برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

taking

/ˈteɪkɪŋ/ /ˈteɪkɪŋ/

گیرا، جذاب، گیرنده، عمل گرفتن، چیز شکار شده یا گرفته شده، صید، (جمع) سود، بهره، درآمد، دریافتی ها، درآمد(ها)، پریشانی، اظطراب، وجوه دریافتی، واگیره دار

بررسی کلمه taking

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of one that takes, or the condition of being taken.
مشابه: catch, take

(2) تعریف: that which is taken.
مشابه: take

(3) تعریف: (pl.) profits; earnings.
صفت ( adjective )
مشتقات: takingly (adv.)
• : تعریف: charming in appearance or manner; winning; captivating.
مشابه: winsome

واژه taking در جمله های نمونه

1. taking advantage of his simplicity is morally reprehensible
سو استفاده از سادگی او از نظر اخلاقی نکوهیده است.

2. taking bribes is illegal but they circumvent the law by calling them "gifts"
رشوه گرفتن قدغن است ولی آنها آن را ((هدیه)) می‌نامند و بدین وسیله قانون را زیر پا می‌گذارند.

3. taking strong measures
دست به اقدامات قاطع زدن

4. before taking action, we must carefully survey the situation
پیش از اقدام باید وضعیت را خوب بررسی کنیم.

5. before taking the medicine, read the label on the bottle carefully
پیش از مصرف دارو برچسب روی بطری را دقیقا بخوانید.

6. the taking of birds and deer
شکار پرندگان و آهو

7. i am taking a week off for vacation
دارم برای یک هفته مرخصی می‌گیرم.

8. the permutations taking place in the physical world
دگرگونی‌های بنیادی که در جهان مادی به وقوع می‌پیوندد

9. we are taking the issue to the street
ما این قضیه را با مردم مطرح خواهیم کرد.

10. who is taking the minutes?
چه کسی از مذاکرات یادداشت برمی‌دارد؟،چه کسی صورت‌جلسه را تهیه می‌کند؟

11. he is above taking profits for himself
...

معنی عبارات مرتبط با taking به فارسی

خداحافظی، وداع، بدرودگویی، کسب اجازه مرخصی
روانشناسى : خطرجویى
سیاهه برداری ازموجودی
باجرات بکاری مبادرت کردن

معنی کلمه taking به انگلیسی

taking
• act of one who takes; something taken
• contagious, infectious; enchanting, captivating
taking a bath
• washing, bathing (oneself)
taking a blood sample
• taking of a small amount of blood from a person (for a medical examination, etc.)
taking a position
• take a stand, hold an opinion
taking a vacation
• going away on a vacation, taking a short break, taking a leave of absence
taking an oath
• taking a pledge, swearing, promising
taking attendance
• checking for the presence of people within a group
taking care
• being careful, watching oneself; treatment
taking control
• taking the bull by the horns, taking command
taking courage
• gathering courage, summoning bravery
taking effect
• becoming valid, becoming effective
taking hold
• holding on, grasping, retention
taking in
• absorption, reception, imbibition
taking office
• filling a role, start in a position, beginning a job
taking out
• moving something outside, the opposite of taking in
taking out stitches
• removes sutures, removing threads that are holding something together
taking part
• being a part of, participating in
taking personal responsibility
• b ...

taking را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

reza doost
دستبرد زدن
Mahsa
Taking air هوای گیرنده
Yekta
گیرا
مسعود
به معنای دریدن یا زخمی کردنه شکار.

مثال:He began taking the sheep one by one
او شروع کرد به شکار کردن(دریدن) گوسفندان یک به یک
منظور از او(گرگ)
دکتر سعیدی
عبور کردن
سحر
بر عهده گرفتن
شانار
عملکرد
سحر
در نظر گرفتن
توجه کردن به
Rhp
تسخیرشده
Mini767
Taking sth
مصرف کردن چیزی(ماده خوراکی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی taking

کلمه : taking
املای فارسی : تاکینگ
اشتباه تایپی : فشنهدل
عکس taking : در گوگل

آیا معنی taking مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )