برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

things


System.String[]

واژه things در جمله های نمونه

1. things are changing for the better
(اوضاع) رو به بهبود است.

2. things did not work out as planned
کارها طبق نقشه به انجام نرسید.

3. things of price
چیزهای پرارزش

4. things of that nature
چیزهایی از آن قبیل

5. things were slow around tajrish square
در حوالی میدان تجریش فعالیت زیادی به چشم نمی‌خورد.

6. things that go bump in the night
چیزهای عجیب و غریب و ترس آور

7. all things considered, our progress has been good
در شرایط موجود پیشرفت ما خوب بوده است.

8. certain things can never be known with certainty
برخی چیزها را هرگز نمی‌توان به تحقیق دانست.

9. dead things like stone and brick
چیزهای بی‌جان مانند سنگ و آجر

10. the things whereof he spoke
چیزهایی که درباره‌ی آن حرف زد.

11. these things are beyond the compass of the human mind
این چیزها از محدوده‌ی فکر بشر خارج است.

12. with things the way they are
طبق شرایط موجود

13. all things considered
...

مترادف things

اشیاء (اسم)
harness , things

معنی عبارات مرتبط با things به فارسی

چیزهای عجیب و غریب و ترس آور
مغلوب کردن
منهیات، مناهی، نواهی، ممنوعات، محرمات
بزار چند تا چیزو روشن کنم
یکی از آن چیزها (ی احتراز ناپذیر یا تغییر ناپذیر و غیره)
جهان برونی یا ظاهر، محیط
اسباب خود را از اینجا ببرید

معنی things در دیکشنری تخصصی

things
[ریاضیات] اشیاء
[حقوق] حق متنازع فیه، حق موضوع دعوی
[ریاضیات] دو نکته

معنی کلمه things به انگلیسی

things
• possessions; belongings; articles of clothing; any possession that can be moved; equipment required for activity or a particular intention; affairs in general
things are not always what they seem
• don't judge a book by its cover, the interior is more important than the exterior appearance, outer appearances can be deceiving
things aren't always what they seem
• don't judge a book by its cover, the interior is more important than the exterior appearance, outer appearances can be deceiving
things as they are
• things as they currently lie, the situation as is
things became clear
• things became easier to understand
things didn't look good
• the situation was gloomy, the conditions were not good
things got worse
• the situation worsened, the situation became worse
things took a turn
• things began to change, a change took place
things went awry
• things went wrong, things did not go well, it was not successful
amazing things
• awesome things, astonishing events
among other things
• between the remainder, amongst the rest
by the nature of things
• according to the way things naturally are
distorted things
• falsified things, represented things falsely
dreadful things
• terrible things, awful things
get to the bottom of things
• figure everything out, get to th ...

things را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ali
چیزها
t.gh
وسیله
Asaliii joooon
Thing=شيء
Things=اشياء
مصطفی عیدی
اوضاع
خورشيدوند
We have more important things
aram
مسایل مشکلات
محدثه فرومدی
امور، کارها، اقلام، لوازم، وسایل، موجودات، موضوعات، مقولات، موارد، وقایع
Parsa
سی و اشیا
AMIRALI
وسیله ها
Majid
جمع thing, چیز ها یا بعضی جا ها همه چیز
Amir Mahdi Amiri
چیزها
ALIREZA
کارها
Jody abbott12
things
اشیاء
غزال سرخ
اوضاع
همه‌چیز
الهه دری
اسباب، اجسام، چیزها، شئ
Mohsen
Other things to do
کارهای دیگری برای انجام دادن
✯✯A͚M͚I͚R͚H͚O͚S͚S͚E͚I͚N͚✯✯
وسایل
اشیاء
چیز ها
مهدی عبدلی
روش ها
چیز ها
راه ها
Farhood
اوضاع
Politicians promise the earth before an election, but things are different afterwards
سهیلا مهرزاد ثمرین
مطالب
مجتبی کاوه
کالا، کالاها
Helya
There are many things to see
اکبر دری
نکته ، نکات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی things
کلمه : things
املای فارسی : تینگس
اشتباه تایپی : فاهدلس
عکس things : در گوگل

آیا معنی things مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )