برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1407 100 1

Unload

/ʌnˈloʊd/ /ʌnˈləʊd/

معنی: خالی کردن، بار خالی کردن، خالی کردن - تخلیه کردن
معانی دیگر: باراندازی کردن، (بار را) تخلیه کردن، (گلوله ی سلاح گرم را) در آوردن، تهی کردن، (از شر چیزی) خلاص شدن، قالب کردن، (اندوه یا مشکلات و غیره را) بروز دادن، سر کسی خالی کردن، بیرون ریختن

بررسی کلمه Unload

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: unloads, unloading, unloaded
(1) تعریف: to remove the load from.
متضاد: lade, load, stow
مشابه: empty, unburden

- Unload the truck when it arrives.
[ترجمه ترگمان] کامیون رو تخلیه کنید وقتی که برسه
[ترجمه گوگل] وقتی کامیون وارد می شود کامیون را آزاد کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to discharge or remove (a cargo or the like).
متضاد: load
مشابه: discharge

- Unload the bricks last.
[ترجمه ترگمان] last رو تخلیه کنید
[ترجمه گوگل] آخرین آجر را بارگیری کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to remove the charges from (a firearm).
متضاد: load

(4) تعریف: to unburden oneself of.

(5) تعریف: to dispose of by selling cheaply or at a loss.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to unload s ...

واژه Unload در جمله های نمونه

1. it takes five days to unload this ship
باراندازی این کشتی پنج روز طول می‌کشد.

2. we were taught how to load and unload a field gun
به ما یاد داده‌اند چگونه‌در توپ صحرایی گلوله بگذاریم و گلوله‌ی آن را خارج کنیم.

3. Unload everything from the boat and clean it thoroughly.
[ترجمه ترگمان]همه چیز رو از قایق تخلیه کنید و کاملا تمیزش کنید
[ترجمه گوگل]همه چیز را از قایق بیرون بکشید و کاملا تمیز کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She began to unload her troubles on her mother.
[ترجمه ترگمان]شروع به خالی کردن مشکلاتش با مادرش کرد
[ترجمه گوگل]او شروع به رفع مشکلاتش در مادرش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. America might be able to unload more of its grain abroad.
[ترجمه ترگمان]آمریکا ممکن است بتواند حجم بیشتری از گندم خود را در خارج از کشور تخلیه کند
[ترجمه گوگل]امریکا ممکن است بتواند بیشتر از غلات خود را خارج از کشور بارگیری کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Unload

خالی کردن (فعل)
free , empty , hollow , purge , aspirate , unload , discharge , vent , deplete , evacuate , dump , eviscerate , vacate , disgorge
بار خالی کردن (فعل)
unload
خالی کردن - تخلیه کردن (فعل)
unload

معنی Unload در دیکشنری تخصصی

unload
[ریاضیات] بی بار کردن، خالی کردن، تخلیه ی بار، پیاده کردن
[نفت] باربرداشتن از روی مته

معنی کلمه Unload به انگلیسی

unload
• disburden, empty, unpack; give outlet to (feelings, etc.)
• to unload goods from a vehicle means to remove them.

Unload را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فارسی را پاس بداریم.
تخلیه( از طریق انتقال به تاسیسات دیگر)
shadi
بار خالي كردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی unload
کلمه : unload
املای فارسی : یونلد
اشتباه تایپی : عدمخشی
عکس unload : در گوگل

آیا معنی Unload مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )