برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1437 100 1

vet

/ˈvet/ /vet/

معنی: دام پزشک، کهنه سرباز، بیطاری کردن
معانی دیگر: مخفف:، (عامیانه - جانور را) درمان کردن، دامپزشکی کردن

بررسی کلمه vet

اسم ( noun )
• : تعریف: (informal) a shortened form of "veterinarian," a person trained and licensed to practice medicine on animals.

- We need to take the dog to the vet.
[ترجمه دانیال] ما باید سگ را به پیش دامپزشک ببریم
|
[ترجمه Erfan] سگ را باید به دامپزشکی ببریم
|
[ترجمه فریا] ما احتیاج داریم سگ را به دامپزشکی ببریم
|
[ترجمه Ahmad] ما باید سگ را به دامپزشکی ببریم
|
[ترجمه shiva_sisi‌] ما باید سگ را پیش دامپزشک ببریممـ*_*
...

واژه vet در جمله های نمونه

1. The farmer called the vet out to treat a sick cow.
[ترجمه بهنوش] كشاورز براي درمان گاوهاي مريض، دامپزشك را خبر كرد.
|
[ترجمه ابوالفضل] کشاورز به دامپزشک زنگ زد تا برای درمان گاو برود
|
[ترجمه مهرانه 😘] کشاورز برای درمان گاو های مریض دامپزشک را خبر کرد
|
[ترجمه ترگمان]کشاورز با دامپزشک تماس گرفت تا گاو مریض را درمان کند
[ترجمه گوگل]کشاورز برای درمان گاوهای مریض، دامپزشک را اختراع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I think we'll have to call the vet out.
[ترجمه ترگمان]فکر کنم باید به دامپزشک زنگ بزنیم
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم مجبور خواهیم شد که دامپزشک را با هم تماس بگیریم
[ترجمه شما] ...

مترادف vet

دام پزشک (اسم)
farrier , vet , veterinarian , veterinary surgeon
کهنه سرباز (اسم)
vet , veteran
بیطاری کردن (فعل)
vet

معنی کلمه vet به انگلیسی

vet
• expert in the medical treatment of animals, animal doctor
• check, examine; medically examine an animal; practice veterinary medicine
• a vet is someone who is qualified to treat sick or injured animals.
• when someone or something is vetted, they are carefully checked to make sure that they are acceptable.
• a vet is also the same as a veteran; used in american english.

vet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sadegh
پزشک حیوانات
علیرضا هروی
1. (فعل) ارزیابی دقیق، مطالعه عمیق، مداقه
2. (فعل) انجام تحقیقات دقیق پیش از استخدام فرد
3. (اسم - غیر رسمی) کهنه سربار
رز صادقی
دامپزشک
لیندا محمدی
(فعل) رسیدگی کردن، بازبینی کردن
نیلوفر مجتبایی
بررسی کردن
fatemeh
دامپزشک یا دکتر حیوانات
Ahmad
من فکر می کنم دکتر مخصوص حیوانات و جانوران باشه پزشگ حیوانات صحیحه
M.t
دامپزشک
Veterinarian
M.t
جمله نمونه:
My sister loves animals so ,she plans to become a vet in future
مهرسا بابادی
دامپزشک.
پانته آ
دامپزشک
پزشک حیوانات
Figure
(mainly british)قبل از انجام چیزی آن را به دقت ارزیابی کردن
To carefully examine beforehand

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی vet
کلمه : vet
املای فارسی : وت
اشتباه تایپی : رثف
عکس vet : در گوگل

آیا معنی vet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )