زرینه کفش: مرکب از زرینه و کفش، یعنی کفش زرین و طلایی. زرینه کفش از عناوین و درجات عالی سپاهیان و نظامیان و درباریان قدیم بوده، نظیر: زرین کلاه و زرین کمر و ( خنجر، شمشیر، سپر. . . )
در اینجا رستم میگه زرینه کفش مرا بیاور:
... [مشاهده متن کامل]
زواره بیامد خلیده روان
که چون بود امروز بر پهلوان
ازو خوردنی خواست رستم نخست
پس آنگه ز اندیشگان دل بشست
چنین راند پیش برادر سخن
که بیدار دل باش و تندی مکن
به شبگیر چون من به آوردگاه
روم پیش آن ترک آوردخواه
بیاور سپاه و درفش مرا
همان تخت و زرینه کفش مرا
در مورد طوس:
دگر پهلوان طوس زرینه کفش
که او بود با کاویانی درفش
بشد طوس با کاویانی درفش
ز لشکر چهل مرد زرینه کفش
بشد طوس با کاویانی درفش
بپای اندرون کرده زرینه کفش
و در بخش سیاوش:
نشاندش بر تخت زر شهریار
که بود از در یاره و گوشوار
همان طوس با کاویانی درفش
همی رفت با کوس و زرینه کفش
بیاورد و پیش جهاندار برد
زمین را ببوسید و او را سپرد
بدو گفت کاین کوس و زرینه کفش
به نیک اختری کاویانی درفش
ز لشکر ببین تا سزاوار کیست
یکی پهلوان از در کار کیست
ز گفتارها پوزش آورد پیش
بپیچید زان بیهده رای خویش
جهاندار پیروز بنواختش
بخندید و بر تخت بنشاختش
بدو گفت کین کاویانی درفش
هم آن پهلوانی و زرینه کفش
نبینم سزای کسی در سپاه
ترا زیبد این کار و این دستگاه