برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

subdued

بررسی کلمه subdued

صفت ( adjective )
• : تعریف: restrained in emotion, spirit, or intensity.
متضاد: animated, bright, combative, passionate
مشابه: calm, dispassionate, quiet

- No longer denying the accusations, the mayor seemed subdued as he spoke of the scandal.
[ترجمه ترگمان] آقای شهردار که از رسوایی سخن می‌گفت، به نظر می‌رسید که دیگر اتهامات را انکار نخواهد کرد
[ترجمه گوگل] دیگر اتهامات را رد نمی کند، زیرا شهردار به دلیل رسوایی سخن گفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- For the funeral, you should wear a black dress, or at least something in a subdued color.
[ترجمه ترگمان] برای مراسم‌دفن، باید یک لباس سیاه بپوشی یا حداقل چیزی در رنگ ملایم
[ترجمه گوگل] برای مراسم تشییع جنازه، شما باید یک لباس سیاه و یا حداقل چیزی در یک رنگ ضعیف پوشیدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه subdued در جمله های نمونه

1. american forces subdued the japanese
نیروهای آمریکایی ژاپنی‌ها را مغلوب کردند.

2. when the judge entered voices became subdued
هنگامی که قاضی وارد شد صداها خوابید.

3. He seemed a bit subdued to me.
[ترجمه ترگمان]به نظر من کمی رام شده بود
[ترجمه گوگل]او به نظر می رسید کمی برای من تسلیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The reception was a subdued affair.
[ترجمه ترگمان]مراسم بسیار آرام و آرام بود
[ترجمه گوگل]پذیرش یک امر محکم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The audience are strangely subdued, clapping politely after each song.
[ترجمه ترگمان]حضار به طرز عجیبی آرام شده‌اند و بعد از هر آواز مودبانه دست می‌زنند
[ترجمه گوگل]تماشاگران به طرز عجیبی تسخیر شده اند، پس از هر ترانه مودبانه میپردازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The subdued talk in the room faded down.
[ترجمه ترگمان ...

معنی کلمه subdued به انگلیسی

subdued
• conquered, overcome, defeated; submissive; reduced in intensity
• someone who is subdued is quiet, often because they are sad or worried about something.
• subdued sounds are quiet and difficult to hear.
• subdued lights or colours are not very bright.
• see also subdue.
subdued laughter
• repressed laughter, controlled laughter
subdued tone
• sorrowful tone, soft and sad tone
subdued voice
• weak voice, soft voice

subdued را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسرين
لباس هاي رنگ تيره
فاطمه
تسکین یافته. ملایم.مطیع. ارام
مرجان
جايگزين
محمدرضا فیروزجایی
(of colour or lighting) soft and restrained
متین
زیاد جالب نبودن . لباس های تیره . حوصله سر بر
Angel
غلبه کردن یا تحت کنترل درآوردن
غلبه کردن یا تحت کنترل درآوردنِ یک کشور یا مَردمش با زور میشه گفت فتح کردن
Angel
البته فتح کردن معنای دقیقی برای این کلمه نیست و به کار بردنش توصیه نمیشه :)
محدثه فرومدی
مغلوب، مقهور، منکوب، رام، تسلیم، مطیع
afsane
نامحسوس
حامد نجاران
اگر برای رنگ به کار رود یعنی تیره
اگر برای صدا به کار رود یعنی ضعیف
اگر برای فرد به کار رود یعنی ساکت
Eli.jjmo
(Of colors)
Not too bright or too colorful.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی subdued مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )