برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

palpable

/ˈpælpəbl̩/ /ˈpælpəbl̩/

معنی: اشکار، واضح، قابل لمس، پرماسیدنی، حس کردنی، پر ماس پذیر
معانی دیگر: ملموس، بساوش پذیر، هویدا، آشکار، محسوس، هناییده، مشهود، قابل درک، فهمیدنی

بررسی کلمه palpable

صفت ( adjective )
مشتقات: palpably (adv.), palpability (n.), palpableness (n.)
(1) تعریف: easy to sense or perceive; obvious.
مترادف: clear-cut, conspicuous, overt, patent
متضاد: impalpable
مشابه: apparent, blatant, clear, distinct, evident, manifest, noticeable, obvious, outright, perceptible, plain, tangible, unmistakable, visible

- The applicant's nervousness was palpable although she attempted to appear calm.
[ترجمه ترگمان] حالت عصبی متقاضی واضح بود، هر چند که او سعی داشت آرام به نظر برسد
[ترجمه گوگل] عصبی بودن متقاضی، اگر چه او سعی در آرامش داشت، قابل ملاحظه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This palpable lie did nothing to aid the young man's defense.
[ترجمه ترگمان] این دروغ ملموس هیچ کاری برای کمک به دفاع از مرد جوان انجام نمی‌داد
[ترجمه گوگل] این دروغ لمسی هیچ کاری برای کمک به دفاع جوان انجام نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: able to be touched, felt, or handled.
مترادف: perceptible, tangible
متضاد: impalpable
مشابه: appreciable, concrete, evident, material, noticeable, objective, perceivable, perceptible, physical, solid, tactile ...

واژه palpable در جمله های نمونه

1. palpable absurdity
پوچی مشهود

2. a palpable lie
دروغ آشکار

3. a barely palpable dust
گرد و خاکی که به دشواری قابل لمس بود

4. an enlarged palpable spleen
طحال بزرگ شده و ملموس

5. The tension between Amy and Jim is palpable.
[ترجمه ترگمان]تنش بین امی و جیم قابل‌لمس است
[ترجمه گوگل]تنش بین امی و جیم قابل لمس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. There was a palpable sense of relief among the crowd.
[ترجمه ترگمان]در میان جمعیت احساس آرامش و آسودگی وجود داشت
[ترجمه گوگل]در میان جمعیت احساس تمایلی وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. What he said is palpable nonsense.
[ترجمه ترگمان] چیزی که اون گفت، چرنده
[ترجمه گوگل]آنچه او گفت، بی معنی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف palpable

اشکار (صفت)
out , clear , explicit , plain , apparent , open , bare , signal , open-and-shut , manifest , obvious , flagrant , evident , patent , crying , public , conspicuous , overt , palpable , self-explaining , self-explanatory , semblable , transpicuous
واضح (صفت)
clear , explicit , plain , vivid , open-and-shut , obvious , well-known , lucid , clean-cut , distinct , crystalline , kenspeckle , graphic , luculent , overt , palpable , perspicuous , self-explaining , self-explanatory , transpicuous
قابل لمس (صفت)
tangible , palpable
پرماسیدنی (صفت)
palpable
حس کردنی (صفت)
palpable
پر ماس پذیر (صفت)
tangible , palpable

معنی کلمه palpable به انگلیسی

palpable
• substantial, real, actual; tangible, can be felt or touched; clear, obvious
• something that is palpable is very obvious; a formal word.

palpable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اصغر سلحشور
نافذ، چشمگیر
Ati
عیان
واضح
مشخص

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی palpable

کلمه : palpable
املای فارسی : پلپبل
اشتباه تایپی : حشمحشذمث
عکس palpable : در گوگل

آیا معنی palpable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )