برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1402 100 1

Quit

/ˈkwɪt/ /kwɪt/

معنی: رها سازی، ترک، منصرف شدن، ول کردن، دست کشیدن از، تسلیم شدن
معانی دیگر: (خود را از گیر ترس و غیره) رها کردن، فارغ کردن، (بدهی یا منت) بازپرداخت کردن، جبران کردن، پس دادن، (انجام کار یا عادت و غیره را) ول کردن، ترک کردن، دست کشیدن، (محلی را) ترک کردن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، رفتن، استعفا دادن، (شغل خود را) ول کردن، بی حساب، برابر، رها، آزاد، (قدیمی) رفتار کردن، متارکه، خلاصی

بررسی کلمه Quit

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: quits, quitting, quit, quitted
(1) تعریف: to resign; give up; decline to take further part in.
مترادف: resign, withdraw from
مشابه: abdicate, back out of, discontinue, leave, relinquish, terminate

- She quit her high-paying position because there was too much travel involved.
[ترجمه ترگمان] او شغل پردرآمد خود را ترک کرد، چون سفر بسیار زیادی وجود داشت
[ترجمه گوگل] از آنجا که مسافرت های فراوانی وجود داشت، او از جایگاه بالایی برخوردار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to desist from; stop.
مترادف: cease, desist from, stop
مشابه: abandon, discontinue, end, finish, forsake, leave off, renounce

- He quit smoking after receiving a strong admonition from his doctor.
[ترجمه ترگمان] پس از دریافت نصیحت قوی از دکترش، سیگار را ترک کرد
[ترجمه گوگل] او پس از دریافت مدرک قوی از دکتر خود، ترک سیگار را ترک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Would you please quit teasing your sister!
[ترجمه سجاد معصومی] خواهش میک ...

واژه Quit در جمله های نمونه

1. quit bothering me!
دست از سرم بردار!

2. quit griping!
دست از غرولند بردار!

3. quit of sorrow, drunk with joy
از غم آزاد،سرمست و شاد

4. quit school (or drop out of school)
ترک تحصیل کردن،مدرسه را ول کردن

5. he quit his addiction through willpower alone
فقط با قدرت اراده اعتیاد خود را ترک کرد.

6. he quit school and became a carpenter
او مدرسه را ترک کرد و نجار شد.

7. i'd quit my job except i need the money
اگر نیاز به پول نداشتم کارم را ول کرده بودم.

8. be quit of somebody (or something)
از شر کسی (یا چیزی) راحت شدن

9. i am going to quit all my debts
همه‌ی قرض‌های خودم را خواهم داد.

10. the best way to quit anxiety
بهترین راه رهایی از دلواپسی

11. in the spring, the lors quit the plains and go to the mountains
در بهار لرها دشت‌ها را ترک می‌کنند و به کوهستان‌ها می‌روند.

12. it must be easy to quit smoking; hossein has done it a hundred times!
لابد ترک سیگار آسان است چون حسین صدها بار آن کار را کرده است‌!

...

مترادف Quit

رها سازی (اسم)
abandon , triggering , emancipation , abandonment , dereliction , quit
ترک (اسم)
abandonment , dereliction , quit , crack , stop , turk , fracture , renunciation , craze , refuse , chap , proscription , split , cleft , desuetude , interstice , pillion
منصرف شدن (فعل)
quit , give up , change one's mind
ول کردن (فعل)
leave , quit , relinquish , give up , desert , let , discard , forsake , unhand , unbridle , unloose
دست کشیدن از (فعل)
leave , quit , discard , go out , give over , surcease , disaccustom , knock off , leave off
تسلیم شدن (فعل)
abandon , surrender , give in , submit , capitulate , succumb , quit , vouchsafe , acquiesce , defer , knuckle , obey

معنی عبارات مرتبط با Quit به فارسی

قانون ـ فقه : اجرت المثل
ترک تحصیل کردن، مدرسه را ول کردن
مانندانسان رفتارکنید

معنی Quit در دیکشنری تخصصی

quit
[کامپیوتر] پایان دادن، خاتمه دادن - پاک کردن یک برنامه ی کاربردی از حافظه، این عمل در مک اینتاش بافرمان EXlT ودر ویندوز با CLOSE انجام می شود. بسیار ی از نرم افزار ها قبل از خروج کار بر در مورد ذخیره کردن تغییر ات روی دیسک سوال می کنند. تمام کادرهای پیام را باید به دقت خواند.
[حقوق] تسویه کردن، ترک کردن، توقف کردن، استعفا دادن، آزاد، مبرا، تبرئه شده
[ریاضیات] ترک کردن، ترک خدمت
[حقوق] تخلیه کردن مورد اجاره
[کامپیوتر] خروج اجباری ( در مک اینتاش ) خروج از یک برنامه ی قفل شده به وسیله فشار همزمان کلید optopm . command . و کلید های escape اکیداً پیشنهاد می شود که پس از هر خروج اجباری ، سیستم mac را مجددا ً راه اندازی کنید . ( عمل reset ) سیستم imac به escape option . command جواب نمی دهد . نگاه کنید به crash, hang . freeze .

معنی کلمه Quit به انگلیسی

quit
• stop, cease; leave (a place or person); evacuate an apartment; relinquish, give up; leave a job; release
• liberated, released, exempt from
• if you quit doing something, you stop doing it.
• if you quit a place, you leave it; an old-fashioned use.
• if people who are arguing or fighting call it quits, they agree to stop their argument or fight; an informal expression.
quit a race
• withdraw from a competition, pull out of a race
quit love with hate
• answer love with hate, respond to a loving act with a hateful one
quit the scene
• left; died
i quit
• i give up, i am finished trying; i am leaving this job, i no longer wish to work here
we're quit
• we have come to an impasse, we are even
won't quit
• is not ready to give up just yet, does not want to stop

Quit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Negar
ترک کردن.رها کردن
😓fati😓
ترک کردن،رهاکردن،ول کردن
Sunflower
دست کشیدن (از کاری)
متوقف کردن (کاری)
تمام کردن (کاری) quit worrying
بس کردن،(بس کن!)
ادامه ندادن (کاری)
يلدا
خاموش بودن
علی بیات
دوری کردن از
علی بیات
عقب نشینی
علی بیات
عقب نشینی
علی بیات
عقب نشینی از ...
Arezoo
تسلیم شدن
Minoo
It means give up
Parsa
ترک کردن- رها کردن
یونس حبی
استعفا دادن
shiva_sisi‌
رهـآ کـــــردن
mkm
صرف نظر کردن
Mobin
Leave
Jasmin
ترک کردن،رها کردن
Harad1997
جا زدن
فاطمه :)
ول کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی quit
کلمه : quit
املای فارسی : کویت
اشتباه تایپی : ضعهف
عکس quit : در گوگل

آیا معنی Quit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )