برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1640 100 1
شبکه مترجمین ایران

repository

/riˈpɑːzəˌtɔːri/ /rɪˈpɒzɪtr̩i/

معنی: ظرف، انبار، خاصگی، مخزن، صندوق تابوت
معانی دیگر: (صندوق یا اتاقچه و غیره که اشیا را برای ایمن داری در آن می گذارند) مخزن، خزانه، اندوختگاه، گذاردگاه، نهفتگاه، گنجینه، منبع، انباشتگاه، (مجازی) منبع، مرکز، (نادر) موزه، مقبره، معتمد، استوانیده، امانت دار، امین، رازدار

بررسی کلمه repository

اسم ( noun )
حالات: repositories
(1) تعریف: a container or place where things may be stored; storage unit or space.
مترادف: depository
مشابه: arsenal, bank, cache, container, depot, dump, receptacle, safe, storage, storehouse, storeroom, vault, warehouse

- He uses a safe deposit box at the bank as a repository for his important documents.
[ترجمه ترگمان] او از یک صندوق امانات بانکی در بانک به عنوان مخزن برای اسناد مهم خود استفاده می‌کند
[ترجمه گوگل] او از صندوق امن در بانک به عنوان مخزن برای اسناد مهمی استفاده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a burial chamber; tomb.
مترادف: crypt, tomb, vault
مشابه: catacomb, mausoleum

(3) تعریف: someone or something considered as having a large store or amount.
مترادف: font, mine, vessel, well, wellspring
مشابه: gold mine, reservoir, source, store, wealth

- He was a repository of sensitive information.
[ترجمه ترگمان] او مخزن اطلاعات حساس بود
[ترجمه گوگل] او مخزن اطلاعات حساس بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه repository در جمله های نمونه

1. a repository of information
مرکز اطلاعات

2. they have turned his palace into a repository of persian rugs
کاخ او را تبدیل به گنجینه‌ای از فرش‌های ایرانی کرده‌اند.

3. She was a repository of all his secrets.
[ترجمه ترگمان]او مجموعه‌ای از تمام رازهای او بود
[ترجمه گوگل]او مخزن تمام اسرار او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. My father is a repository of interesting facts.
[ترجمه ترگمان]پدرم یک مخزن واقعیت‌های جالب است
[ترجمه گوگل]پدر من مخزن حقایق جالب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A church in Moscow became a repository for police files.
[ترجمه ترگمان]کلیسایی در مسکو مخزن پرونده‌های پلیس شد
[ترجمه گوگل]یک کلیسا در مسکو یک مخزن برای پرونده های پلیس بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She's a repository of knowledge about our family history.
[ترجمه ترگ ...

مترادف repository

ظرف (اسم)
adverb , container , dish , vessel , receptacle , utensil , repository , form , vase
انبار (اسم)
lodge , store , agglomeration , tender , seraglio , cellar , storeroom , storehouse , repository , arsenal , garner , depot , sluice , repertory , clearing house , depository , thesaurus , entrepot , stockroom , godown
خاصگی (اسم)
favorite , favourite , repository , confidant , minion
مخزن (اسم)
store , reservoir , storeroom , storehouse , repository , pool , cache , warehouse , depot , tank , storage , repertory , fount , magazine , watering place , depository , fountain , stank , wareroom
صندوق تابوت (اسم)
repository

معنی کلمه repository به انگلیسی

repository
• storeroom, warehouse; plentiful source, wellspring; archive, museum, location where valuable documents or artwork is stored; sepulcher, tomb
• a repository is a place where something is kept safely; a formal word.

repository را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امین
ذخیره‌گاه،مرکز ذخیره‌سازی
Figure
محل انبارش
محمد حاتمی نژاد
مترادف
store

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی repository

کلمه : repository
املای فارسی : رعپسیتری
اشتباه تایپی : قثحخسهفخقغ
عکس repository : در گوگل

آیا معنی repository مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )