برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1431 100 1

sleep

/sˈliːp/ /sliːp/

معنی: خواب، خواب رفتگی، خواب رفتن، خفتن، غنودن، خوابیدن
معانی دیگر: خسبیدن، لالاکردن، کپیدن، (مجازی) خواب غفلت، ناکنشوری، رخوت، مرگ، در بستر مرگ غنودن، به خواب ابدی فرو رفتن، شب، فاصله ای که در یک شب می توان طی کرد، خواب آلودی، خماری خواب، غافل شدن، ناآگاه بودن یا شدن، از فعالیت افتادن، ناکنشور شدن، غفلت کردن، به خواب غفلت فرو رفتن، (طبیعت) به خواب فرو رفتن، غیر فعال شدن، (عامیانه - معمولا با: with) همخوابگی کردن (با)، جماع کردن، مورد تفکر قرار دادن، روی چیزی فکر کردن، تامل کردن، جای خواب (یا گنجایش) داشتن، جادادن، (پا یا دست) خواب رفتن، رجوع شود به: hibernation، (گیاه شناسی) شبگرایی (nyctitropism هم می گویند)

بررسی کلمه sleep

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sleeps, sleeping, slept
(1) تعریف: to be in a state of bodily rest that is characterized by full or partial loss of consciousness and a slowing of bodily functions.
مترادف: slumber
متضاد: wake
مشابه: bunk, catnap, doze, hibernate, nap, repose, rest, snooze

- I slept well last night and woke up refreshed.
[ترجمه ترگمان] دیشب خوب خوابیدم و سرحال از خواب بیدار شدم
[ترجمه گوگل] شب گذشته به خوبی خوابیدم و بیدار شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Be quiet; the baby is sleeping.
[ترجمه سودا] ساکت باشید بچه خوابیده است .
|
[ترجمه ترگمان] ساکت باش؛ بچه خوابیده
[ترجمه گوگل] ساکت باش؛ کودک خوابیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be very inactive or not alert.
مترادف: nap, vegetate
مشابه: slumber, stagnate
...

واژه sleep در جمله های نمونه

1. sleep was locking my tired eyes
خواب،چشمان خسته‌ی مرا به‌هم می‌فشرد.

2. sleep around
(عامیانه) با بیش از یک نفر رابطه‌ی جنسی داشتن

3. sleep in
(به ویژه انگلیس) دیراز خواب برخاستن،تا دیروقت خوابیدن

4. sleep off
با خوابیدن (از نگرانی یا پر خوری و غیره) راحت شدن

5. sleep out
1- در تمام مدت چیزی خواب بودن،در خواب گذراندن 2- در هوای باز خوابیدن

6. sleep over
(عامیانه) در منزل کسی دیگر خوابیدن

7. sleep through
(با وجود سر و صدا و غیره) بیدار نشدن،در تمام مدت چیزی خوابیدن

8. sleep tight
(عامیانه) خوب خوابیدن،به خواب عمیق فرو رفتن

9. deep sleep
خواب ژرف

10. fitful sleep
خواب منقطع

11. heavy sleep
خواب عمیق (سنگین)

12. light sleep
خواب سبک

13. restless sleep
خواب پر تلاطم

14. sufficient sleep settled his nerves
خواب کافی اعصاب او را آرام کرد. ...

مترادف sleep

خواب (اسم)
sleeping , fluff , sleep , nap , dream , noctambulism , noctambulation
خواب رفتگی (اسم)
paralysis , sleep
خواب رفتن (فعل)
sleep
خفتن (فعل)
sleep
غنودن (فعل)
sleep , repose , snug , nap , slumber , nuzzle
خوابیدن (فعل)
stop , bed , kip , doss , sleep , lie , go down

معنی عبارات مرتبط با sleep به فارسی

(عامیانه) با بیش از یک نفر رابطه ی جنسی داشتن
(به ویژه انگلیس) دیراز خواب برخاستن، تا دیروقت خوابیدن، در مورد مستخدم وغیره درمحل کار خود جای خواب داشتن
اشتباه لپی
با خوابیدن (از نگرانی یا پر خوری و غیره) راحت شدن
1- در تمام مدت چیزی خواب بودن، در خواب گذراندن 2- در هوای باز خوابیدن، بیرون خوابیدن، در محلی غیر از محل کار خود خوابیدن
(عامیانه) در منزل کسی دیگر خوابیدن
(با وجود سر و صدا و غیره) بیدار نشدن، در تمام مدت چیزی خوابیدن
(عامیانه) خوب خوابیدن، به خواب عمیق فرو رفتن
خوابیده شب روان، خوابیده رو
خوابیده گردی، خوابیده روی، انتقال نومی
خواب بمن حرام شد
خواب پیش از نیمه شب (که برخی معتقدند آرام بخش است)، قیلوله
خواب بریده بریده
...

معنی کلمه sleep به انگلیسی

sleep
• unconscious state entered into by the body for the purpose of rest and rejuvenation (in humans and animals); period of rest; inactive state; repose of death; closing of leaves and petals at night
• be in a state of sleep, fall asleep, slumber; enter into or be in a state that resembles sleep; be inattentive, be inactive; accommodate, provide with a place to sleep; be in the repose of death
• sleep is the natural state of rest in which your eyes are closed and your mind and body are inactive and unconscious.
• when you sleep, you rest in a state of sleep.
• a sleep is a period of sleeping.
• if a house sleeps a particular number of people, it has beds for that number.
• to sleep rough: see rough.
• see also slept.
• if a part of your body goes to sleep, you lose the sense of feeling in it.
• if a sick or injured animal is put to sleep, it is painlessly killed.
• if someone sleeps around, they have many different sexual relationships within a short time; an informal expression, used showing disapproval.
• if you sleep off the effects of too much food or alcohol, you recover from them by sleeping.
• if you sleep through a noise or disturbance, it does not wake you up.
• if two people sleep together, they have a sexual relationship; used especially when they are not married to each other.
• if you sleep with someone, you have a sexual relationship with them, especially when you are not married to them.
sleep around
• have sex with multiple partners, be sexually promiscuous (slang)
sleep away
• pass time sleeping
sleep disorder
• condition of chronically disturbed sleep, abnormal sleeping patterns, constant problem regarding sleeping
sleep in
• sleep at one's workplace; sleep later than usual ...

sleep را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Golnaz
خوابیدن
...🌹
خواب, فعل
B-)
خوابیدن
tinabailari
sleep in
😴😴 بیشتر از حالت معمول و همیشگی خوابیدن
oversleep
😴😴بیشتر خوابیدن از آن مقداری که میخواستید
heavy sleeper
😴😴 کسی که خواب عمیق یا سنگینی دارد
عبدالخلیل قوطوری
Sleep-En-اِسلیپ،سولیپ= خواب، خواب رفتگی، خواب رفتن، خفتن، غنودن، خوابیدن
معانی دیگر: خسبیدن، لالاکردن، کپیدن، (مجازی) خواب غفلت، ناکنشوری، رخوت، مرگ، در بستر مرگ غنودن، به خواب ابدی فرو رفتن، شب، فاصله ای که در یک شب می توان طی کرد، خواب آلودی، خماری خواب، غافل شدن، ناآگاه بودن یا شدن، از فعالیت افتادن، ناکنشور شدن، غفلت کردن، به خواب غفلت فرو رفتن، (طبیعت) به خواب فرو رفتن، غیر فعال شدن، (عامیانه - معمولا با: with) همخوابگی کردن (با)، جماع کردن، مورد تفکر قرار دادن، روی چیزی فکر کردن، تامل کردن، جای خواب (یا گنجایش) داشتن، جادادن، (پا یا دست) خواب رفتن، رجوع شود به: hibernation، (گیاه شناسی) شبگرایی (nyctitropism) هم می گویند
Sleep-Turk-سُلیپ ،اِسلیپ- سُلیپ=1پژمرده شده،مأیوس ونا امید، رنگ باخته، به خواب رفته یا خشک شده یا مرده (گیاهان) ،زرد شده (برگ درختان - فعل :سُلماک یا سُلماق= پژمردن،احساس یأس ونا امیدی ،رنگ باختن ،به خواب رفتن درختان ،رنگ عوض کردن(توجه کنید به نوشتۀ اینجانب در پیشنهاد کاربران در معنی Color- Colour=کالُر یا سُولُر(سُلُ ر)- رنگ و رو باختن(در مورد رنگ ،فکر واندیشه ودیدگاه،احساس ،ظاهر، صدا )- 2-اِسلیپ = خواهان ,خواستار،عاشق،دوستار و... فعل: اِسلِمک= خواستار شدن، خواستن, طلب کردن، و...- مِن سنی اِسلِیان= من ترا دوست دارم (می خواهم)- 3-سَلیپ(سالیپ یا سالیب) =فروکرده ،تجاوز کرده یا شده و...– فعل: سالماق =کردن، فرو کردن، داخل کردن، تجاوز کردن،و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
محمد حسین کریمی
خوابیدن. خواب.
mani56@
چند اصطلاح و عبارت درباره " خواب" به انگليسي

1. fall asleep (يکدفعه خوابيدن – کسي خواب بردن)
She always falls asleep during lectures
موقع کنفرانس ها هميشه خوابش ميبره

2. feel sleepy ( احساس خواب آلودگي کردن)
I am feeling so sleepy today
امروز خيلي خوابم مياد

3. take a nap (چرت زدن)
I like to take a nap every day after lunch
هر روز بعد از نهار دلم ميخواد يه چرتي بزنم

4. pull an all-nighter (شب زنده داري کردن – تمام شب بيدار بودن)
I pulled an all-nighter to study for my math exam
تمام شب بيدار بودم که براي امتحان رياضيم درس بخونم

5. stay up late (تا ديروقت بيدار موندن)
My dad always stays up late and watches football match
بابام شب ها تا ديروقت بيدار ميمونه و فوتبال ميبينه

6. get up at the crack of dawn (خروس خون بيدار شدن ، کله سحر بيدار شدن)
I used to get up at the crack of dawn every day
هر روز خروس خون از خواب بيدار ميشدم (عادتم بود هر روز خروس خون از خواب بيدار شم
فارسی را پاس بداریم.
Sleeping Partnership Sukuk
اوراق مضاربه
♥Amirmaghare_lover♥
خواب😴😴

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sleep
کلمه : sleep
املای فارسی : سلیپ
اشتباه تایپی : سمثثح
عکس sleep : در گوگل

آیا معنی sleep مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )