برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1396 100 1

parturient

/pɑːrˈtʊriːənt/ /pɑːˈtjʊərɪənt/

معنی: بارور، ثمر بخش، بچه آور، بچه زا، کثیر الاولاد
معانی دیگر: در حال زایمان، زایا، زاینده، وابسته به زایمان، زایمانی، زایشی

بررسی کلمه parturient

صفت ( adjective )
مشتقات: parturiency (n.)
(1) تعریف: giving birth or about to give birth; in labor.

- Parturient elk cows seek out an isolated, comfortable place to give birth.
[ترجمه ترگمان] سگ‌های شکاری Parturient به دنبال یک مکان مجزا و راحت برای زایمان هستند
[ترجمه گوگل] گاوهای گاو گاو گاو از یک محل جداگانه و راحت برای تولد استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: on the verge of producing something, such as an idea or solution.

واژه parturient در جمله های نمونه

1. Conclusion:The effect of Pringle apparatus combined massage for parturient with postpartum galactostasis was superior to the traditional local massage and hot compress.
[ترجمه ترگمان]نتیجه‌گیری: تاثیر دستگاه Pringle برای parturient با galactostasis پس از زایمان، نسبت به ماساژ محلی سنتی و کمپرس داغ بهتر بود
[ترجمه گوگل]نتیجه گیری اثر ماساژ ترکیبی دستگاه Pringle برای زایمان با گالاکتوستاز پس از زایمان برتر از ماساژ محلی سنتی و فشرده سازی گرم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Be about to parturient cloth orchid Ni, allegedly already make choice of in Arizona city a hospital is produced.
[ترجمه ترگمان]در مورد to orchid Ni که گفته می‌شود قبلا در شهر آریزونا یک بیمارستان ایجاد شده‌است، صحبت کنید
[ترجمه گوگل]در مورد نسل ارکیده نیکل، که قبلا در شهر آریزونا انتخاب می کنید، یک بیمارستان تولید می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The post-natal parturient woman the having bedrest time are frequently many, moreover eats food greasy food to be many.
[ترجمه ترگمان]بعد از زایمان زن پس از زایمان، اغلب اوقات بسیاری از آن‌ها غذای چرب و چرب می‌خورند و بسیاری از آن‌ها غذاهای چرب و چرب می‌خورند
[ترجمه گوگل]زن باردار پس از زایمان که دارای زمان بستری است، اغلب بسیار زیاد است، علاوه بر این غذای چرب مواد غذایی را به مقدار زیادی می خورد ...

مترادف parturient

بارور (صفت)
fruitful , fertile , fecund , prolific , fructuous , parturient
ثمر بخش (صفت)
parturient
بچه آور (صفت)
parturient
بچه زا (صفت)
parturient , viviparous , zoogenic , zoogenous
کثیر الاولاد (صفت)
parturient

معنی کلمه parturient به انگلیسی

parturient
• in the process of childbirth

parturient را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی parturient
کلمه : parturient
املای فارسی : پرتورینت
اشتباه تایپی : حشقفعقهثدف
عکس parturient : در گوگل

آیا معنی parturient مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )