برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1406 100 1

tension

/ˈtenʃn̩/ /ˈtenʃn̩/

معنی: بحران، کشش، تیرگی، کشمکش، فشار، تشنج، سفتی، تنش، تمدد، قوه انبساط، تحت فشار قرار دادن
معانی دیگر: تنیدگی، کشیدگی، نگرانی، دلواپسی، حالت عصبی، فشار روحی، کشاکش، کدورت، ولتاژ، (گاز و بخار) قدرت انبساط، گسترش پذیری، (مقاومت مصالح) کشش، نیروی کششی، کش زور، توازن نیروها، هم زوری، امتداد

بررسی کلمه tension

اسم ( noun )
مشتقات: tensional (adj.), tensionless (adj.)
(1) تعریف: the act of stretching or state of being stretched to the point of tightness; strain.
مترادف: strain, stretching
متضاد: relaxation
مشابه: extension, pull, tightness

- With an excessive amount of tension on the rope, it quickly snapped.
[ترجمه ترگمان] با فشار بیش از حد بر روی طناب، به تندی قطع شد
[ترجمه گوگل] با مقدار بیش از حد تنش در طناب، آن را به سرعت فشرده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: mental or emotional strain often resulting in physiological effects.
مترادف: anxiety, strain, stress
متضاد: relaxation
مشابه: apprehension, worry

- These arguments produce so much tension in him that he often gets headaches.
[ترجمه ترگمان] این بحث‌ها آنقدر باعث تنش در او می‌شود که او اغلب دچار سردرد می‌شود
[ترجمه گوگل] این استدلال باعث ایجاد تنش در او می شود که او اغلب سردرد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The students' tension was apparent as they took their exams.
[ترجمه ...

واژه tension در جمله های نمونه

1. high tension electrical cables
کابل‌های برق فشار قوی

2. interfacial tension
کشش میان رویه(ای)

3. the tension of the bowstring can be adjusted
میزان کشیدگی زه کمان را می‌توان تنظیم کرد.

4. money became a cause of tension between those two brothers
پول،سبب کدورت میان آن دو برادر شد.

5. the elongation of a muscle under tension
کشیدگی عضله تحت فشار

6. exercise is good for the elimination of tension
ورزش برای رفع تنش خوب است.

7. When you feel tension building, find something fun to do. You'll find that the stress you feel will dissipate and your thoughts will become clearer.
[ترجمه ترگمان]زمانی که ایجاد تنش را احساس می‌کنید، کار جالبی برای انجام دادن پیدا می‌کنید خواهید دید که استرس شما از بین خواهد رفت و افکار شما روشن‌تر خواهد شد
[ترجمه گوگل]هنگامی که شما احساس تنش را ایجاد می کنید، چیزی برای سرگرم کردن پیدا کنید شما متوجه خواهید شد که استرس که احساس می کنید از بین می رود و افکار شما روشن تر خواهند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The incident has further increased tension between the two countries.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف tension

بحران (اسم)
acme , crisis , tension
کشش (اسم)
attraction , tract , reach , extension , tension , tug , magnetism , draw , haul , gravitation , traction , pull , strain , twitch , inducement , haulage , towage , twitch grass
تیرگی (اسم)
tension , obscurity , fog , gloom , blur , nigrescence , darkness , turbidity , dimness , feculence
کشمکش (اسم)
tension , conflict , toil , tussle , struggle , bout , scuffle , wrestle , skirmish , scrimmage , stour , wrestling
فشار (اسم)
compression , rush , stress , tension , violence , hustle , constraint , pressure , oppression , thrust , push , press , pressing , squeeze , discharge head , vim , enforcement , impressure , inrush , squeeze play
تشنج (اسم)
fit , tension , convulsion , hysteria , paroxysm , spasm , tenseness , tensity , tetanus , yank
سفتی (اسم)
tension , tenacity , hardness , density , rigidity , solidity , firmness , stiffness , tightness , fastness , toughness
تنش (اسم)
tension
تمدد (اسم)
tension
قوه انبساط (اسم)
tension
تحت فشار قرار دادن (فعل)
suppress , tension

معنی عبارات مرتبط با tension به فارسی

در برق فشار قوی
دربرق دارای فشار ضعیف، دارای ولتاژکم
(فیزیک - شیمی) روکشش، کشش سطحی، روتنش

معنی tension در دیکشنری تخصصی

[سینما] تنش
[عمران و معماری] کشش
[برق و الکترونیک] کشش
[مهندسی گاز] کشش
[زمین شناسی] کشش
[نساجی] کشش - نیروی کشش - کشیدن - کشش جزئی - کشیدگی
[ریاضیات] کشش
[پلیمر] کشش
[عمران و معماری] ضریب کشش
[عمران و معماری] ترک کششی
[زمین شناسی] ترک کششی
[نساجی] وسیله کشیدگی
[نساجی] کشش - کشیدگی - کشش اندک
[نفت] شکست کششی
[نفت] گسل کششی
[عمران و معماری] عمل میدان کشی
[عمران و معماری] بال کششی
[زمین شناسی] بال کششی ، عضو کششى
[نساجی] دنده کشش - چرخ دنده اعمال کننده کشیدگی
[عمران و معماری] بار کشش
[نساجی] کشش پارگی
[عمران و معماری] کشش مویین
[زمین شناسی] کشش موئین
...

معنی کلمه tension به انگلیسی

tension
• tautness, strain, nervousness, agitation, apprehension, excitement
• tension is a feeling of fear or nervousness produced before a difficult, dangerous, or important event.
• the tension in a rope or wire is how tightly it is stretched.
tension is mounting
• suspense is becoming greater
caused tension
• caused suspense, caused strain
dissipate tension
• relieve anxiety or apprehension, reduce strain
ease tension
• alleviate anxiety, lessen strain
easing the tension
• alleviating the anxiety, lessen the strain
flare up tension
• exacerbate tension, increase uneasiness
generate tension
• create suspense
high tension
• high voltage
• a high-tension electricity cable is one which carries a very powerful current.
low tension
• having low electromotive force, having low electrical potential (electricity)
lower tension
• reduce tension, decrease the amount of tension
sexual tension
• strain and nervousness between people which are attracted to each other
vapor tension
• pressure caused as a result of power of rising steam

tension را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

reza
کشش (زیست شناسی)
مجتبی عیوض صحرا
تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
sarash
تنش .کشمکش. زور
مهدی خضرلو
استرس
عماد
[روان‌شناسی] احساس فشار روانی و جسمی در شرایط ناراحت‌کننده
فشار عصبی
فرزاد ک پ
the state of being stretched tight.حالت کشش محکم
"the parachute keeps the cable under tension as it drops""چتر نجات کابل را تحت فشار کشیده نگه می دارد"

mental or emotional strain.فشار روانی یا عاطفی.
"a mind which is affected by stress or tension cannot think as clearly""
ذهن که تحت تأثیر تنش یا تنش قرار می گیرد نمی تواند به وضوح فکر کند"

apply a force to (something) which tends to stretch it.اعمال یک نیروی (چیزی) که تمایل به کشیدن آن است.
"it is best to insert the battens before the outhaul is tensioned"
ebi
فشار روانی

کشمکش درونی
میثم علیزاده
● تنش
● در مورد فنر یعنی نیروی کشش( به سمت داخل یا بیرون محور فنر)
Dana Ghaffari
اختلافات
tinabailari
عصبانیت ، اضطراب ، تنش 🏴‍☠️🏴‍☠️
We could feel the tension in the room as we waited for our exam results
ما ميتوانستيم تنش را در اتاق احساس كنيم وقتيكه براي نتايج امتحانمان منتظر بوديم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tension
کلمه : tension
املای فارسی : تنسین
اشتباه تایپی : فثدسهخد
عکس tension : در گوگل

آیا معنی tension مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )