برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

screwed

/ˈskruːd/ /skruːd/

دارای شیارهای مارپیچ ( مانند پیچ و مهره) رزوه دار، حدیده دار، پیچدار، تابیده، تابدار، مست، سرخوش

واژه screwed در جمله های نمونه

1. he screwed her
او را کرد.

2. i screwed the light bulb into the socket
لامپ برق را در سرپیچ پیچاندم.

3. i screwed up my courage and jumped into the river
به خودم دل و جرات دادم و پریدم توی رودخانه.

4. she screwed her husband's best friend
با بهترین دوست شوهرش همخوابگی کرد.

5. they screwed the money out of the child by threats
با تهدید پول را از بچه درکشیدند.

6. its pieces were screwed together with long screws
قطعات آن با پیچ‌های بلند به هم پیچ شده بودند.

7. He screwed the paper small and chucked it in the bin.
[ترجمه ترگمان]کاغذ را کوچک کرد و آن را توی سطل انداخت
[ترجمه گوگل]او کاغذ کوچک را پیچاند و آن را در سطل آشغال گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It really screwed him up when he saw his friend get killed.
[ترجمه Jacob] این واقعا اورا بهم ریخت هنگامی که دید دوستش کشته شد.|
...

معنی کلمه screwed به انگلیسی

screwed
• attached with a screw; drunk, intoxicated (british slang); contorted, twisted; cheated, deceived, gypped (slang)
screwed up
• messed up, fucked in the head; bungled (slang)
• if something such as a piece of paper or a face is screwed-up, it has been twisted so that it is creased and no longer in its natural shape.
• someone who is screwed-up is very unhappy and unable to deal with life; an informal expression.

screwed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایمان ملکی
به دردسر افتادن،‌ به مشکل برخوردن، گرفتار شدن
مثال: If we don't get this finished on time, we're screwed
They found out about our betrayal, so now we're screwed
مهران
به فنا رفته
علیرضا
اون گند زده
She's screwed

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی screwed

کلمه : screwed
املای فارسی : سکرود
اشتباه تایپی : سزقثصثی
عکس screwed : در گوگل

آیا معنی screwed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )