sin

/ˈsɪn//sɪn/

معنی: گناه، عیب، خطا، بزه، حرج، فسق، عصیان، معصیت، گناه ورزیدن، معصیت کردن، خطا کردن
معانی دیگر: مخفف: sine، (بیست و یکمین حرف الفبای عبری) سین، (مجازی یا به شوخی) خطا، تقصیر، اشتباه، گناه کردن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: violation of religious law.
مترادف: wickedness
مشابه: crime, offense, transgression

(2) تعریف: a specific instance of such violation.
مترادف: crime, transgression, trespass
مشابه: iniquity

(3) تعریف: the supposed inherent disposition of humans to commit such violations.
مترادف: sinfulness
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sins, sinning, sinned
• : تعریف: to commit a religious offense.
مترادف: err, transgress, trespass
مشابه: blaspheme, go wrong, offend
اسم ( noun )
• : تعریف: the name of the twenty-first letter of the Hebrew alphabet.

جمله های نمونه

1. sin and her shadow death
(میلتون) گناه و سایه ی او: مرگ

2. sin has benighted them all
گناه،همه ی آنها را غرق در ظلمت کرده است.

3. a sin - tossed soul
(مجازی) روحی که گناه آن را به تلاطم در آورده است

4. a sin in the sight of god
گناه در نظر خداوند

5. inexpiable sin
گناه نابخشودنی

6. mortal sin (deadly sin)
گناه کبیره

7. a cardinal sin
گناه کبیره

8. a grave sin
گناه کبیره

9. his worst sin
بدترین گناه او

10. it's a sin not to go out on such a beautiful day
از خانه بیرون نرفتن در یک روز به این زیبایی گناه است.

11. those who sin shall be punished by god
آنان که گناه می کنند توسط خداوند تنبیه خواهند شد.

12. live in sin
(قدیمی) بدون ازدواج با هم زندگی کردن

13. the wages of sin is death
جزای گناه،مرگ است.

14. their deliverance from sin
رهایی آنان از گناه

15. to commit a sin
گناه کردن

16. as ugly as sin
بسیار زشت

17. rape is a mortal sin
زنای به عنف،گناه کبیره است.

18. to wander off into sin and eternal damnation
به ورطه ی گناه و لعنت ابدی کشیده شدن

19. regenerate from the mire of sin
نجات یافته از باتلاق گناه

20. repentance removes all taints of sin
توبه همه ی لکه های گناه را می زداید.

21. he surrendered himself to debauchery and sin
او خود را تسلیم لهو و لعب و گناه کرد.

22. to him, being late was an unforgivable sin
تاخیر داشتن در نظر او خطای نابخشودنی بود.

23. the human spirit struggles to be saved from sin
روح انسان تقلا می کند که از گناه نجات یابد.

24. gradually he sank in the mire of depravity and sin
به تدریج در منجلاب کژراهی و گناه غرق شد.

25. he came to this world to redeem us from sin
او برای رهانیدن ما از گناه به این جهان آمد.

26. Poverty is no sin.
[ترجمه ب گنج جو] فقر وفاقه رو نمیشه یه گناه و جرم حساب کرد.
|
[ترجمه گوگل]فقر گناه نیست
[ترجمه ترگمان]فقر گناه نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. The besetting sin of 18th-century urban Britain was drunkenness.
[ترجمه گوگل]گناه بزرگ بریتانیای شهری قرن هجدهم، مستی بود
[ترجمه ترگمان]گناه besetting که در قرن ۱۸ میلادی رخ داد مستی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. The Bible says that stealing is a sin.
[ترجمه مرتضی بدری اهری] طبق انجیل، دزدی کردن گناه است.
|
[ترجمه گوگل]کتاب مقدس می گوید که دزدی گناه است
[ترجمه ترگمان]کتاب مقدس می گوید دزدی گناه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. It's a sin to waste so much money.
[ترجمه مرتضی بدری اهری] ولخرجی گناه است.
|
[ترجمه گوگل]هدر دادن این همه پول گناه است
[ترجمه ترگمان]این گناه است که این همه پول هدر بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. One's sin will find one out.
[ترجمه گوگل]گناه آدم معلوم میشه
[ترجمه ترگمان]یک گناه یکی پیدا خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

گناه (اسم)
offense, blame, transgression, fault, sin, guilt, crime, vice, misdeed, delict, misdemeanor

عیب (اسم)
defect, deformation, deficiency, weakness, blemish, wickedness, fault, taint, gall, sin, flaw, vice, imperfection

خطا (اسم)
slip, error, mistake, transgression, lapse, fault, miss, sin, blunder, miscue, misfeasance

بزه (اسم)
offense, sin, guilt, crime, misdeed, felony, misdemeanor

حرج (اسم)
fault, sin

فسق (اسم)
debauchery, sin, vice, immorality

عصیان (اسم)
rebellion, transgression, sin, mutiny

معصیت (اسم)
sin

گناه ورزیدن (فعل)
sin

معصیت کردن (فعل)
sin

خطا کردن (فعل)
mistake, overshoot, miss, sin, make an error, bungle, goof, err

تخصصی

[کامپیوتر] سینوس - تابع مثلثاتی سینوس . اگر A زاویه ای در یک مثلث قائم باشد، سینوس A ( که sinA نوشته می شود) چنین به دست می آید: sinA =طول ضلع روبرو تقسیم بر طول وتر . تابع (SIN(A در بسیاری از زبانهای برنامه نویسی مقدار sinA را محاسبه می کند، البته اگر A به رادیان باشد. برای دیدن تصویر نگاه کنید به trigonometric functions .

انگلیسی به انگلیسی

• breaking of a religious or moral law; offense, wrongdoing
break a moral or religious law, transgress, commit an offense

پیشنهاد کاربران

گناه، گناهکاری
مثال: Lying is considered a sin in many religions.
دروغ گفتن در بسیاری از دین ها به عنوان گناه شناخته می شود.
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
A grave sin
تنافوریدن.
تنافور. [ ت َ ] ( اِ ) مقداری از گناهان باشد به شریعت زردشت. ( برهان ) . محکوم بسبب گناهان در دین زرتشتی. ( فرهنگ فارسی معین ) . بمعنی گناه اندک بر وفق شریعت زردشت چنانکه ما صغیره گوییم. ( انجمن آرا ) ( آنندراج
معصیت
جرم ، خطا، کجراهه
Sinگناه. معصیت . گناه کردن . . منظور از گناه است در برابر وجدان وخداونداست که به اسم دیگر ی ان معصیت است که محاکمه ان در برابر خداوند و وجدان گناهگار . guilt معنی مقصر نوعی ازگناه است که در برابر قانون
...
[مشاهده متن کامل]
یا انسان محاکمه می شود عامیانه خلاف کردن قانون واشتباه کردن یک کاربد . مثال یک روزی از دوستم پرسیدم اگر شیطان ببینی چه می کنی گفت می کشم انرا . گفتم پس قانون چه می شود هرج ومرج جامعه پس تو یک گناهگار یا مقصر برهم زدن جامعه هستی انرا guiltمی نامند. . . . . . . گر به یک ناتوان زوربگویی یا مال یک یتیم را بخوری احترام نگذاشتن به پدر ومادر گناه است sin استفاده می شود

مرتکب شدن گناه. خطا
گناه

بپرس