تصویب کردن
مترادف تصویب کردن: صلاح دانستن، تایید کردن، صحه گذاشتن، رای موافق دادن، مصوب کردن، صواب دانستن
برابر پارسی: برنهادن
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف ها
قبول کردن، قبول شدن، تصویب کردن، رخ دادن، گذراندن، اجتناب کردن، رد کردن، سپری شدن، گذشتن، رد شدن، سرامدن، عبور کردن، تمام شدن، سبقت گرفتن از، مرور کردن، عقب گذاشتن، پاس دادن، تصویب شدن، رایج شدن، وفات کردن
موافقت کردن، پسندیدن، تصویب کردن
پذیرفتن، پسندیدن، اعطاء کردن، اجازه دادن، رخصت دادن، تصویب کردن، روا دانستن، ترخیص کردن
اختیار دادن، اجازه دادن، تصویب کردن، ترخیص کردن
موافقت کردن، پسند کردن، طرفداری کردن، تصویب کردن، ازمایش کردن، روا داشتن
تصویب کردن
تصویب کردن، به تصویب رساندن
تصدیق کردن، تصویب کردن، تقبل کردن، صحه گذاردن، ابونه شدن
موافقت کردن، تصدیق کردن، تصویب کردن
تصویب کردن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
بررسیِ ریشه یِ "نی. ستا" در زبانِ پارسیِ باستان و پیشنهادِ واژه ی" نِستادَن/نِست - " در زبانِ پارسی:
ما در زبانِ پارسیِ باستان با واژگانی همچون "niyaštāyam، niyaštāya، ništāya " روبرو می شویم که یا با مصدرِ وابسته یا با واژه یِ "داتَ:dāta" می آیند. واژگانِ نامبرده از ریشه یِ " نی. ستا :ni - stā" می باشند که "نی" پیشوند است و این پیشوند در پارسیِ نو به ریختِ " نِ" درآمده است؛ درست بمانندِ " نِشانیدن، نِهادن و. . . ".
... [مشاهده متن کامل]
"نی. ستا" در زبانِ پارسیِ باستان و اوستایی به معنایِ " دستور دادن، فرمان دادن، اَمر کردن، مقرر کردن، وضع کردن، حکم کردن، تصویب کردن، دستور صادر کردن" بوده است و برابر با واژگانِ آلمانیِ erlassen , geben Befehl , befehlen , anordnen بوده است.
همچنین در اوستایی نیز واژه یِ "ni - štātay" برابر با واژگانِ آلمانیِ "Befehl , Anordnung" می باشد.
. . . . .
برای نمونه در پارسی باستان داشته ایم:
1 - این همان پیکره ی سنگی ای است که داریوش، شاه، "دستور داد:hat angeordnet" در مصر بسازند. ( niyaštāya )
( DSn، روبرگِ 138 از پَسگشتِ 1 )
2 - من "دستور دادم:habe angeordnet" این آبراه، از پیراوه، رودی که از مصر جریان دارد، تا به دریایی که از پارس می آید، فروکنده شود. پس این آبراه همانگونه که "دستور داده بودم: hatte angeordnet" فروکنده شد و کشتی ها ( =ناوها ) از مصر زترِ ( =ازطریقِ ) این آبراه به پارس می رفتند، همانگونه که خواسته بودم. ( niyaštāyam )
( DZc، روبرگِ 150 از پَسگشتِ 1 )
3 - . . . که او ( =ویندَفَرنا ) اَرَکسه را که به دروغ خود را نبوکودرَکَرَه می نامید و مردانی را که بلندپایه ترین پیروانش بودند، دستگیر کرد. من "دستور دادم/مقرر کردم/ دستور صادر کردم: gab Befehl"؛ ( و ) اَرَکسه ( =نبوکودرَکَرَه یِ دروغین ) و مردانی که بلندپایه ترین پیروانش بودند، در بابِل به دارآویخته شدند. ( niyaštāyam )
( DB، روبرگ 74 از پَسگشت 1 )
به همراهِ واژه یِ "داتَ:dāta" در زبانِ پارسیِ باستان:
4 - تو، پسین، هرجا که باشی، اگر چنین می اندیشی: "من شادمان ( در زندگی ) خواهم زیست و هنگام مرگ ( پس از مرگ ) فرخنده ورستگار خواهم بود. " ( پس ) از این داته ( =اَرته، قانون ) که اَهورامزدا "وضع کرده است/مقرر کرده است: har erlassen" پیروی کن. . . . . ( niyaštāya )
( XPh، روبرگ 168 از پَسگشت 1 )
5 - مردی که از داته ای ( =اَرته ای، قانونی ) که اَهورامزدا "وضع کرده است/مقرر کرده است:hat erlassen" پیروی کند، و اَهورامزدا را در . . . پرستش کند، هم در زندگی شادمان خواهد بود و هم در هنگام مرگ ( پس از مرگ ) فرخنده و رستگار خواهد بود. ( ništāya )
( XPh، روبرگ 168 از پَسگشت 1 )
. . . . . . .
نکته و پیشنهاد1: درزبانِ پارسیِ باستان، هر گاه واژگانِ نامبرده یِ بالا با واژه یِ "داتَ" که به معنایِ "اَرته، قانون" است، همراه می شوند، برابر با "مقرر کردن، وضع کردن" می باشند و چنانکه رودیگر اِشمیت در پَسگشتهای شماره 1 و 2 آورده است، برابر با " ein Gesetz erlassen" در زبان آلمانی می باشند. "erlassen" به معنایِ " ( قانونی را ) تصویب کردن" است. از اینرو می توان از ریشه یِ "نی. ستا" برای ساختِ واژه در این معنا بهره گرفت. در ساختِ ( تصویب/مصوب کردن، مصوبه و. . . ) . برای نمونه: نِسته =مصوبه.
پیشنهاد 2:
روشِ بکارگیریِ "نی. ستا" در پارسیِ نو:
من دو راهکار را برای ساختِ واژه از ریشه یِ " نی. ستا" پیشنهاد کنم:
1 - از آنجاییِ که ما در زبانِ پارسی واژگانی همچون "ستادَن" از ریشه یِ "ستا:stā" ، " فرستادن" از ریشه یِ " فَرَ. ستا :fara - stā" و "اُستادَن" از ریشه یِ "اَوَ. ستآ :ava - stā" داریم، برای پیوند با این واژگان پیشنهاد می شود که "نی. ستا" در پارسیِ نو به ریختِ "نِستادَن" با بُن کُنونیِ "نِست" بکارگرفته شود.
2 - می توان از دگرگونی هایِ آوایی، برای نمونه "س/ش" که در واژگانِ پارسیِ باستانِ نامبرده و گاه اوستایی به جایِ "س" در "ستا"، "ش" می نشیند، یا دیگر روشهای ساختِ واژه، بهره گرفت.
( من شماره ی 1 را پیشنهاد می کنم تا پیوندِ "نِستادَن" با "ستادن، فرستادن، اُستادن" نگاه داشته شود. )
نکته: من از روی آگاهی واژگانِ بیگانه را در پیامهایم بکار می برم، تا خواننده جایگزینها و برابرواژگانِ درخور را شناسایی نماید.
. . . . . . . . . . . . . . . . .
پَسگشتها:
1 - نبیگِ "سنگنبشته هایِ پارسیِ کهنِ هخامنشیان" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )
2 - روبرگِ 246 از نبیگِ "واژه نامه یِ شاه نبشته هایِ پارسیِ کهن" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )
3 - ستونِ 1087 از نبیگِ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( به آلمانی از کریستین بارتولومه )




ما در زبانِ پارسیِ باستان با واژگانی همچون "niyaštāyam، niyaštāya، ništāya " روبرو می شویم که یا با مصدرِ وابسته یا با واژه یِ "داتَ:dāta" می آیند. واژگانِ نامبرده از ریشه یِ " نی. ستا :ni - stā" می باشند که "نی" پیشوند است و این پیشوند در پارسیِ نو به ریختِ " نِ" درآمده است؛ درست بمانندِ " نِشانیدن، نِهادن و. . . ".
... [مشاهده متن کامل]
"نی. ستا" در زبانِ پارسیِ باستان و اوستایی به معنایِ " دستور دادن، فرمان دادن، اَمر کردن، مقرر کردن، وضع کردن، حکم کردن، تصویب کردن، دستور صادر کردن" بوده است و برابر با واژگانِ آلمانیِ erlassen , geben Befehl , befehlen , anordnen بوده است.
همچنین در اوستایی نیز واژه یِ "ni - štātay" برابر با واژگانِ آلمانیِ "Befehl , Anordnung" می باشد.
. . . . .
برای نمونه در پارسی باستان داشته ایم:
1 - این همان پیکره ی سنگی ای است که داریوش، شاه، "دستور داد:hat angeordnet" در مصر بسازند. ( niyaštāya )
( DSn، روبرگِ 138 از پَسگشتِ 1 )
2 - من "دستور دادم:habe angeordnet" این آبراه، از پیراوه، رودی که از مصر جریان دارد، تا به دریایی که از پارس می آید، فروکنده شود. پس این آبراه همانگونه که "دستور داده بودم: hatte angeordnet" فروکنده شد و کشتی ها ( =ناوها ) از مصر زترِ ( =ازطریقِ ) این آبراه به پارس می رفتند، همانگونه که خواسته بودم. ( niyaštāyam )
( DZc، روبرگِ 150 از پَسگشتِ 1 )
3 - . . . که او ( =ویندَفَرنا ) اَرَکسه را که به دروغ خود را نبوکودرَکَرَه می نامید و مردانی را که بلندپایه ترین پیروانش بودند، دستگیر کرد. من "دستور دادم/مقرر کردم/ دستور صادر کردم: gab Befehl"؛ ( و ) اَرَکسه ( =نبوکودرَکَرَه یِ دروغین ) و مردانی که بلندپایه ترین پیروانش بودند، در بابِل به دارآویخته شدند. ( niyaštāyam )
( DB، روبرگ 74 از پَسگشت 1 )
به همراهِ واژه یِ "داتَ:dāta" در زبانِ پارسیِ باستان:
4 - تو، پسین، هرجا که باشی، اگر چنین می اندیشی: "من شادمان ( در زندگی ) خواهم زیست و هنگام مرگ ( پس از مرگ ) فرخنده ورستگار خواهم بود. " ( پس ) از این داته ( =اَرته، قانون ) که اَهورامزدا "وضع کرده است/مقرر کرده است: har erlassen" پیروی کن. . . . . ( niyaštāya )
( XPh، روبرگ 168 از پَسگشت 1 )
5 - مردی که از داته ای ( =اَرته ای، قانونی ) که اَهورامزدا "وضع کرده است/مقرر کرده است:hat erlassen" پیروی کند، و اَهورامزدا را در . . . پرستش کند، هم در زندگی شادمان خواهد بود و هم در هنگام مرگ ( پس از مرگ ) فرخنده و رستگار خواهد بود. ( ništāya )
( XPh، روبرگ 168 از پَسگشت 1 )
. . . . . . .
نکته و پیشنهاد1: درزبانِ پارسیِ باستان، هر گاه واژگانِ نامبرده یِ بالا با واژه یِ "داتَ" که به معنایِ "اَرته، قانون" است، همراه می شوند، برابر با "مقرر کردن، وضع کردن" می باشند و چنانکه رودیگر اِشمیت در پَسگشتهای شماره 1 و 2 آورده است، برابر با " ein Gesetz erlassen" در زبان آلمانی می باشند. "erlassen" به معنایِ " ( قانونی را ) تصویب کردن" است. از اینرو می توان از ریشه یِ "نی. ستا" برای ساختِ واژه در این معنا بهره گرفت. در ساختِ ( تصویب/مصوب کردن، مصوبه و. . . ) . برای نمونه: نِسته =مصوبه.
پیشنهاد 2:
روشِ بکارگیریِ "نی. ستا" در پارسیِ نو:
من دو راهکار را برای ساختِ واژه از ریشه یِ " نی. ستا" پیشنهاد کنم:
1 - از آنجاییِ که ما در زبانِ پارسی واژگانی همچون "ستادَن" از ریشه یِ "ستا:stā" ، " فرستادن" از ریشه یِ " فَرَ. ستا :fara - stā" و "اُستادَن" از ریشه یِ "اَوَ. ستآ :ava - stā" داریم، برای پیوند با این واژگان پیشنهاد می شود که "نی. ستا" در پارسیِ نو به ریختِ "نِستادَن" با بُن کُنونیِ "نِست" بکارگرفته شود.
2 - می توان از دگرگونی هایِ آوایی، برای نمونه "س/ش" که در واژگانِ پارسیِ باستانِ نامبرده و گاه اوستایی به جایِ "س" در "ستا"، "ش" می نشیند، یا دیگر روشهای ساختِ واژه، بهره گرفت.
( من شماره ی 1 را پیشنهاد می کنم تا پیوندِ "نِستادَن" با "ستادن، فرستادن، اُستادن" نگاه داشته شود. )
نکته: من از روی آگاهی واژگانِ بیگانه را در پیامهایم بکار می برم، تا خواننده جایگزینها و برابرواژگانِ درخور را شناسایی نماید.
. . . . . . . . . . . . . . . . .
پَسگشتها:
1 - نبیگِ "سنگنبشته هایِ پارسیِ کهنِ هخامنشیان" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )
2 - روبرگِ 246 از نبیگِ "واژه نامه یِ شاه نبشته هایِ پارسیِ کهن" ( به آلمانی از رودیگر اشمیت )
3 - ستونِ 1087 از نبیگِ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( به آلمانی از کریستین بارتولومه )




من واژه ای را از زبانِ نیاکانمان یافته ام که درست برابر با "تصویب کردن، مقرر کردن" است؛ آن را به زودی در اینجا خواهم آورد. شوربختانه، برخی پیش نهندگان ازآنجایی که واژه یِ عربیِ "تصویب" با واژه یِ "صواب"
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
همریشه است، میخواهند از "درستی، راستی، رواگ و. . . " واژه سازی کنند. ولی ما باید از رویکرد و جهانبینیِ نیاکانمان در واژه سازی وام بگیریم و اگر واژه ای یافت نشد، آنگاه می توانید به زبانهایِ همخانواده نگاه بیاندازید ( همچون سانسکریت ) و سرانجام چنانچه واژه یِ خواستنی یافت نشد، آنگاه به زبانهایِ بیگانه بنگرید.
" بَرخُوردِه ":تَصوِیب.
برنهادن.
مجلس شورای اسلامی ، این لایحه را تصویب کرد. ❌
نشست رایزنی اسلامی ، این پیشنهادنامه را برنهاد. ✅
مجلس شورای اسلامی ، این لایحه را تصویب کرد. ❌
نشست رایزنی اسلامی ، این پیشنهادنامه را برنهاد. ✅