برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1532 100 1
شبکه مترجمین ایران

requisite

/ˈrekwəzət/ /ˈrekwɪzɪt/

معنی: احتیاج، لازمه، شرط لازم، چیز ضروری، بایسته، ضروری
معانی دیگر: نیازین، مورد نیاز، چیز مورد نیاز

بررسی کلمه requisite

صفت ( adjective )
• : تعریف: required or essential.
مترادف: compulsory, essential, necessary, needed, needful, obligatory, required
متضاد: optional
مشابه: imperative, incumbent, indispensable, mandatory, prerequisite, vital

- If you've done the requisite reading and assignments, you should pass the exam easily.
[ترجمه ترگمان] اگر مطالعه و تکالیف لازم را انجام داده‌اید، باید به راحتی آزمون را قبول کنید
[ترجمه گوگل] اگر خواندن و تکالیف لازم را انجام داده اید، باید امتحان را به راحتی انجام دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: requisitely (adv.), requisiteness (n.)
• : تعریف: something that is essential or required.
مترادف: desideratum, essential, must, necessary, necessity, need, requirement, sine qua non
متضاد: option
مشابه: fundamental, imperative, qualification, want

واژه requisite در جمله های نمونه

1. the requisite supplies for this journey
توشه‌های لازم برای این سفر

2. freedom of speech is the first requisite of free people
آزادی بیان اولین شرط لازم برای انسان‌های آزاده است.

3. Self-confidence is the first requisite to human greatness.
[ترجمه ترگمان]اعتماد به نفس نخستین ضرورت برای عظمت بشری است
[ترجمه گوگل]اعتماد به نفس اولين نياز به عظمت انسان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He lacked the requisite skills for the job.
[ترجمه ترگمان]او فاقد مهارت‌های لازم برای این کار بود
[ترجمه گوگل]او مهارت های لازم برای این کار را نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They failed to win the requisite twothirds majority.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها نتوانستند اکثریت قریب به اتفاق آرا را به دست آورند
[ترجمه گوگل]آنها موفق به کسب اکثریت مورد نیاز دوبرابر نشدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She filled in the requisite paperwork.
...

مترادف requisite

احتیاج (اسم)
lack , requirement , need , necessity , penury , requisite
لازمه (اسم)
requisite , prerequisite
شرط لازم (اسم)
requisite , prerequisite
چیز ضروری (اسم)
requisite
بایسته (صفت)
required , necessary , needed , necessitous , requisite
ضروری (صفت)
essential , exigent , indispensable , required , bounden , necessary , needed , urgent , needful , immediate , requisite

معنی requisite در دیکشنری تخصصی

requisite
[ریاضیات] لازم، لازمه

معنی کلمه requisite به انگلیسی

requisite
• necessity, something that is required
• required, essential, necessary, needed
• requisite means necessary for a particular purpose; a formal word.

requisite را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

jahanaks.blog.ir
لازمه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی requisite

کلمه : requisite
املای فارسی : رقویسیت
اشتباه تایپی : قثضعهسهفث
عکس requisite : در گوگل

آیا معنی requisite مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )