پیشنهاد‌های علیرضا حسن زاده (٤٨٣)

بازدید
١,٩٧٠
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

راست و ریست کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گسترش پیدا کردن ( معمولا بطور نامنظم و بی رویه ) پخش شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زمینه حقوقی و قانونی یعنی: اتهام وارد کردن متهم کردن for example: press the charge of genocide

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

موفق شدن ( در یک کار سخت و چالش برانگیز )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اهنگ یا ملودی که سر زبان یا ذهن می افتد و نمیتوانید به راحتی از ذهن بیرون کنید. An earworm= a melody or extract of a song that you can’t get out of ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رسیدن ( وسیله نقلیه عمومی برای جابجایی مسافر ) به جیب زدن ( در مکالمات غیر رسمی استفاده میشود و در خصوص پول یا چیز ارزشمند بکار میرود ) The robber ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دوئل یا تیراندازی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آچمز کردن به اصلاح خودمونی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

The phrase "with flying colors" is an idiom that means "successfully" or "with great success. " It is often used to describe someone who has passed a ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

زمین خالی ساخته نشده ( معمولا در شهرها و شهرستان ها )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

۱ - انحلال یک شرکت یا بیزینس و فروختن اموال آن برای پرداخت بدهی to cause a business to close, so that its assets can be sold to pay its debts ۲ - کشت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زودرنجی کج خلقی تحریک پذیری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

( مطلبی را ) در چندین روزنامه، شبکه و . . . . به چاپ رساندن البته تشکیل دادن اتحادیه صنفی هم یکی دیگه از معانی آن است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - جلوی ماشین دیگری پیچیدن to drive past another car and then suddenly drive in front of it: Some idiot carved us up on the way over here - I don't ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

to take the blame or responsibility for something that is wrong or has not succeeded

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مرکز شهر ( که معمولا مشکلاتی دارد و مردم فقیرتر و کار کمتری وجود دارد و ساختمانها کیفیت پایینتری دارند. ) the central part of a city where people li ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ناترازی ناهمواری نابرابری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

صنایع دستی محلی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وانمود تظاهر حمایت ظاهری بدون عمل ( به نظرم معنی چاپلوسی و تملق نمیدهد )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرهم کردن بهانه تراشیدن یا آوردن در غذا: درست کردن یه غذای من درآوردی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دوستان فروشگاه تاناکورا یا دست دوم یا از مد افتاده غلط است. به فروشگاهی که جنس را دست اول و بدون واسطه و با تخفیف به دست مشتری میرساند ، outlet store ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عاری تهی بایر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اطمینان خاطر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مستحق کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ادم خشک و جدی عصا قورت داده formal or serious, and not willing to reveal your feelings or personal opinions: She was cast as a buttoned - up lawyer w ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معاشرتی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

man sows his wild oats, he has sex with many different women, especially when he is young زندگی پر از سکس با زنان مختلف مخصوصا در جوانی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سطح دستمزد the range of amounts that someone can be paid when they are at a particular level in an organization or job: He now works in another regio ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

us slang a man who is the customer of a prostitute ( = a woman who charges men to have sex with her )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پریودی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فیلم های زنونه و دخترونه ، فیلم هایی که مردها زیاد دوست ندارند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دولت مداخله گر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

با خونسردی و آرامشی غیر عادی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

کش آمدگی عضله damage to something that is caused by stretching or pulling it

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نماد مد ، استوره مد A fashion icon or fashion leader is an influential person who introduces new styles which spread throughout fashion culture and b ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

املاء درست این کالوکیشن catch a glimpse of است. یه نگاه انداختن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

با سرعت و ناگهانی به جایی رفتن ، اصطلاحا برقی و جنگی رفتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعمدی عامدانه با نقشه قبلی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

درشرایط بد و نامناسب IDIOM: in a bad or weak state: Consumer confidence is currently at a low ebb. I was recently divorced and feeling at a very low ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

to be careful not to do something too quickly, so that you do not get too tired to finish it: No more soup, thank you. I'm pacing myself so that I ha ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

با ضرر یک بیزینس یا شغلی رو اداره کردن ( معمولا در ابتدای کار )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

a traditional remedy or folk remedy درمانهای سنتی مثال: Fish oil has been used as a folk remedy since the eighteenth century

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اهل چیزی یا کاری بودن عاشق انجام کاری بودن to like something very much: I'm not very big on classical music.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

نقش کوتاه یا فرعی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مصرف کردن یا هدر دادن ( پول یا وقت ) to use or take away a large part of something valuable, such as money or time: The high cost of living in New Y ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

روز بدون کار

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

تبادل عقاید مختلف to improve understanding and communication between people who have different opinions

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

تماس های مکرر با کسی گرفتن و عدم دسترسی به او

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

عصبانیت شدید مخصوصا وقتی که نیاز نیست فیوز پروندن ( در عصبانیت ) to show great anger about something, especially when this does not seem necessary: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

گاز خنثی