برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1467 100 1

sputter

/ˈspətər/ /ˈspʌtə/

معنی: سخن بی ربط، عطسه، سخن بیهوده، بیرون انداختن، با خشم ادا کردن، با خشم سخن گفتن، تف پراندن، تند و مغشوش سخن گفتن
معانی دیگر: (مثلا هنگام حرف زدن با هیجان) تف پراندن، ذرات خوراک از دهان پراندن، با هیجان گفتن، جویده جویده حرف زدن، با شتاب ادا کردن، پت پت کردن، ترق تروق کردن، لک لک کنان حرکت کردن، لک لک کردن

بررسی کلمه sputter

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sputters, sputtering, sputtered
(1) تعریف: to speak or exclaim rapidly and explosively, often emitting saliva or bits of food, as in anger or confusion.

(2) تعریف: to make a rapid series of exploding or popping noises, as a faulty engine.
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to utter or exclaim (something) rapidly and explosively, as in anger or confusion.
مشابه: gabble

- She sputtered a hasty apology.
[ترجمه سعید پارساپور ] او با دست پاچگی و تته پته عذر خواهی نمود
|
[ترجمه ترگمان] او یک عذرخواهی شتا بزده به زبان آورد
[ترجمه گوگل] او عذرخواهی شتابزده را پر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: sputteringly (adv.)
• : تعریف: the act or sound of sputtering.

واژه sputter در جمله های نمونه

1. Such a situation will sputter on for a month or so.
[ترجمه ترگمان]چنین وضعیتی یک ماه یا بیشتر ادامه خواهد داشت
[ترجمه گوگل]چنین وضعیتی برای یک ماه یا بیشتر به وجود خواهد آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Don't sputter when you speak.
[ترجمه ترگمان]وقتی حرف می‌زنی اخم نکن
[ترجمه گوگل]هنگام سخن گفتن نباشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The spill in my hand was beginning to sputter, but-I noticed that the cloverleaf aperture was now glowing pinkly.
[ترجمه ترگمان]مایع درون دستم شروع به حرف زدن کرد، اما - متوجه شدم که دیافراگم cloverleaf اکنون در حال درخشیدن است
[ترجمه گوگل]ریختن در دست من آغاز شد، اما من متوجه شدم که دیافراگم تخم مرغی در حال زرق و برق دار شدن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When the boss comes along, you sputter and flutter into activity, then ease up once he leaves.
[ترجمه ترگمان]وقتی که رئیس به راه می‌افتد، شما به فعالیت خود ادامه می‌دهید و به فعالیت خود ادامه می‌دهید، سپس زمانی که برگ‌ها را ترک می‌کند، آرام می‌شوید ...

مترادف sputter

سخن بی ربط (اسم)
gobbledygook , sputter , ramble
عطسه (اسم)
sputter , sniffle , sneeze , hiccup , sneezing , sternutation
سخن بیهوده (اسم)
babble , sputter
بیرون انداختن (فعل)
sputter , eject , bounce , throw out , expel , excrete , extrude
با خشم ادا کردن (فعل)
sputter
با خشم سخن گفتن (فعل)
sputter
تف پراندن (فعل)
sputter
تند و مغشوش سخن گفتن (فعل)
sputter

معنی کلمه sputter به انگلیسی

sputter
• act of ejecting bits of food or water from the mouth accompanied by explosive sounds; confused and incoherent speech
• eject bits of food or water from the mouth while making explosive sounds; make popping or exploding sounds
• if something sputters, it makes soft hissing and popping sounds.

sputter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم
افشاندن
هما
در تئوری ساخت ادوات نیمه هادی: کند و پاش
علیرضا
پرت پرت کردن (موتور و آتش و ...)
محمدرضا ایوبی صانع
if an engine, a lamp or a fire sputters, it makes a series of short explosive sounds(ibid)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sputter
کلمه : sputter
املای فارسی : سپوتر
اشتباه تایپی : سحعففثق
عکس sputter : در گوگل

آیا معنی sputter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران