برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

paradigm

/ˈperəˌdaɪm/ /ˈpærədaɪm/

معنی: نمونه
معانی دیگر: الگو، نگاره، نمونه ی عالی، ابر انگاره، روانگاره، پرانمون، ایه کتاب مقدس که مثالی را متضمن است

بررسی کلمه paradigm

اسم ( noun )
مشتقات: paradigmatic (adj.), paradigmatically (adv.)
(1) تعریف: an example, model, pattern, or the like.
مترادف: example, model, pattern
مشابه: archetype, ideal, image, lead, mold, norm, picture, precedent, prototype, standard, type, yardstick

- Religions provide an ethical paradigm according to which one may lead one's life.
[ترجمه ترگمان] ادیان، یک پارادایم اخلاقی را ارایه می‌کنند که براساس آن ممکن است فرد زندگی فرد را رهبری کند
[ترجمه گوگل] ادیان یک پارادایم اخلاقی را مطرح می کنند که بر طبق آن ممکن است زندگی یک فرد را هدایت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in grammar, an example of a conjugation or declension, listing all the inflected forms of a word.

- The Spanish teacher wrote out the paradigm for verbs ending in "er," and the students practiced conjugating verbs according to it.
[ترجمه ترگمان] معلم اسپانیایی، نمونه افعال را که در \"ا\" به پایان می‌رسید، نوشت و دانش آموزان افعال conjugating را بر طبق آن تمرین کردند
[ترجمه گوگل] معلم اسپانیایی پارادیمم را برای افعال به پایان رساند و دانش آموزان با استفاده از افعال کنجکاوی به آن عمل کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه paradigm در جمله های نمونه

1. This episode may serve as a paradigm.
[ترجمه ترگمان]این قسمت می‌تواند به عنوان یک پارادایم باشد
[ترجمه گوگل]این قسمت ممکن است به عنوان یک پارادایم خدمت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Pius XII remained the paradigm of what a pope should be.
[ترجمه ترگمان]پاپ پیوس دوازدهم نمونه همان چیزی بود که پاپ باید باشد
[ترجمه گوگل]پویا XII پارادایم پاپی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had become the paradigm of the successful man.
[ترجمه ترگمان]او نمونه یک مرد موفق شده بود
[ترجمه گوگل]او به پارادایم مرد موفق تبدیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The war was a paradigm of the evil and destructive side of human nature.
[ترجمه ترگمان]جنگ نمونه‌ای از جنبه بد و مخرب طبیعت انسان بود
[ترجمه گوگل]جنگ یک پارادایم بد و مخرب طبیعت بشر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف paradigm

نمونه (اسم)
example , instance , exemplar , parable , exemplum , progenitor , precedent , piece , breadboard , sample , model , specimen , module , paradigm , typicality

معنی paradigm در دیکشنری تخصصی

paradigm
[حسابداری] پارادیم
[سینما] الگو - نمونه
[کامپیوتر] مثال ؛ نمونه

معنی کلمه paradigm به انگلیسی

paradigm
• model, ideal; mold, form; example, pattern
• a paradigm is a model for something which explains it or shows how it can be produced; a technical use.
• a paradigm is also a clear and typical example of something.

paradigm را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صفایی
مدل
نيره جودي
الگوواره یا پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، �واقعیات� پیرامون خود را در چارچوب الگوواره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌کند. پارادایم از جدیدترین مفاهیمی است که وارد حوزه فلسفه علم جامعه‌شناسی شده است. الگوواره‌هایی که از زمان‌های قدیم موجود بوده‌اند از طریق آموزش محیط به افراد، برای فرد به صورت چارچوب‌هایی �بدیهی� در می‌آیند.در واقع پارادایم �...الگوی داوری شایع و موجه و مورد مراجعه برای رد یا قبول افکار هستند و شامل الگوهای منطقی، منطقی- احساسی و فقط احساسی، الگوهای فکری فردی، گروهی و عمومی می شوند. شرط لازم و کافی برای تشکیل یک پاردایم، این است که یک الگوی داوری، مقبول و مورد مراجعه باشد. به دیگر عبارت، هر آن چه رفتار پارادایمی داشته باشد، پارادایم است. رفتار پارادایمی عبارت است از: در چمبره گرفتن داوری های ادراکی، توسط یک الگو برای یک مدت طولانی. پس هر آنچه بتواند مجموعه ای از داوری های ادراکی یک فرد یا جامعه را در چمبرۀ خود بگیرد و مدت ها پایدار بماند، پارادایم است. پارادایم های غیر ارتکازی، متکی به رفتار ادراکی و علمی فرد و جامعه هستند: این که ایشان چیزی را پارادایم قرار دهند یا نه.�
غزال
الگوواره بهترین جایگزین فارسی برای کلمۀ پردایم است. برای اطلاعات بیشتر به ویکی‌پدیای فارسی مراجعه کنید.
مسلم احمدی
صورت های صرفی
جلال
الگوها و چهار چوب های پذیرفته شده در تفکر و احساس و رفتار فردی و جمعی یک جامعه یا قوم یا دسته و گروه
بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
با سلام، پارادایم به معنی الگو و نمونه میباشد.
با سپاس
حسن خیری
پارادایم یعنی فضای کاری جدید برای یک مساله،فرضیه یا کسب وکار
اگر بدنبال یک لغت جایگزین هستین پیشنهاد میکنم بدون وسواس،کلمه "شرایط "را بکار ببرید
بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
با سلام، هر لغتی یک معنی اصلی که بیشتر متداول عامه هست به ان معنی میشود و اموختن سایر مترادفهای ان لغت یا علاقه شخصی و یا رشته تخصصی یک فرد هست من حقیر در خصوص پارادایم را درست معنی کردهام برخی از دوستان فرهنگ مثلا شش جلدی پیشرو اریانپور را باز کرده و تمامی یا موارد زیادی از انرا کپی ودر نظرات خود مینویسند ولی یک هفته بعد اگر ان لغات را از حفظ به خواهند بگویند ناتوان خواهند ماندو‌تمامی انکتابها را چند برابر قدیم مثل اختری کبیر ، انگلیسی قارسی جیمز رد حاوص و فرهنگ جانسون ویرایش ۱۸۱۰ ویا به روز انها را دارم ولی از رو نویسی اگر باشد دیگر نیازی نیست همان کتب کامل نوشته اند. با تشکر
علیرضا کریمی
بستگی داره در چه حوزه ای استفاده کنید.
به نظر من همون الگوواره بهترین پیشنهاد هست.
فقط چون در بین عموم هنوز مرسوم نشده؛ من ترجیح میدم از معنی "باور" استفاده کنم.
Ali Shahedi
الگوواره,الگو
ایمان پاک گوهر
(زبان‌شناسی): صورت صرفی، صیغه، صورت صرفی مرتبط، مجموعه صرفی، سرمشق، الگو، نمونه، مقوله
fateme
برای الگوریتم ها معنی الگو میده. به عنوان مثال Genetic Algorithm paradigm به معنی الگوی الگوریتم ژنتیک می باشد.
ebi
فرا ساختار ، فرا نگرش ، فرا الگو
بیومکانیک
پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند.
اجزای تشکیل دهنده‌ی پارادایم: 1- الگوها، 2-موضوعات 3-تئوری‌ها 4- روش‌ها و ابزارها

چارچوب فکری - الگوی فکری - باورواره - پیکره‌ی فکری- شاکله‌ی فکری - سرمشق
ebi
فَرانگرش ، فرادید ، فرا رویکرد
علیرضا خلیلیان
بُنواره: این واژه به معنای شیوه‌ای متمایز از نگاه یا تفکر به چیزی، مجموعه متمایز از مفهوم و باور و اندیشه یا چهارچوب متمایز نظری یا فلسفی است. اگرچه این واژه در انگلیسی وجود داشته، اما گویا اولین بار تامِس کوهِن در کتاب ساختار انقلاب‌های علمی آن‌را رواج داده و بعدها نیز میشل فوکو در آثار خود بسیار از آن استفاده کرده است. برای معنای ظاهری این واژه معادل‌هایی مثل الگو، مدل و نمونه پیشنهاد شده‌اند. انجمن انفورماتیک ایران نیز معادل �بن‌انگاره� را پیشنهاد کرده است که یعنی ریشه افکار و نظرات و باورها، که از نظر معنایی رسانای منظور فنی واژه هم هست. اما تلفظ این معادل اخیر به‌خاطر دو سکون روی حرف �ن� کمی دشوار به‌نظر می‌رسد. به‌همین دلیل ما �بُنواره� را پیشنهاد می‌کنیم.
ebi
الگوی نگرشی ، ساختار نگرشی
عرفان
اصل(حقوق)
🖤MANI🖤
برداشت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی paradigm

کلمه : paradigm
املای فارسی : پارادایم
اشتباه تایپی : حشقشیهلئ
عکس paradigm : در گوگل

آیا معنی paradigm مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )