اخلاق شناسی

دانشنامه آزاد فارسی

اخلاق شناسی (ethics)
( یا: فلسفۀ اخلاق) شاخه ای از فلسفه، با هدف مطالعه رفتار و منش آدمی و بررسی نظام مند اصول و روش هایی برای تمیز صواب و ناصواب و حُسن و قُبح. اخلاق با سایر رشته های فلسفه نظیر مابعدالطبیعهو شناخت شناسیپیوند دارد. این پیوند را مثلاً در این پرسش می توان دید که آیا هیچ تمایز «واقعی» میان حسن و قبح وجود دارد و اگر وجود دارد، آیا این تمایز شناختنی است؟ تجارب و عللی که به پژوهش های اخلاقی منجر شده اند عبارت اند از تعارض عقاید در باب اعمالی که انجام شان واجب دانسته می شود؛ پیامد های گاه دردناک عملی که قبلاً کاملاً پذیرفتنی شمرده می شد و آگاهی از تفاوت هنجارها و رسوم در جوامع مختلف. این عوامل نه فقط به طرح پرسش هایی در اخلاق عملیمی انجامد (من چه عملی باید انجام دهم؟ آیا این نظام رفتاری عادلانه است؟)، بلکه به پرسش هایی در اخلاق نظرینیز دامن می زند (آیا هریک از این هنجارها واقعاً صحیح است یا همۀ آن ها دلبخواهی اند). چنین تجاربی منشأ اصلی شکاکیت اخلاقینیز به شمار می روند، به خصوص که داوری های اخلاقی با مشاهده آزمودنی نیستند، زیرا صحت یک عمل مابه ازایی در تجربه ندارد. از این رو این پرسش ها و بسیاری پرسش های دیگر مطرح شده اند: معنای صواب یا خوب بودن چیست؟ چه عاملی موجب صحت اعمال صحیح می شود؟ منازعات پیرامون پرسش های اخلاقی چگونه حل می شوند؟ وظیفۀ اخلاق شناسی پاسخ به این پرسش هاست. اخلاق شناسی فلسفیغالباً اخلاق شناسی هنجارینامیده شده و از اخلاق شناسی توصیفیمتمایز است. اخلاق شناسی توصیفی شعبه ای از علم تجربی، خویشاوند با جامعه شناسی، است که هدفش کشف و توصیف عقاید اخلاقی موجود در هر فرهنگ خاص است، اما اخلاق هنجاری هدفش تجویز است، یعنی در جست وجوی معیارهایی برای اعمالی است که انجام شان به طورکلی واجب دانسته می شود. در قرن ۲۰ تمایز مهمی در بحث اخلاق میان اخلاق شناسی هنجاری و پیرااخلاق شناسی قائل شدند. پیرااخلاق شناسی (یا متا اتیکس به معنای «دربارۀ اخلاق»)، مطالعۀ تحلیلی خودِ اخلاق شناسی است که می کوشد معنای اصطلاحات هنجاری نظیر صواب، خیر، الزام، عدل و وظیفه را برای تعیین روابط آن ها و این که کدام یک بنیادی اند، روشن کند. همچنین می کوشد ماهیت داوری های اخلاقی و توجیه پذیری یا درستی و نادرستی آن ها را تعیین کند. مسئلۀ مهم دیگر در بحث های اخلاق شناسی این پرسش است که رابطه میان داده ها و ارزش ها چیست؟ آیا می توان «باید» را از «هست» به دست آورد؛ به بیان دیگر، آیا حُسن و قُبح عقلی است؛ یعنی آیا ارزش ها ریشه در واقعیت های بیرونی دارند به گونه ای که عقل فی الجمله می تواند آن ها را کشف کند، یا صرفاً اموری قراردادی و اعتباری اند؟ در پیرااخلاق شناسی گرایش های مختلفی به چشم می خورد. گرایش طبیعت گرایانه (هربرت اسپنسرو جان دیویی) معتقد است که اصطلاحات اخلاقی نام هایی برای مجموعه های پیچیده ای از امور واقع اند، و با پژوهش های علمی یا مبتنی بر داده ها می توان داوری های اخلاقی را اثبات کرد، اما نظریه های غیرطبیعت گرا (جی ای مور) با این دیدگاه مخالف اند. گرایش شناختی معتقد است که داوری های اخلاقی می توانند صادق یا کاذب باشند و اصولاً می توانند موضوع شناخت قرار گیرند، اما نظریه های غیرشناختی با این نظر مخالفند. این دو مقوله مشترکاتی دارند زیرا یک نظریۀ شناخت گرا ممکن است طبیعت گرا یا غیرطبیعت گرا باشد؛ گرایش شهود گرایی (اچ اِی پریکارو دبلیو دی راس) شناخت ما از صواب و ناصواب را بی واسطه و بدیهی می داند؛ مخالفت با گرایش شهودیبه دیدگاه های ذهن گرا، عاطفه گراو دستورگرامنجر شده است. دیدگاه ذهن گرا معتقد است که داوری های اخلاقی فقط بیانگر داده های ذهنی دربارۀ رویکردهایند و حکمی دربارۀ خود نفس الامر یا اوبژهنیستند. نظریۀ عاطفه گرا (اِی جِی ایرو سی اِل استیونسون) مدعای داوری های اخلاقی را صدق و کذب پذیر بودن، حتی از نظر ذهنی، نمی داند بلکه آن ها را صرفاً بیان عواطف می شمارد. دستورگرایانی همچون رودولف کارناپمدعی اند که داوری های اخلاقی فرمان ها و دستورهایی نقابدارند («تو باید این کار را انجام بدهی» چیزی جز دستور «این کار را انجام بده!» نیست) و بنابراین صدق و کذب پذیر نیستند. دستورگرایی و عاطفه گرایی اشکالی از گرایش غیرشناختی در اخلاق اند. یکی از صورت های گستردۀ شکاکیت در اخلاق نسبیت اخلاقیاست. طبق این دیدگاه هیچ گونه نظام نامۀ اخلاقی واحدی برای همۀ اعصار و همۀ مردمان وجود ندارد، بلکه هر گروهی می تواند مطابق با خواست ها و ارزش هایش قوانین اخلاقی خود را سامان دهد و هر فرهنگی برداشت ها و اندیشه های اخلاقی خویش را بیافریند. در مقابل، کسانی که اصول اخلاقی را مطلق می دانند با این نظر نسبی گرایان مخالفند و اظهار می دارند آ ن چه نسبی و تغییرپذیر است، آداب و رسوم است نه اخلاق. این عده ارزش هایی چون خوب بودن عدالت را که مخصوص زمان و مکان خاصی نیست مثال می زنند. کانت در نظریۀ خویش دربارۀ اخلاق معتقد است که شرط ضروری برای اخلاقی بودن یک عمل این است که شخص بخواهد دستور اخلاقی خویش را به قانونی برای همگان تبدیل کند. از نظر کانت، حتی اگر عمل شخص صحیح باشد فقط هنگامی از ارزش اخلاقی برخوردار است که نیت شخص، انجام عمل صحیح بوده باشد؛ بنابراین، ارزش اخلاقی به نیت یا انگیزۀ شخص وابسته است، نه به کاری که بالفعل از او سر می زند. اخلاق گرایان دینی وجود اخلاق بدون مذهب را ناممکن می دانند، زیرا بدون خدا دلیلی برای اخلاقی بودن وجود ندارد. این جملۀ معروف از داستایفسکی است که: اگر خدا نباشد هرکاری مُجاز است. طرفداران اخلاق اجتماعی میان اخلاق شخصی و اخلاق اجتماعی و تکلیف شخص نسبت به خویشتن و تکلیف شخص نسبت به دیگران تمایز می گذارند و در تقدم هریک از آن ها بحث می کنند. جان راولزدر نظریۀ عدالت(۱۹۷۱) ساختار پایه ای جامعه را موضوع اولیۀ عدالت می داند و می کوشد قوانینی برای رفتار فردی از اصول نهادها به دست آورد. در سال های اخیر، حوزه های جدیدی نظیر اخلاق شناسی زیستی۳۰، اخلاق شناسی مهندسی، اخلاق شناسی محیطی، اخلاقی شناسی پزشکی(با مسائلی نظیر آسان میری) و غیره گشوده شده اند.

پیشنهاد کاربران

بپرس