برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

tuck

/ˈtək/ /tʌk/

معنی: نیرو، چین، زور، سجاف، تاه، تو گذاری، شیرینی مربا، بالازدگی، بالازنی، شدت زومندی، شمشیر نازک، تو گذاشتن
معانی دیگر: بالا زدن، تا کردن و تو زدن، تو کردن، (به طور گرم و نرم) در بستر (و غیره) قرار دادن، خوب بسته بندی کردن، خوب جا دادن، (راحت) جا گرفتن، غنودن، (سر کیسه یا لب ها وغیره را) چروکاندن، چروکیده کردن، چین انداختن (pucker هم می گویند)، (برای کوتاه کردن یا تزیین جامه) چین، تو گذاشتگی، تو گرفتن، (انگلیس - زبان دبستانی ها) خوراک، قاقا، شیرینی، (جامه) چین دوختن، پلیسه دار کردن، تا کردن و دوختن، (لبه ی پتو یا ملافه و غیره) دولا کردن، برگرداندن، (به ویژه در بستر یا هنگام شیرجه در آب) زانو را به سینه چسباندن، این عمل، (درون کشتی) عقبگاه، پسگاه (محلی که تیرهای کف کشتی در پاشنه به هم می رسند)، (قدیمی) شمشیر، (اسکاتلند)، طبل زدن، رنگ گرفتن، مخفف: tuxedo، روحیه، چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب، درجای دنجقرارگرفتن یاقرار دادن

بررسی کلمه tuck

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: tucks, tucking, tucked
(1) تعریف: to gather up and push in or turn under the loose end or edge of (a shirt, blanket, or the like) so as to secure (often fol. by in, up, or the like).
مشابه: gather, insert, neaten, put, smooth, stick, stuff

(2) تعریف: to place in a snug or secure spot.
مترادف: stow
مشابه: conceal, cram, embed, hide, insert, place, put, secrete, stick, stuff

- She tucked the list into her pocket.
[ترجمه ترگمان] فهرست را در جیبش گذاشت
[ترجمه گوگل] او فهرست را در جیبش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to cover snugly with bedclothes.
مشابه: cover, enwrap, muffle, swaddle, swathe

- It's time to tuck the children into bed.
[ترجمه ترگمان] وقتش است که بچه‌ها را به رختخواب ببریم
[ترجمه گوگل] وقت آن است که بچه ها را در رختخواب بگذارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to pull or gather up into or as into a fold or folds (usu. fol. by in, up, or the like). ...

واژه tuck در جمله های نمونه

1. tuck away
(عامیانه) 1- با اشتها خوردن،زیاد خوردن،چپاندن

2. tuck in
(به ویژه شکم یا چانه‌ی خود را) تو کشیدن،تو گرفتن

3. tuck into
با ولع خوردن،با اشتها خوردن

4. to tuck a baby in bed
بچه را خوب در بستر جایگزین کردن

5. to tuck shoes in a suitcase
کفش‌ها را در چمدان جا دادن

6. to tuck up one's skirt for wading
برای گذشتن از آب دامن خود را بالا زدن

7. nip and tuck
(مسابقه یا عمل و غیره) دارای عاقبت نا معلوم،دارای نیرو یا امتیاز تقریبا برابر

8. to take a tuck in a skirt
دامن را تو گرفتن

9. The boy can tuck away a lot of food in one meal.
[ترجمه ترگمان]پسر می‌تواند غذای بسیاری را در یک وعده غذا کنار بگذارد
[ترجمه گوگل]این پسر می تواند در یک وعده غذای زیادی بخورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Tuck the flap of the envelope in.
[ترجمه ترگمان] تاک پاکت رو وارد کن
[ترجمه گوگل]درپوش فلپ پاکت را در
[ترجمه شما] ...

مترادف tuck

نیرو (اسم)
gut , strength , might , energy , force , power , pep , breath , vigor , blood , brawn , thrust , tuck , zip , vim , leverage , tonus , puissance , vis
چین (اسم)
flexure , offset , fold , fringe , frill , crispiness , chitlings , crease , wrinkle , fluting , crimp , chitlins , chitterlings , furbelow , lock , pucker , plication , plica , plait , tuck , pleat
زور (اسم)
strength , might , energy , force , violence , power , vivacity , hustle , zing , strain , vigor , pressure , thrust , push , dint , tuck , zip , vim , stunt , vis
سجاف (اسم)
fringe , list , hem , edging , tuck
تاه (اسم)
fold , ply , plication , plica , plait , tuck , plicae
تو گذاری (اسم)
tuck , indention
شیرینی مربا (اسم)
tuck
بالازدگی (اسم)
tuck
بالازنی (اسم)
tuck
شدت زومندی (اسم)
tuck
شمشیر نازک (اسم)
tuck
تو گذاشتن (فعل)
tuck , reef knot

معنی عبارات مرتبط با tuck به فارسی

(عامیانه) 1- با اشتها خوردن، زیاد خوردن، چپاندن، 2- (در جای امن) نهفتن، اندوختن، ذخیره کردن
(به ویژه شکم یا چانه ی خود را) تو کشیدن، تو گرفتن، (انگلیس - عامیانه) غذا، شام مفصل، خوراک جانانه
با ولع خوردن، با اشتها خوردن
بند کشی کردن درزهای اجر وسنگ باسیمان یا اهک وگچ
(انگلیس) دکان قنادی، (به ویژه در مدرسه) بوفه، مغازه قنادی، مغازه حلویات معمولا مجاور مدرسه
(مسابقه یا عمل و غیره) دارای عاقبت نا معلوم، دارای نیرو یا امتیاز تقریبا برابر، پهلو به پهلو، تقریبا برابر

معنی tuck در دیکشنری تخصصی

[نساجی] چین دادن - جمع کردن - حلقه نیم بافت در بافندگی حلقوی - حلقه قلاب زده و کامل نشده در بافندگی حلقوی
[نساجی] قلاب سر پود تو کش کناره
[نساجی] کناره سر پود تو کشیده
[نساجی] حلقه نیم بافت ( در تریکو )

معنی کلمه tuck به انگلیسی

tuck
• put into a small or narrow place, thrust into, push in the ends of, insert; draw up in folds, pleat
tuck away
• hide away, conceal; eat a lot, gobble up food
tuck in
• put to sleep, pull the blankets closely about someone going to bed; eat with an appetite; drink with thirst
tuck up
• cuddle in a blanket, wrap oneself in a blanket
nip and tuck
• neck and neck; not decisive as to outcome
tummy tuck
• abdominoplasty, cosmetic surgery for the removal of excess flesh and fatty tissue from the abdomen

tuck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Pouria
to put something into a small space, especially in order to protect, hide, carry, or hold it
شهیار
[ Jack tucked his shirt in ]
[ She tucked an unruly lock of hair behind her ear ]
[ Giles was tucking his pile of books under his arm ]
[ He took the glasses off and tucked them in his pocket ]
تا زدن یا فرو کردن به داخل بویژه در مورد کاغذ یا پارچه
جمع و جور کردن در یک فضای کوچک
تو گذاری
نوروزی حمزه
محاوره و خودمانی
جا کردن، چپوندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tuck

کلمه : tuck
املای فارسی : توکک
اشتباه تایپی : فعزن
عکس tuck : در گوگل

آیا معنی tuck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )