عَجَمَندِه

عَجَمَندِه عَجَم.
https://t. me/Ajam_1
کَنالِ من.
البته من و شما نداریم. . . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



اهیتی٠٨:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠پَلیدی. آهیتیدَن = کاری پلید انجامیدن.گزارش
0 | 1
زبهر کردن٠٨:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠زِبهَریدَن. زِبهَراندن.گزارش
0 | 1
اسپزگیدن٠٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٩اِسپَزگیدَن = این نام در پارسی میانه spazg و در اوستایی - spazga آمده است و معنای سخن چین می دهد. میان مردم را بهم زدن. کسی را بد نام کردن.گزارش
7 | 1
reincarnate٠٧:٠٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٩بازتَنیابیدن. بازتنیابش کردن. بازتنیابی کردن. تَراتَنیدن/تَراکالبُدیدَنگزارش
7 | 1
گارش٠٧:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٨در مازنی هم "گارش" می گویند.گزارش
5 | 1
burp٠٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٨گَلوگارش = در مازنی. گَلوگارشیدن = to burp.گزارش
2 | 1
عاق کردن٠٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٨عاقیدَن.گزارش
2 | 1
اروغاندن٠٧:٢٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٨اروغاندن = باعث اروغیدن شدن.گزارش
2 | 1
اغ زدن٠٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٨اُغیدَن.گزارش
2 | 1
ریشخندیدن٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٧ریشخَندیدَن = ریشخند زدن.گزارش
2 | 1
شکناک٢١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٧شَکناک = شک برانگیز.گزارش
2 | 2
قلمبیدن٠٧:١١ - ١٤٠٠/٠٩/١٧قُلُمبیدن = قلمبه شدن. قُلُمباندن = قلمبه کردن.گزارش
5 | 1
برزبانگیدن٠٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٧بُرزبانگیدَن = صدای بلند ایجاد کردن.گزارش
5 | 1
save٠٧:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٧ذخیریدن.گزارش
7 | 2
قلکیدن٠٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٧قُلَّکیدَن = پول در قلک گذاشتن. پول ذخیریدن.گزارش
5 | 1
bluff٠٧:١١ - ١٤٠٠/٠٩/١٧قُمپُزیدُن.گزارش
5 | 2
حشری٠٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٧حشرناک = آنچه می حشراند.گزارش
9 | 1
حشری٠٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٧حَشَریدَن = حشری شدن. حشراندن = حشری کردن.گزارش
5 | 2
teleport٠٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٦تراپُردیدَن/تَراپُلیدَن. پُرد = پرد. [ پ ُ ] ( اِ ) به لهجه گیلانی ، پل رودخانه و جوی آب. ( برهان ) ( رشیدی ) ( جهانگیری ) . قنطره. تَرا = پیشوند ... گزارش
7 | 2
پکوک٠٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٦پکوکیدن = حمایتیدن. پشتیبانیدن.گزارش
2 | 1
کلندر٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٦کَلَندَریدَن = قوی هیکل شدن.گزارش
0 | 1
کلنگیدن٠٨:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٦کُلَنگیدَن = کلنگ زدن.گزارش
2 | 1
سیطره١٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٥سِیطَریدَن بر کسی.گزارش
2 | 3
زوشیدن١٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٥لذتیدن.گزارش
2 | 2
maieutic١٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٥مِنزایانی = مِن ( اندیشه، منش ) زایانیدن. منزایانیک = مربوط به منزایانی. منزایان/منزایاننده/منزایانگر/منزایانشگر/= کسی که می منزایاند. . . . . ... گزارش
2 | 2
شاشبندیدن٠٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٥شاشبَندیدَن = شاشبند شدن. شاشبنداندن = شاشبند کردنگزارش
2 | 2
ابرشیدن٠٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٩/١٥اَبرَشیدَن = اسب سواریدن. چو بر ابرش تند گشتی سوار بلرزیدی از هیبتش روزگار. فردوسیگزارش
2 | 1
رامیاریدن٠٩:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٥رامیاریدَن = چوپانیدن. فرمانروایی کردن.گزارش
2 | 1
بدبخت٠٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٥دُشبَخت.گزارش
2 | 1
هشیاریدن١٦:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٣هُشیاریدَن = هشیار شدن.گزارش
5 | 2
allusion٠٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٣آنَکِش. آنکیدن.گزارش
5 | 2
allude٠٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٣آنَکیدَن. خلاف رای سلطان رای جستن بخون خویش باشد دست شستن اگر خود روز را گوید شب است این بباید گفت آنک ماه و پروین. سعدیگزارش
2 | 1
ایما٠٩:١١ - ١٤٠٠/٠٩/١٣ایماییدن = ایما و اشاره کردن.گزارش
5 | 1
یواشیدن٠٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٣یَواشیدَن = کاری را آهستانه تر انجامیدن.گزارش
2 | 1
disadvantage٠٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٣آکاور = آک _ آور.گزارش
5 | 1
advantages٠٧:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٣هویژگی ها. هوویژگیگان.گزارش
2 | 1
کنفت کردن٠٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٣کِنِفتاندَن.گزارش
5 | 1
کنفت شدن٠٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٣کِنِفتیدَن.گزارش
5 | 1
wail٠٧:١٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٣موییدن. نالیدن. کاغیدن.گزارش
5 | 1
ruminate٠٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٣نُشخواریدن.گزارش
5 | 1
جدلیدن١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٢جَدَلیدَن = رزمیدن. ستیزیدن.گزارش
2 | 1
نیکاسیدن١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٢نیکاسیدن. در زند و پازند به معنی نگاه باشد که از دیدن و رؤیت است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . در پهلوی نیکاس است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین )گزارش
2 | 1
علف هرز١٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٢وازازیدن = d�sherber کندنِ علف هایِ هرز. واهرَزیدَن.گزارش
2 | 1
pay٠٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٩/١٢تَزدیدن.گزارش
5 | 1
preserve٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٢بنوانیدنگزارش
5 | 2
disinform٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١١دُژَزداییدن = دژ_ازدای - یدنگزارش
5 | 1
misinform٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١١بَدَزداییدن = بد _ ازدای_ یدن کَژزداییدن = کژ_ازدای - یدنگزارش
2 | 1
کیار٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/١١کیاریدن = تبلیدن. کاهلیدن.گزارش
0 | 1
کریشک٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/١١کریشکیدن = جنگیدن. رزمیدن. مبارزهیدن.گزارش
2 | 1
بیغوله٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/١١بیغولیدن = گوشه گیری کردن.گزارش
5 | 1