برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1404 100 1

tied up

واژه tied up در جمله های نمونه

1. He's tied up with his new book. He's working hard, you know.
[ترجمه پرویز محمدزاده] او دستش به کتاب جدیدش بنده( یعنی سرگرم خواندن کتاب جدیدشه). میدونی او داره سخت کار میکنه.
|
[ترجمه ترگمان]اون با کتاب جدیدش بسته‌شده او سخت کار می‌کند، می‌دانی
[ترجمه گوگل]او با کتاب جدیدش گره خورده است او سخت کار می کند، می دانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The freighter tied up at a small harbor.
[ترجمه ترگمان]کشتی به بندر کوچکی بسته شد
[ترجمه گوگل]باربری در یک بندر کوچک گره خورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her hair was tied up with a yellow ribbon.
[ترجمه ترگمان]موهایش را با روبان زرد بسته بودند
[ترجمه گوگل]موهایش با روبان زرد گره خورده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'm sorry, she's tied up at th ...

معنی کلمه tied up به انگلیسی

tied up
• bound, fastened by tying; busy, preoccupied
• if you are tied up, you are busy; an informal expression.
be tied up
• be occupied with a particular obligation, be committed to something

tied up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
مثال:
Hi's tied up
او دستش بند است.
**
He's tied up on another line.
علی اکبر منصوری
اصطلاح) مشغول بودن، دست کسی بند بودن، I'm tied up right now درحال حاضر دستم بنده، (به کاری مشغولم).
hani
مشغول
Dr_mitra100
مشغول بودن
کریم
به معنی بسیار خسته بودن هم هست حتی معنی زیاد خوردن و اعتیاد رو هم میده
Bunny Gonzales
مشغول بودن ، درگیر کاری بودن
Ariel
مشغول بودن ، در گیر بودن
Ariel
مشغول بودن، درگیر بودن
Samiyeh
مشغول
malakeh
They must have gotten tided up in terrafic
انها حتما در ترافیک گیر کردند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی tied up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )