|| رعایت ، مرحمت کردن. بخشودن. مهربانی کردن. بر کسی شفقت کردن. || اصلاح میان قومی : آنکس که...هیچ سوی ابقا و رحمت نگراید وی بمنزلت شیر است. ( تاریخ بیهقی ).
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - باقی گذاشتن ، به جای ماندن چیزی را، زنده داشتن . ۲ - رعایت ، مرحمت کردن . ۳ - اصلاح کردن میان قومی .
مترادف ها
maintenance(اسم)
قوت، نگهداری، تعمیر، نگهداشت، ابقاء، گذران، عمل تمیز کردن و پاک کردن
retention(اسم)
نگهداری، نگاهداری، ابقاء، حافظه
survival(اسم)
بقاء، ابقاء، برزیستی
survivorship(اسم)
بقاء، ابقاء، حق شفعه
survivance(اسم)
بقاء، ابقاء، برزیستی
فارسی به عربی
بقاء
پیشنهاد کاربران
۱ - باقی گذاشتن ، به جای ماندن چیزی را، زنده داشتن . ۲ - رعایت ، مرحمت کردن . ۳ - اصلاح کردن میان قومی .