برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

race

/ˈreɪs/ /reɪs/

معنی: گردش، دور، تبار، طبقه، نژاد، دوران، طایفه، مسابقه، نسل، قوم، سرعت گرفتن، دویدن، بسرعت رفتن، مسابقه دادن
معانی دیگر: (برای سرعت) مسابقه، پادکوشی، همداوی، ریس، (جمع) مسابقه ی اسبدوانی، مسابقه ی اتومبیل رانی، (انتخابات و غیره) رقابت، هم چشمی، مبارزه، پیکار، هم پیکاری، پیشی جویی، حرکت، جریان، پیشرفت، جریان سریع آب، تنداب، تاخت آب، جوی چوبی (که آب در آن به سرعت حرکت می کند- معمولا برای به حرکت درآوردن آسیاب یا چرخ)، در مسابقه (به ویژه مسابقه ی سرعت) شرکت کردن، پادکوشی کردن، همداوی کردن، تاختن، تند رفتن، به سرعت حرکت کردن، (به سرعت) راندن، (اسب یا اتومبیل و غیره را) در مسابقه شرکت دادن، (ماشین آلات یا موتور) در جا کار کردن، (موتور را در دنده خلاص گذاشتن و) گاز دادن، تند کار کردن، مدت عمر، دوران حیات، (در بخش های متحرک ماشین یا در بلبرینگ) شیار، (هوانوردی) رجوع شود به: slipstream، (غیر دقیق) ملت، مردمان، ملیت، دودمان، تیره، (زیست شناسی) زیرگونه، (زیست شناسی) رجوع شود به: breed، (نادر) طعم شراب، ویژگی شراب، مسیر

بررسی کلمه race

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sport or competition of speed.
مترادف: derby
مشابه: run

(2) تعریف: any competitive process, esp. one in which timing or speed is a factor.
مترادف: competition, contest
مشابه: rivalry

(3) تعریف: the political competition prior to an election.
مترادف: campaign

(4) تعریف: an artificial channel through which water moves to generate hydroelectric power.
مترادف: millrace, spillway
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: races, racing, raced
(1) تعریف: to take part in a contest of speed.
مشابه: compete, run, spring

(2) تعریف: to move at high speed.
مترادف: dart, dash, run, rush, speed, tear
مشابه: bolt, career, clip, course, fly, hasten, hie, hurry, hustle, scud, sprint, whiz, zip, zoom
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to run or compete against.
مترادف: compete against
مشابه: run

(2) تعریف: to cause to run or move at high speed.
مترادف: accelerate, rush, speed
مشابه: hasten, hurry, hustle, rev, run, whisk

- He raced his engine in impatience.
...

واژه race در جمله های نمونه

1. race makes no difference to me whether black or white, brown or yellow
نژاد برایم فرق نمی‌کند چه سیاه،سفید،قهوه‌ای یا زرد.

2. a race course
زمین مسابقه

3. a race for mayor
رقابت برای شهردار شدن

4. a race for power
مبارزه بر سر قدرت

5. horse race
مسابقه‌ی اسبدوانی

6. hurdle race
مسابقه (دو یا اسبدوانی) با مانع

7. the race of time
گذشت زمان

8. the race pulled a large crowd
مسابقه تماشاچیان فراوانی را جلب کرد.

9. obstacle race
(مسابقه) دو صحرایی با مانع

10. a cup race for sailboats
مسابقه‌ی جام قهرمانی ویژه‌ی قایق‌های بادی

11. a lost race
مسابقه‌ی باخته

12. a maiden race
مسابقه‌ی اسب‌هایی که تاکنون برنده نشده‌اند

13. a one-sided race
مسابقه‌ی نا برابر

14. a running race
مسابقه‌ی دو

15. a running race
...

مترادف race

گردش (اسم)
flow , progress , operation , movement , travel , period , airing , circulation , turn , excursion , twirl , paseo , revolution , promenade , race , wrest , canter , roll , trip , circuit , circumvolution , itineracy , itinerancy , stroll , saunter , gyration , hike , jaunt , meander , nutation
دور (اسم)
cycle , circle , revolution , race , wheel , orbit , circuit , meander
تبار (اسم)
antecedent , ancestry , pedigree , race , tribe
طبقه (اسم)
sort , kind , degree , grade , race , bed , floor , stage , category , class , estate , stratum , folium , caste , lair , genus , ilk , layer , pigeonhole
نژاد (اسم)
issue , pedigree , race , strain , blood , descent , phylum , stirps
دوران (اسم)
era , circulation , revolution , race , season , rotation , vertigo
طایفه (اسم)
race , tribe , people , clan , family , nation
مسابقه (اسم)
match , game , contest , race , competition , emulation , tourney , racing , tournament
نسل (اسم)
slip , race , generation , descendant , descendent , filiation
قوم (اسم)
race , people , nation
سرعت گرفتن (فعل)
speed , pick up , race
دویدن (فعل)
run , race , trig , leap
بسرعت رفتن (فعل)
flee , race , dash
مسابقه دادن (فعل)
race , compete , tourney

معنی عبارات مرتبط با race به فارسی

برنامه اسب دوانی
دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
اسب مسابقه
روز اسب دوانی
شورش اقلیت نژادی شهر
نوعی مسابقه اسبدوانی که در آن هر یک از اسبان را قبل از آغاز مسابقه به معرض فروش می گذارند
(اتومبیلرانی) مسابقه تعیین شتاب (drag strip هم می گویند)
مسابقه دو
(اسب دوانی) مسابقه ی اسب های دو ساله که پیش از تولد برای مسابقه ی بخصوصی گزیده شده اند
مسابقه ی کالسکه رانی
تنوره اسیاب
اسب دوانی
اسپ دوانی با پرش از موانع
نژاد برتر
(مسابقه ی دو که شرکت کنندگان هر یک فاصله ی نایکسانی را باید بپیمایند یا مسابقه ی شنا که هر طول استخر را باید به گونه ی متفاوتی شنا کنند) ناورد آمیخت ...

معنی race در دیکشنری تخصصی

race
[برق و الکترونیک] رقابت شرایط گذرایی که در آن دو یا چند عنصر حافظه در مدار کامپیوترری نا همزمان ، به طور همزمان تغییر وضعیت می دهند .
[زمین شناسی] آبراه ، نژاد، جریان - در دیرینه شناسی، گروهی از موجودات زنده با ویژگی های مشابه اما برای رده بندی به عنوان گونه یا زیرگونه به اندازه کافی ، مشخص نیستند - در رسوب شناسی، کنکرسیون های کوچک کربنات کلسیم عموماً یافت شده در رس آجر؛ ذرات چالک در یک خمیره رسی. -
[نساجی] صفحه ماکو - میز ماکو - ماکو رو
[کامپیوتر] حالت نا معینی که به هنگام عملکرد همزمان و دستورالعملهای دو کامپیوتر بوجود می آید و امکان شناخت این مسئله که کدام یک از انها ابتدا تمام خواهند شد وجود ندارد .
[برق و الکترونیک] شرایط رقابت 1. موقعیتی که به هنگام رسیدن ورودیها به گیت قطعه ی نیمرسانا ، به طور موازی و از طریق مسیر های مداری مختلف ایجاد می شود . تاخیر های مسیر مختلف می تواند مسبب عدم تعیین زمان درست رسیدن سیگنالها به گیت و زمان گذرای غیر معینی در خروج گیت شود . 2. شرایط مبهمی که به هنگام تغییر وضعیت یک فلیپ فلاپ به حالت بعدی خود ف پیش از ایجاد زمان کافی برای تثبیت حالت فلیپ فالپ دیگر ، درشمارنده های کنترلی به وجود می آید .
[ریاضیات] مسابقه
[آب و خاک] جوی تراز
[برق و الکترونیک] رقابت بحرانی
[برق و الکترونیک] رقابت غیر بحرانی
[برق و الکترونیک] موش دوان
...

معنی کلمه race به انگلیسی

race
• contest of speed; descent, heritage
• participate in a contest of speed (i.e. running, driving, cycling)
• a race is a competition to see who is the fastest, for example in running or driving.
• a race for power or control is a situation in which people compete for power or control.
• if you race someone or race against them, you compete with them in a race.
• if you race somewhere, you go there as quickly as possible.
• if your heart races, it beats very quickly.
• a race is also one of the major groups which human beings can be divided into according to their physical features, such as their skin colour.
• if you describe a situation as a race against time, you mean you have to work very fast to get something done before a particular time.
• see also human race, rat race, racing.
race course
• special path or lane for races
race driver
• sportsman who competes in driving a race-car
race horse
• horse kept and trained for racing
race meeting
• a race meeting is an occasion when a series of horse races are held at the same racecourse, often during a period of several days.
race relations
• manner in which members of different races interact with and respond to one other
• race relations are the ways in which people of different races behave towards each other.
race riot
• public disorder based on racial issues
race track
• special path or lane for races
armaments race
• arms race, competition between different nations to acquire the most advanced weapons in order to have strategic superiority
...

race را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Gf
مسابقه
نسیم
مسابقه
competition=match=race
Sunflower
of a person's heart or pulse - beat faster
than usual because of fear or excitement

(قلب یا نبض) تُند تُند زدن،
تند تند تپیدن،
در سینه کوبیدن،
به ضربان افتادن،



faezeh
مسابقه
tina
try to win in a game
Delaram
توجه توجه
این کلمه اگر اسم (noun) باشد به معنی مسابقه است
اما اگر فعل (verb ) باشد به معنی تلاش برای بردن بازی است
👇👇👇👇👇
Try to win a game
Rr
1-مسابقه
2-نوع
3-طبقه
4-نژاد
Ariii
(فعل)
خیلی سریع یه جایی رفتن
Parnian
Computation contest of speed
mahnik
اگر noun باشد به معنی مسابقه و اگر verb باشد به معنی مسابقه دادن است
Hananeh
(race(V به معنای بسیار سریع رفتن
RACE:verb to go a very fast
shiva_sisi‌
verb: try to win in a game
عین اله
عدم پیشرفت، درجا زدن، عقب ماندگی
❤ghazal👑alireza❤
مسابقه👽👽
دور👾👾
طایفه💀💀
گردش👀👀
محمد ریاحی
تلاش برای پیروزی
امیر
If the mind is racing
هیچکدام از معانی بالا نیست....
سید محمد علوی نسب اشکذری
مسابقه سرعت ماشین
Melika
تلاش برای بردن بازی(تلاش برای برنده شدن در بازی)
Try to win in a game
محمد بفکین
به عنوان noun
A race to do sth:
به معنی ضرب العجل میشه
فرید ملکیان
قفسه یاتاقان(بلبیرینگ یا رولر بیرینگ یا نوع سوزنی)، حلقه‌ای از جنس فولاد ضد زنگ که ساچمه‌های یاتاقان را با فواصل مشخص از هم نگه‌می‌دارد
Hadiseh
Reach 4
Try to win in a game
امیررضا
قعل : تلاش کردن برای بردن
میثم علیزاده
اگر فعل باشد:
●رقابت کردن، مسابقه دادن
●به سرعت رفتن
● سریع انجام دادن
● درست کار نکردن مغز یا قلب، مثلا تند تند زدن قلب در هنگام ترس
Amir
Noun: مسابقه.
Verb :تلاش برای برنده شدن
English Time
Farhood
دویدن،
بسرعت رفتن

He raced up the stairs to answer the phone
محمدرضا ایوبی صانع
نژاد
مسابقه
ایرزاد
race
این واژه به مینه نژاد همریشه با :
پارسی : ریشه
آلمانی : Rasse
به مینه ی هماوردی و پیشگانی یا پیشگانه( مسابقه) :
پارسی : اسبریس : اسب - ریس
ریس = میدان گفته شده ولی این مینه ی دوم است و مینه یکم همان هماوردی است که آشکارا در میدان انجام می شود.
Nashnas
Try to win a game
چون verbهست به معنی مسابقه نمیشه🙂
معنی:تلاش برای بردن در مسابقه🙃🙂

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی race

کلمه : race
املای فارسی : ریس
اشتباه تایپی : قشزث
عکس race : در گوگل

آیا معنی race مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )