برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1430 100 1

stable

/ˈsteɪbl̩/ /ˈsteɪbl̩/

معنی: طویله، اصطبل، ثابت، پا بر جا، استوار، باثبات، مداوم، پایدار، پایا، محکم، ثابت کردن، جا دادن، استوار شدن، در طویله بستن
معانی دیگر: ناجنبا، قرص، قوی، مستحکم، دیرپای، پردوام، پایست، دامند، پاینده، متعادل، متوازن، همتراز، ترازمند، کم نوسان، بی تکان، سالم، مقاوم در برابر تغییرات شیمیایی، واپارناپذیر، ثابت قدم، عاقل، خردمند، آرام، سرطویله، باره بند، چارپایان طویله، همه ی اسب های مسابقه ای که متعلق به یک نفر هستند، مهتر، مربی اسب های مسابقه، (امریکا - عامیانه) همه ی ورزشکاران یا هنرپیشگان دارای کارگزار مشترک، محک کردن

بررسی کلمه stable

صفت ( adjective )
حالات: stabler, stablest
مشتقات: stably (adv.)
(1) تعریف: fixed, firm, or steady in position; not shaky or easily moved or overturned.
مترادف: fast, firm, fixed, secure, solid, steady, sturdy
متضاد: insecure, instable, rickety, rocky, shaky, unsettled, unstable, unsteady, wobbly
مشابه: stationary, staunch

- Please keep the ladder stable.
[ترجمه ] لطفا نردبان رانگه دارید
|
[ترجمه @Hossein_Mosseli] لطفا نردبان را محکم نگاه دارید
|
[ترجمه اسما] لطفا نردبان را ثابت نگه دارید.
|
[ترجمه Nasy] لطفا نردبان را محکم نگه دار.|
...

واژه stable در جمله های نمونه

1. stable prices
قیمت‌های ثابت

2. a stable compound
ترکیب پایا

3. a stable economy
اقتصاد مستحکم

4. a stable government
دولت پابرجا

5. a stable peace
صلح پایدار

6. mentally stable
از نظر روانی سالم

7. an outwardly stable country
کشوری که در ظاهر امن و امان است

8. a bridge that is built on stable foundations
پلی که بر پایه محکم بنا شده است

9. It's no use locking the stable door after the horse has bolted.
[ترجمه ترگمان]بعد از اینکه اسب فرار کرد از قفل در اصطبل استفاده نمی‌شود
[ترجمه گوگل]بدون استفاده از قفل درب پایدار پس از اسب پیچ و مهره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. It is too late to shut the stable door after the horse has been stolen.
[ترجمه ترگمان]برای بستن در اصطبل، پس از آن که اسب دزدیده شد، خیلی دیر است
[ترجمه گوگل]پس از آنکه اسب دزدیده شده است، دقایقی را به روی درب پایدار بسته شده است
[ترجمه شم ...

مترادف stable

طویله (اسم)
stable , barn
اصطبل (اسم)
stable , mew , stalls
ثابت (صفت)
stable , permanent , firm , constant , lasting , true , loyal , fixed , pat , fiducial , immovable , hard and fast , changeless , invariable , inalterable , steady , resolute , indelible , staid , equable , immobile , incommutable , invariant , irremovable , thetic , thetical
پا بر جا (صفت)
stable , firm , confirmed , established , loyal , fixed , regular , resolute
استوار (صفت)
stable , firm , constant , solid , tenacious , sound , steel , sure , secure , immovable , steady , consistent , steadfast , two-handed
باثبات (صفت)
stable , constant
مداوم (صفت)
stable , persistent , continuous , uninterrupted , steady , unremitting , continuing , ongoing , running
پایدار (صفت)
abiding , stable , permanent , firm , constant , resistant , livelong , stanch , indissoluble , perdurable , faithful , changeless , unflinching , inexhaustible , undying , unfailing
پایا (صفت)
abiding , stable , permanent , lasting , perennial , persistent , durable
محکم (صفت)
stable , firm , solid , dense , compact , compressed , adamantine , tough , strict , sturdy , strong , tight , tenacious , steel , secure , stout , frozen , substantial , buff , steady , well-set , meaty , pukka , pucka , two-handed
ثابت کردن (فعل)
stable , evidence , demonstrate , prove , ascertain , freeze , clinch , immobilize , posit
جا دادن (فعل)
settle , house , stable , stead , receive , accommodate , incorporate , embed , infix , insert , fix , intromit , chamber , imbed , engraft , intercalate
استوار شدن (فعل)
stable
در طویله بستن (فعل)
stable

معنی عبارات مرتبط با stable به فارسی

تعادل پایدار
حالت پایا
ثبات نور علوم مهندسى : پایدارى نور
اصطبل اسب و کالسکه ی کرایه ای، اصطبل مخصوص کرایه دادن اسب یا نگاهداری اسب های دیگران

معنی stable در دیکشنری تخصصی

stable
[شیمی] پایدار
[عمران و معماری] پایدار
[برق و الکترونیک] پایدار ، پایا
[مهندسی گاز] پایدار ، باثبات ، ثابت ، ثابت کردن
[ریاضیات] استوار، پایا، ثابت، پایدار
[آب و خاک] پایدار، پایا
[آب و خاک] توده هوای پایدار
[عمران و معماری] آبراه پایدار - آبراهه پایدار
[برق و الکترونیک] مدار پایدار
[ریاضیات] کلاس پایدار
[برق و الکترونیک] تزوریج پایدار
[عمران و معماری] خزش پایدار
[ریاضیات] توزیع پایدار
[آمار] توزیع پایدار
[برق و الکترونیک] عنصر پایدار ابزار ناوبری یا دستگاهی که جهت مطلوب را مستقل از حرکت وسیله نقلیه حفظ می کند.
[شیمی] تعادل پایدار
[عمران و معماری] تعادل پایدار
[ریاضیات] تعادل پایدار
[آمار] برآورد پایدار
[برق و الکترونیک] پایدار مجانبی
[ریاضیات] به طور مجانبی پایدار
...

معنی کلمه stable به انگلیسی

stable
• structure in which horses and other animals are housed; racing establishment; race horses belonging to a racing establishment
• steady, firm, fixed; not shaky; lasting; dependable, faithful; not susceptible to change; resistant to change; well-balanced in an emotional manner; (chemistry) not readily decomposing
• put in a stable, keep in a stable; live in a stable; live as if in a stable
• if something is stable, it is not likely to change or come to an end suddenly.
• if an object is stable, it is not likely to move or fall.
• a stable is a building in which horses are kept.
stable boy
• a stable-boy or stable-lad is a man who works in a stable looking after the horses.
stable condition
• solid situation, steady condition
stable currency
• monetary unit which maintains a high and steady rate
stable equilibrium
• condition in which a system that has lost balance tends to regain balance
stable money
• unit of currency whose real value does not change drastically
stable price
• price which remains constant, price which does not change
fattening stable
• structure in which animals are fattened for slaughter
livery stable
• stable for boarding and taking care of horses for pay
master of the stable
• person who is charge of managing a horse barn

stable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Daniel
ثابت
شبوطی
درمعنی پزشکی یعنی ثابت است
یا استبل اسب
Mahdi
استبل اسب
iliya
a building for keeping horses
masoomeh
اصطبل
masoomeh
اصطبل
عبدالخلیل قوطوری
Stable-En-استبل=پایا،پایدار ،استوارو...
Stable-Turk-1 اُستابل=بالاترین حد توانایی،بالاترین حد دانایی
اُستا=بالاترین، -(اُس=بالا،اوج،رو)(اُستا=بالاترین مهارت)
2 Stable-Turk-– ایستابل= میانگین توانایی، نه بالاتر نه پایین تر از توانایی،توانایی باب میل،توانایی خواستنی ،نه رفتن نه آمدن(توانایی ایستایی،توانمند ایستادن)،نه افراط نه تفریط –
ایسلک= میل ،خواسته،آرزو –فعل:ایستمک=خواستن،دوست داشتن،میل ورغبت داشتن ،آرزو کردن،خواستار شدن
-3 Stable-Turk-ایستابُل=زیاد ایستاده ،از تب وتاب افتاده وایستاده (شاید اصطبل محل ایستادن اسب از اینجا گرفته شده)،خواستار زیاد،
بُل=زیاد ،بسیار،شده،اتمام - فعل:بُلا=انجام گرفته ،شده ،تمام شده ،به اتمام رسیده ، از تب وتاب افتاده (بُلجاغیم بُلدی= آنچه می بایت انجام گیرد شد،کارم تمام شد (خستگی ونای حرکت نداشتن ،ایستایی) ، از تب وتاب افتادم ، -بُل فعل امر بُلماق=شدن ،انجام گرفتن ،زود انجام گرفتن (بُل=زود باش،سریع انجام گرفتن کاری را طلب کردن)
Stop=ایستادن،ایست،منزلگاه،
Astable-En-آستبل=ناپایدار،ناپایا
Astable-Turk-آستابل=زیر توان،پائین تر از توانایی
آستا=پایین تر،زیر تر(آس=پایین،زیر)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
کرمانی
اینجوری که تو پیش می روی
تمام کلمات پارسی را
ترکی معرفی می کنی
****

زبان ترکی در زمان مغولان در ایران رواج پیدا کرد مانند
زبان عربی

Abdali
ثبات
Mahdi Man City
A large farm with cows horses and sheep


برگرفته از کتاب :English Time 6
Asia
A building for keeping hours

بر گرفته از English time 6
ali360
محل مگه برای اسب
Mohammad
جایی که اسب ها را نگه می دارند
hamid
a large farm whitj cows horses and sheep
میلاد علی پور
گروهی از مردم، دسته ای از مردم (که برای کسی یا جایی کارِ یکسانی را انجام می دهند)
♥Amirmaghare_lover♥
A building for keeping hours
& محل نگهداری اسب ها &
♥Amirmaghare_lover♥
همون استبله 😉💛

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stable
کلمه : stable
املای فارسی : استیبل
اشتباه تایپی : سفشذمث
عکس stable : در گوگل

آیا معنی stable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )