بیرون

/birun/

    [adv.] out(side)
    [n.] outside
    external part
    a-
    exterior
    forth
    out
    outwardly

فارسی به انگلیسی

بیرون از
exo-, out

بیرون از بستر
up

بیرون از حوزه قضایی دادگاه
extrajudicial

بیرون از ساختمان
outdoor

بیرون از مرکز
off-center

بیرون امدگی
projection

بیرون امدن
out, issue, to come out

بیرون امدن با سروصدا
erupt

بیرون امدن با فشار
erupt

بیرون امدن زبان
loll

بیرون امدن ناگهانی
shoot

بیرون امده
projecting

بیرون انداختن
dump

بیرون اوردن
dislodgment, refine

بیرون اوردن از جای خود
dislodge

بیرون بر
exporter

بیرون بردن
evacuate

بیرون جستن
obtrude

بیرون دادن
belch, delivery, discharge, disgorge, emit, exhale, extrude, irradiate, issue, let, obtrude, produce, release, shed, shoot, spew, vent, surface, drink

بیرون دادن ابگونه از لوله با فشار
spout

مترادف ها

similitude (اسم)
بیرون، تمثیل، تشبیه، شباهت صورت

surface (اسم)
بیرون، نما، سطح، تراز، رویه

outdoor (صفت)
بیرون، خارج از منزل، در هوای ازاد، بیرونی

external (صفت)
بیرون، خارج، خارجی، ظاهر، بیرونی، ظاهری

abroad (قید)
خارج از کشور، بیرون، وسیع

out (قید)
دور از، بیرون، بیرون از

outside (قید)
بیرون، خارج از، برون، دست بالا

away (قید)
دور از، بیرون، پس از ان، دور، بی درنگ، بیک طرف، بعد، بیرون از، در سفر، بطور پیوسته، از انجا، از ان زمان، از انروی

outdoors (قید)
بیرون، خارج از منزل، در هوای ازاد

without (قید)
بیرون، بیرون از، برون، بطرف خارج، انطرف، از بیرون

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

بیرونبیرونبیرون
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_فارسی_باستان
بیرون#درون.
درونه#بیرونه.
رو#تو.
رویه#تویه.
رو#زیر.
زِیر#زَبَر.
تازیدهء زَبَر می شود ( ظَفَر ) . کتابی از سخنان بزرگمهر حکیم دانسته از بابابزرگ پورسینا در دست است با نام؛" ظفَرنامه "ظفر نامه به پنداشت ودریافت پیروزنامه است.
منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
بیرونبیرونبیرونبیرونبیرون
بیرون
بیرون را در پهلوی uz میگفتند همین به ترکی هم رفته و یازیه شده
واژه بیرون
معادل ابجد 268
تعداد حروف 5
تلفظ birun
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: bērōn، مقابلِ درون] ‹برون، بیرن›
مختصات ( اِ. )
آواشناسی birun
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع واژگان مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی عمید
لَرد
در ( درشدن )
بیرون جا
بیرون: بیرون در پهلوی بُرن bērōn بوده است.
( ( همه مهر ورزید و افسون کنید
ز تن، آلت جنگ بیرون کنید ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۷۸. )

برون، خارج، ظاهر
Show Manatawny still going to be
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)