برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1401 100 1

thor

/ˈθɔːr/ /thor/

(اسطوره ی نورس) تر (خدای تندر و جنگ و زور)، برج ثور، گاو

بررسی کلمه thor

اسم ( noun )
• : تعریف: in Scandinavian mythology, the god of thunder, who rides a wagon drawn by goats and is armed with a hammer.

واژه thor در جمله های نمونه

1. Thor asked the Lord of the Unerring Spear, who had given an eye for wisdom.
[ترجمه ترگمان]، \"تور\" از لرد \"نیزه unerring\" خواسته که کسی که چشم عقل داشته
[ترجمه گوگل]ثور از پروردگاری از کاپیتان بیگانه خواسته بود که چشمش به خرد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Director Thor Steingraber displayed little more than stolid, but unambitious traffic-directing skills.
[ترجمه ترگمان]تور Steingraber کارگردان تور Thor کمی بیش از حد stolid اما عاری از جاه‌طلبی است
[ترجمه گوگل]کارگردان Thor Steingraber بیش از مهارت های مدیریتی ترافیکی و بی نظیر نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Thor cut through their courteous offerings of hospitality with a boyish challenge.
[ترجمه ترگمان]تور با یک چالش پسرانه از پیشنهادها courteous استقبال کرد
[ترجمه گوگل]ثور از طریق ارائه خدمات مودبانه مهمان نوازی با یک چالش پسرانه از بین می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The thor flight number of specific target lock to punching deep into enemy territory, and assessment tasks, return the ground control center.
...

thor را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

HAMIDREZA
خدای برق
fire
برادر لوکی(خدای شرارت)
thor
نام یکی از حیوانات فضایی که شبیه گاو نر است
ماهان کارگر
خدای آذرخش
مسعود باجلان
قربانگاه بی خطر
مسعود باجلان
قربانگاه بی خطر
جیم
دریافت انرژی از راه دوربه زبان خدای اتش
amirali

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی thor
کلمه : thor
املای فارسی : ثور
اشتباه تایپی : فاخق
عکس thor : در گوگل

آیا معنی thor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )