Most patients find that the numbness from the injection wears off after about an hour. از تاثیر افتادن The ... گزارش
5 | 1
give someone away١٥:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩بیانگر احساس بودن She thinks no one knows how much she likes him, but her face when I said he'd be there really gave her away!گزارش
2 | 0
it will be my pleasure١٥:٠٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩باعث خوشحالی من خواهد بودگزارش
0 | 0
accompany١٤:٣٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩همراه بودن، همراهی کردن مشایعت کردن کسی برای راهنمایی با هم جایی رفتن ( معمولا برای بازدید از جایی یا سرگرمی )گزارش
16 | 0
work it out١٢:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩وضعیت دشوار و مشکلی رو راست و ریس کردن just call her and work it outگزارش
23 | 1
break١٠:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩در حالت اسمی به چند معنا می آید: انقطاع و وقفه در چیزی ( مثلا باران ) / استراحت برای غذا و نوشیدنی / مرخصی، تعطیلات، و قفه و انقطاع و دوری از فعالیتی ... گزارش
14 | 1
take a break١٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩یکی از کاربردهای take تبدیل کردن معنای اسم مابعدش به معنای فعلی است، در نتیجه take به معنای حالت فعلی اسم ما بعدش می آید. break در حالت اسمی به این ... گزارش
21 | 1
variety٠٩:٢٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩تنوع نوع ودر حالت جمع انواع طیف، دامنهگزارش
7 | 0
get sth in١٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨چیزی رو ایصال کردن و رساندن I have to get my application in by Thursday.گزارش
0 | 0
doodle١٠:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨نقاشی و طرح هایی که کنار کاغذ و کتاب می کشیم وقتی بی حوصله ایم یا داریم به چیزی دیگه فکر می کنیم و مشغول کار دیگه ای هستیمگزارش
64 | 1
extent of my knowledge١٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨وسع دانش منگزارش
0 | 0
extend١٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨پهنا، گستره، وسعت، وسع، طول، میزان، اندازهگزارش
9 | 0
second thoughts١٠:١٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨تغییر عقیدهگزارش
16 | 1
dashing٠٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨خوش بر و روگزارش
21 | 0
screw over٠٩:٣٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨نارو زدنگزارش
21 | 0
what's the big deal٠٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨کجاش مهمه؟ اهمیتش چیه؟گزارش
28 | 0
slip away٠٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨1به فنا رفتن، از دست رفتن، ( فرصت و قدرت و. . . ) سوختن Their grandmother slipped away in her sleep last night. His chance at the medal slipped away ... گزارش
34 | 0
nod off٠٨:٢٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨اصطلاحا :پلک هام بهم رسید، پلک هام رو هم رفت ( خواب سبک از روی خستگی )گزارش
14 | 0
long shot٠٨:٢٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨بعید بودن It's a long shot, but you could try phoning him at home یعنی:بعیده، ولی. . .گزارش
28 | 0
set out١٥:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧راه افتادن، قدم در مسیر کاری نهادنگزارش
14 | 1
down at heel٠٩:٥٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧ژنده و مندرس She had a decidedly down - at - heel appearance. He worked in a down - at - heel caf�. گزارش
7 | 1
not that i care٠٩:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧معمولا بعد یا قبل عبارتی گفته می شود که مضمونش برایمان مهم است ولی با بیان این جمله می خواهیم تظاهر کنیم اهمیتی نداردگزارش
2 | 0
fashionmonger٠٩:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧فعال و درگیر صنعت مدگزارش
2 | 0
get sb sth out٠٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧کسی یا چیزی رو از جایی خلاص کردن یا بیرون آوردن Helicopters were used to get the troops out of the region.گزارش
0 | 0
Log٠٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧گزارش نامه کنده گزارش
2 | 0
burn out٠٨:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧از رمق افتادنگزارش
5 | 0
daredevil٠٨:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧کله شق و نترسگزارش
12 | 0
bring up١٢:٤٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦سخنی رو به میان آوردن=come upگزارش
5 | 0
unyielding١٢:١١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦حرف نشنو و یاغیگزارش
9 | 0
put out٠٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦مراجعه شود به لینک:https://www. macmillandictionary. com/dictionary/british/put - out_1#put - out_1__31گزارش
21 | 1
go up to someone٠٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦قدم پیش گذاشتن و نزد کسی رفتن ( جایی استفاده می شود قصد صحبت با یک غریبه و ناشناس رو داریم، مثل come up ) I went up to him and introduced myself.گزارش
25 | 0
pickup٠٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦1دریافت یا تهیه کردن یا گرفتن 2کسی یا چیزی رو از جایی آوردن 3بالا بردن 4زیاد شدن و رشد و ترقی کردن 5دستگیر کردن 6از نو آغاز کردن، از سر گیری کاری پس ... گزارش
21 | 0
on display١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٣در دسترس عموم، در اختیار عموم ( برای خرید یا نگاه کردن ) Computers are put on display at one of the company's retail outlets in the city. در معرض ن ... گزارش
16 | 1
potluck٠٩:٠٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٣1 ( غذایِ ) حاضری 2وعده غذایی دورهمی که هرکس غذا خودش را تدارک دیده:a potluck supper 3 ( هر چیزِ ) دم دستی و موجود:We had no idea which hotel would b ... گزارش
28 | 1
even so٠٨:٥٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢بازم I've thought about it so much, but even now I can't believe how lucky I was to survive the accident.گزارش
12 | 1
call back١٤:٢٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢١بازخواست، بازخواه، باز دعوت، عودت دعوت مجدد برای مصاحبه شغلی گزارش
16 | 1
goof around١٣:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢١الافی کردن، الاف چرخیدنگزارش
14 | 1
what is sb doing sth١٣:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١به فلانی چه کار داره که این کار رو بکنه what's Mark doing answering your phone? مارک چیکار داره که گوشی تو رو جواب بدهگزارش
0 | 1
invoice١٣:٤٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢١پیش فاکتور Invoices must be submitted by the 24th of every month.گزارش
12 | 1
keep it inside١٣:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢١دعوت کردن کسی به هضم و تامل و تانی نسبت به احساسات یا اظهاراتش It isn't healthy to keep your anger inside like that.گزارش
2 | 1
make it١٠:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢١به این لینک مراجعه شودhttps://www. macmillandictionary. com/dictionary/british/make - it گزارش
7 | 3
that's that١٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٧/٢١همینه که هستگزارش
7 | 1
succeed to١٢:٠٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠بعد از کسی به مقامی یا شغلی نائل شدن یا منتصب شدنگزارش
2 | 1
gasp١١:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠اصطلاحا یعنی دهنش از حرکت واموندگزارش
51 | 1
marvel١١:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠به تعجب و تحسین واداشته شدنگزارش
12 | 1
get over yourself١٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠پا روی نفست بذار، اینقدر گیر خودت نباش، ول کن خودتوگزارش
12 | 1
surgically١٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠با جراحی Localized amyloid tumors can be surgically removed.گزارش
9 | 1
as in١٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠عینهو، عینا، عینِگزارش
7 | 1
i got off the phone with sb٠٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠یعنی الان تلفنی با طرف حرف زدمگزارش
2 | 1